تبليغاتX
گؤزو ياشلي آراز
گونئ آذربايجانا دوشونجه وئرن سوزلر
دوستان سلام

آدرس وبلاگ جديد من :

http://turkarazli.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 8:16  توسط آراز  | 

يولداشلاريما سلام

منيم يئني وبلاگيمين آدرسي بودور :

http://turkarazli.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 دی1386ساعت 8:13  توسط آراز  | 

بای بک | اودگؤن, ۲۳-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۲:۵۶ | فارسجا, تورکجه, شعر

نشريات دانشجوئي ترك در سراسر ايران، شاخه مستقل و ويژه اي را در تاريخ مطبوعات ترك در ايران و آذربايجان جنوبي تشكيل مي دهند. اين نشريات علاوه بر آنكه به عنوان محفلهاي ادبي مطبوعه، نقش بسيار مهمي در تربيت نسلي از جوانان تركي نويس و تركي خوان دارند، همچنين خلا ان.جي. او و نهادهاي مدني و سياسي مستقل غيردولتي–كه در ايران وجود ندارند و نهادينه نشده اند- را به درجه معيني پر مي كنند.

از ديگر عملكردهاي بسيار ارزشمند نشريات دانشجوئي ترك، ايجاد رابطه و پيوند با گروههاي ترك پراكنده بومي در شهرهائي كه در آنها انتشار مي يابند بويژه در خارج جغرافياي آزربايجان جنوبي، و يا به عبارت ديگر دياسپوراي تركان آزربايجاني در خارج آزربايجان جنوبي و فارسستان است. اين نشريات همزمان با آشنا كردن تركان بومي اين مناطق با وطن مادري آزربايجان و فرهنگ و زبان تركي و مسائل آنها، مي توانند به پلاتفورمي بسيار مساعد براي انعكاس صداي اين تركان فراموش شده و دور افتاده از وطن تبديل شوند.

گله جك، نام يكي از اين نشريات دانشجوئي ترك در كرمان-فارسستان است. در شماره اول سال اول اين نشريه شعري تركي از شاعر ترك آقاي حمزه حمزه اي (حمزه لو) اصلا از ايل افشار درج شده است. در زير اين شعر هم با رسم الخط چاپ شده در اين نشريه و هم به تركي استاندارد در داخل كروشه آورده مي شود. پس از شعر نيز اطلاعات كوتاهي در باره ايل افشار و بخش ترك نشين ارزوئيه در شهرستان بافت استان كرمان-فارسستان داده شده است.

قوشار (شاعر): حمزه حمزه اي، اوروزييه (ارزوئيه)- كيرمان- فارسيستان
ليدا حمزه

آته دن گلديم آنه يه [آتادان گلديم آنايا]
بير زره چن قانه دؤندوم [بير ذرره جه ن قانا دؤندوم]
ياتوم آنه بشرينده [ياتديم آنا ؟ ينده]
بئش آيينده جانه دؤندوم [بئش آييندا جانا دؤندوم]

ظولمتتن گلديم دونيايه [ظولمتدن گلديم دونيايا]
امديم آغيز، توتدوم مايه [امديم آغيز، توتدوم مايا]
آته بنزه وئرده دايه [آتا بنزه ؟ وئردي دايا]
بير طئفل نادانه دؤندوم [بير طيفل-ي نادانا دٶندوم]

اؤنده اوخدئم كلام [اؤنده اوخودوم كلام]
استادمه وئرديم سلام [اوستاديما وئرديم سالام]
صراف اولدوم ايشتن تمام [صرراف اولدوم ايشدن تامام]
درس آليب روانه دؤندوم [درس آليب، روانا دؤندوم]

ايگيرمي اولدوم دلي [ايگيرمي اولدوم دلي]
چاغيرديلر دئديم بلي [چاغيرديلار، دئديم بلي]
توتدوم او قلعه خئيبري [توتدوم او قالا خئيبري]
او رستمه زاله دؤندوم [او روستم-ي زالا دؤندوم]

ائله كي قيرخه يئتيشديم [ائله كي قيرخا يئتيشديم]
مردلرين جمعينه قريشتيم [مردلرين جمعينه قاريشديم]
مردلرينن دئديم، دانشتيم [مردلرينه ن دئديم، دانيشديم]
حؤكمه سولئيمانه دؤندوم [حكيم سولئيمان´ه دؤندوم]

الليسينده دوردو عئينيم [الليسينده دوردو عئينيم]
قوي تا گولسون دلي گيينيم [قوي تا گولسون دلي گؤيلوم]
؟…………..؟
؟…………..؟

ائله كي آلتميشه يئتيرديم [ائله كي آلتميشا يئتيرديم]
گازسؤز ديشلريم چكتم [گازسؤز؟ ديشلريمي چكديم]
قره تيكلري رنگ اتيم [قارا توكلري رنگ ائتديم]
بير آق رنگ ديوانه دؤندوم [بير آغ رنگ ديوانا دؤندوم]

يئتميشده كيچ ائله ديم [يئتميشده كؤچ ائيله ديم]
ايكي قيچي ايچ ائله ديم [ايچي قيچي اوچ ائيله ديم]
شيرين عؤمري پوچ ائله ديم [شيرين عؤمرو پوچ ائيله ديم]
؟…………….؟

ايزينده (١٠٠) گتيرين آتيم [يوزونده گتيرين آتيم]
اٶخين قنبر براتيم [اوخويون قنب باراتيم]
هر نه تئزتر گئتديم چاتم [هر نه تئزره ك گئتديم چاتيم]
؟…………….؟

ياريمنان كينارا توتم [ياريمدان كنارا دوردوم؟]
برمنن بير داشه توتم [بورنومدان بير داشي توتدوم]
شيرين بدني بوياتم [شيرين بدني بوياتديم]
قره استخانه دٶندم [قارا سومويه دٶندوم]

استخانه لر خرد اولدولر [سوموكلر خورد اولدولار]
خردلر قورد اولدولر [خوردلار قورد اولدولار]
قوردلر بيربيرن ينده لر [قوردلار بيربيريني يئديلر]
هانه گلديم، هانه گئتديم [هاياندان ؟ گلديم، هايانا گئتديم؟]

قايناق-منبع: نشريه گله جك
كيرمان طيب بيليملري بيلي يوردو تورك اؤ
يره نجيلرينين درگيسي. بيرينجي ايل، بيرينجي سايي، ١٣٨٦
نشريه دانشجويان تورك دانشگاه علوم پزشكي كرمان-سال اول، شماره اول، خرداد ١٣٨٦

ارزوئيه: ارزوئيه از توابع شهرستان بافت با جمعيتي بالغ بر ۱۸۰۰۰ نفر در فاصله ۲۵۰ كيلومتري جنوب غربي شهر كرمان فارسستان واقع شده است (همچنين محلي به همين نام در استان اردبيل آزربايجان وجود دارد). شهرستان بافت كه يکي از قطبهاي مهم کشاورزي استان کرمان ميباشد شامل سه دهستان به نامهاي صوغان (سوغان)- وکيل آباد و ارزوئيه به مرکزيت شاهماران ميباشد. اقتصاد اين منطقه بر پايه كشاورزي و دامپروري قرار گرفته است. محصولات كشاورزي منطقه عبارتند از خرما، پنبه، انواع غلات شامل گندم - ذرت و انواع صيفي جات.

ايل افشار: طوائف ساكن در استان كرمان فارسستان اساسا ترك بوده و به زبان تركى سخن ميگويندּ ايل افشار يكي از بزرگترين ايلات تشكيل دهنده توده ترك در اين استانند. ايل ترك و آزربايجاني افشار، در بخش جنوبي منطقه وسيعي كه از جنوب غربي رفسنجان در جهت جنوب شرقي تا بزرگراه كرمان - بم امتداد دارد زندگي مي كنند. قشلاق زمستانى آنها بلوك ارزويه و يايلاق تابستانى آنها بلوك اقطاعى استּ مركز تجارى و داد و ستد تركان افشار، شهر بافت است.

دامدارى فعاليت اصلى تركان افشاري را تشكيل ميدهدּ آنها همچنين به صنايع دستى ميپردازندּ محصولات دستى ايل افشار داراى كيفيت بسيار بالايى بوده و در تمام ايران شهره اندּ محصولاتى نظير قالى٬ بافته هاى تزئينى ججيم٬ گليم٬ خورجين٬ چنته٬ شيركى٬ نمكدان٬ قاشقدان و ديگر لوازم ضرورى خانه كه توسط مردان و زنان طائفه توليد ميشود منبع درآمد قابل ملاحظه اى براى آنان استּ پشم نرمى كه از گوسفندان آنها بدست ميآيد يكى از بهترينها بوده و داراى شهرت جهانى استּ

اسامي طويف ايل ترك و آزربايجاني افشار در كرمان به نظر نامه نگار از اين قرار است: علي قرلو، اشرفلو، قاسملو، پير مرادلو، ره درازلو، حيدر محمد شاهلو، آمويي، ميرجاني، جان قلي اشاقي، فارسي مران، صفي قلي اولادي، ساربانּ محمدعلي خان سديد السلطنه در سفرنامه خود طوايف افشار را چنين ثبت كرده است: حمزه لو، قاسم اولادي، جلاللو، آل كسوا، زرگر، صفي قلي اولادي. طبق همين نويسنده تيره هاي مستقل ايل افشار از اين قرارند: پورممشالو، پيرمرادلو، آقاجان لو، وليپور، قرايي، ميرحسيني، فارسي مدان، ميرجاني، قره قويونلو، قره گزلو حمزه خاني، برآوردي، عمويي، غنچه اي، صادقي، راييني، شهسواري، جامعه بزرگي، مرادي، ساوندر، خبري.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 9:32  توسط آراز  | 

صادق نجفی رئیس سازمان بازرگانی استان آذربایجان شرقی با اعلام اين مطلب گفت: اگر فقط به بازارهای هدف فعلی اكتفا كنیم نخواهیم توانست در بازارهای سایر كشورها جایگاهی داشته باشیم و با حضور رقبای جدید حضور مان در بازارهای موجود كم‌رنگ خواهد شد.

نجفی اظهار داشت: تجار، باید علاوه بر صدور كالاهای سنتی به فكر كالاهای جدید با تجارت مدرن باشند چرا كه سلیقه مشتریان و نیازهای بازار امری نیست كه بتوان به سادگی از آن چشم پوشی كرد.

وی تصریح كرد: مرغوبیت كالاها نیز در این میان بالاخص در مورد كالاهای همانند خكشبار و مواد غذایی اثرگذار است.

رئیس سازمان بازرگانی استان آذربایجان شرقی همچنین با اشاره به صدور 350 فقره گواهینامه صادراتی در شهرستان مراغه از این شهرستان به عنوان قطب تولید و صدور خشكبار كشور یاد كرد و گفت: پتانسیلهای موجود در مراغه در خصوص تولید و صدور خشكبار توان نیارهای بازارهای هدف بسیاری از كشورهای جهان را دارد.

وی از تجار مراغه‌ای خواست صادرات خود را از گمرك مراغه انجام دهند كه متاسفانه كالاهای خود را در سال جاری اكثراً از سایر گمركات ارسال كرده‌اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 9:25  توسط آراز  | 

در بين مرداني که براي دفاع از مشروطيت و حقوق ملت دست به شمشير برده و آنرا پس از استبداد صغير دو مرتبه بازگردانيدند، ستارخان سردار ملي مقام اول را دارد؛ بحق او قهرمان مشروطيت ايران است.


ستار خان - چهره های ماندگار

ستارخان پيش از مشروطيت از لوطيان تبريز بود. لوطيان تبريز از قديم طبقه خاصي را تشکيل ميدادند و اخلاق و عادات بخصوصي داشتند. با حکومت و مأمورين دولت هميشه مخالفت مي نمودند؛ چنانکه در عصر شاه طهماسب صفوي عده اي از آنان در عصيان طغيان نمودند و به مجازات رسيدند. پس از بروز اختلاف بين متشرعه و شيخيه، لوطي ها نيز دو دسته شدند و به مخالفت همديگر برخاستند. اعمال و رفتار آنان مورد توجه طبقات مردم بود. محمدامين خياباني ديواني به زبان ترکي درباره وقايع لوطي هاي تبريز سروده که در عهد نادرميرزا مؤلف "تاريخ تبريز" با وصف چند دفعه چاپ کمياب بوده است. ستارخان از لوطيان بومي نبود، بلکه اصل او از قراجه داغ و از ايل محمدخانلو بود. خود به شيخيه اعتقاد داشت و روزگاري در اطراف شهر به سر مي برد. پنهاني به مشهد رفته و برگشته بود.

ستارخان پس از اعلام مشروطيت به شهر آمد و به اسب فروشي اشتغال ورزيد و سپس جزو مجاهدين مسلح گرديد. پس از بمباردمان مجلس، دعوت انجمن ايالتي آذربايجان را که خود را به دنيا جانشين مجلس بمباردمان شده معرفي مي کرد، قبول کرد. در محله اميرخيز با قواي دولتي جنگ نمود. با وصف شکست مجاهدين و سست شدن آنها، وي استقامت به خرج داد و تسليم نشد و محله اميرخيز را به تصرف قشون دولتي نداد. وقتي بر ايران گذشته است که مشروطيت فقط در محله اميرخيز تبريز وجود داشت و همه جاي ايران در دست پادشاه مستبد بود.


ژنرال قونسول روس به وي بيرق روسيه داده و تضمين مي کرد که اگر تسليم شود از تعرض محمدعلي شاه مصون باشد، اما او قبول نکرد. آنقدر مقاومت کرد تا مجاهدين محلات ديگر به جنبش آمدند و قواي دولت را عقب راندند. اين مقاومت به محمدعلي شاه معلوم ساخت که بلواي تبريز امري جدي است و ممکن است کار آن بلوا بالاتر گيرد و کار به جاهاي باريکتر بکشد. اين بود که عين الدوله را به محاصره تبريز فرستاد و از عشاير و خوانين نفر و اسلحه خواست. ستارخان بدواً اردوي ماکو را منهزم نمود و بعداً عين الدوله را عقب نشاند و بر تبريز مسلط شد. پس از آن، به زور از مردم اعانه خواست و مرتکب بعضي اشتباهات شد و مردم را ناراضي نمود. (موضوع اعانه جمع کردن ستارخان مربوط مي شود به خبردار شدن انجمن تبريز از بمباردمان مجلس و احتمال کودتا بر عليه مشروطيت نوپا. نخستين اقدام انجمن پس از اطلاع بر اين موضوع، پس از ارسال تلگرافها به ساير شهرها، در صدد اعزام نيروي مسلح به تهران درآمد. به دنبال اين تصميم دفتر اعانه اي براي تأمين هزينه اين اردوکشي داير گرديد.)

پس از آنکه قشون روس وارد تبريز گرديد، وي به شهبندري عثماني (قونسولخانه) پناه برد و بالاخره به طهران رهسپار شد. در پايتخت مشروطه پذيرايي گرم و باشکوه از وي به عمل آمد. ستارخان با شاه و نايب السلطنه در يک کالسکه نشسته، با جلال تمام وارد شهر گشت و در باغ اتابک منزل گرفت.

چون پس از فتح تهران به دست مليون، احتياجي به وجود مجاهدين نبود و اين جماعت با در دست داشتن اسلحه امنيت پايتخت را متزلزل مي کردند، دولت مشروطه بر آن شد که اسلحه مجاهدين را جمع کند. مجاهدين تهران به منزل ستارخان سردار ملي جمع شده، بناي مقاومت را گذاشتند. در نتيجه تيراندازي ها تيري به پاي او اصابت کرد و (بدين گونه پايي که در صحنه هاي آتش و خون دليرانه و بي تزلزل گام زده بود با تير دولت انقلابي از رفتار باز ايستاد و بنا به قول احمد کسروي "بدينسان يگانه قهرمان آزادي از پا درافتاد" - تاريخ هيجده ساله، ص 143) مجاهدين مغلوب شدند. در اثر آن تير مزاج ستارخان عليل شد. مرگ سردار ملي را عصر روز سه شنبه 25 آبانماه 1293 شمسي مطابق به 28 ذيحجه 1332 قمري نوشته اند. سردار هنگام پيوستن به جاودانگي 48 سال داشت. جسم بي روح وي را در مقبره طوطي در جوار بقعه حضرت عبدالعظيم در شهر ري به خاک سپردند. آرامــگـــاه ســـردار تا سال 1324 شمسي وضع حقيرانه اي داشت. در اين سال پس از ميتينگ طرفداران پرشور ستارخان بر سر قبر وي، يک آرامگاه موقتي ساخته شد. ولي يک سال بعد اين آرامگاه با خاک يکسان شد. بعدها به همت اميرخيزي و ديگران، سنگ قبري براي آرامگاه سردار تهيه شد که به قول سلام الله جاويد "اگر چه لايق آن مرحوم نبوده، ولي از هيچ بهتر است".



اين بود تاريخ زندگاني پرحادثه مردي که مشروطيت ايران را نجات داده است. در يک خانواده کوچک به دنيا آمد، در يک محيط فاسد تربيت شد، در يک ساعت بحراني دست به اسلحه برد. چون مدافع مشروطيت بود او از يک حرکت مترقي دفاع کرد و نامش جاويدان شد.

درباره ستارخان خيلي چيزها نوشته و گفته اند. در خارج از آذربايجان او را به درستي نشناخته اند. در خود آذربايجان نيز چون مردم عادي نمي توانستند بر خود هموار کنند که يک نفر اسب فروش بر يک شهر بلکه بر يک ايالت فرمانروا باشد. درباره او براي کوچک کردن او قصه ها ساختند و پرداختند. اما حقيقت قضيه اينکه وي مردي شجاع و نسبت به مشروطيت صميمي بود و چون از آن دفاع کرده، قهرمان مشروطيت به شمار رفته است و خالي از ضعف و نقص نبوده است. غير از آن هم نمي شد از وي متوقع بود و جوانمردي هائي هم داشته است.



دو برادر و يک برادرزاده او را سالداتهاي روس به دار زده اند، يعني در راه مشروطيت قرباني داده است؛ بنابراين سزاوار احترام است.

فعلاً مجسمه ستارخان در موزه آذربايجان به معرض نمايش بازديد کنندگان گذاشته شده است. و نيز تنديس نيم تنه آن قهرمان آزادي در ورودي نمايشگاه بين المللي تبريز گذاشته شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 18:40  توسط آراز  | 

تروريست‌هاي «پ.ک.ک» که اکنون بازي را در صحنه اصلي نبرد با ترکيه باخته‌اند، به لحاظ روابط با برخي کردهاي مهاجر و مقيم اروپا، اکنون بازي خود با ترک‌ها را به خيابان‌هاي اروپا کشانده است.
به گزارش سرويس بين‌الملل «تابناک» به نقل از «كريستين ساينس مانيتور»، تقابل ترك‌ها و كردها تنها در منطقه كردنشين جنوب شرق تركيه و در مرز عراق باقي نمانده و به خيابان‌هاي اروپا از «برلين» تا «بروكسل» و تا «اينسبروك» در اتريش گسترش يافته است.
آلمان بزرگترين جمعيت تبعيدشدگان كشور تركيه را با 5/2 ميليون نفر داراست كه حدود 400 هزار نفر از آنان كرد هستند. آلمان پررنگترين نقطه اروپا در زمينه تنش‌هاي بين ترك‌ها و كردهاست. خشونت ناشي از اين تنش ها، باعث شده است تا سياستمداران از جمله مقامات وزارت كشور آلمان نسبت به سرايت تشنجات ميان كردها و ترك‌ها به آلمان و ديگر كشورهاي اروپايي هشدار دهند.
«سليمان بگ»، خبرنگار روزنامه «زمان» در برلين مي‌گويد: تا كنون نشاني از ايجاد اين برخوردها با برنامه پيشين وجود ندارد، اما اين به اين معني نيست كه هيچ گروهي از اين كارها براي رسيدن به مقصود خود استفاده نمي‌كند. وي به طور خاص در اين باره به حزب كارگران كردستان تركيه يا «پ.ك.ك» اشاره دارد، سازماني كه در تركيه و آلمان غير قانوني بوده و توسط آمريكا و اروپا نيز به عنوان يك گروه تروريستي شناخته شده است.
«عدالت و توسعه»، حزب حاكم بر تركيه با در پيش گرفتن مواضعي نرمتر نسبت به دولت‌هاي پيشين، موفق به جلب حمايت كم نظير احزاب كرد در انتخابات اخير شد.
بگ مي‌گويد: اين مسئله درباره گروه‌هاي شورشي مانند «پ. ك. ك» نيز صادق است كه محبوبيت آنان در ميان خود كردها نيز كم شده است.
وي مي‌افزايد: «پ. ك. ك» اميدوار است با بين المللي كردن درگيري هاي، خود بتواند باعث جلب حمايت شود.
تنش‌هاي آلمان با سكوت سياستمداران ترك آنكارا روبه رو شده است. در حالي كه رجب طيب اردوغان، نخست وزير تركيه، به شدت درگير مسائل شمال عراق است، دولت وي به دلايلي به شدت علاقه مند به پيگيري رخدادهاي خيابان‌هاي آلمان است.
همچنين در حالي كه بحث پيوستن احتمالي تركيه به اتحاديه اروپا به بن بست رسيده و بسياري از افكار عمومي اروپا مخالف اين كار است، درگيري‌هاي كرده
ا و ترك‌ها در خيابان‌هاي اروپا، مي‌تواند باعث بدتر شدن اوضاع نيز بشود.
«فاروق سن»، مدير مركز مطالعات تركيه دانشگاه «اسن» در غرب آلمان مي‌گويد: «آنكارا علاقه اي به افزايش اين تنش‌ها ندارد و اگر اين تنش‌ها ادامه يابد، بازنده واقعي آن كردهاي ساكن آلمان هستند.
در كشوري كه شاهد بحث‌هاي بسياري در طرد و مخالفت با مهاجران بوده است. خشونت بيشتر مهر تأييدي بر ادعاي آن دسته‌اي است كه معتقدند تلاش براي حل مهاجران تركيه
اي در جامعه آلمان با شكست روبه رو شده است.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 18:20  توسط آراز  | 

نماينده مراغه در مجلس، چندي پيش در مراسمي که به مناسبت بازگشايي هتل درياي مراغه برگزار شده بود، از فروش دندان انسان ماقبل تاريخ که به تازگي در مناطق غني فسيلي اين شهر يافت شده، خبر داده است.

به گزارش خبرنگار «تابناك» از مراغه، اين خبر در حالي اعلام شده که موج بي‌توجهي‌ها نسبت به ميراث غني فرهنگي کشور در اين شهر رو به افزايش است؛ ساخت خياباني در منطقه باستاني مراغه که منجر به تخريب چندين بناي ثبت‌شده تاريخي شده و ساخت‌وسازهاي بدون مجوز در کنار مقبره «هلاکو خان» ـ که چندي پيش نيز با واکنش شديد رسانه‌ها روبه‌رو و موجب توقيف پروژه شد ـ بخشي از روند نگران‌کننده رو به رشد تخريب آثار باستاني در اين شهر به شمار مي‌رود.

سيدمصطفي سيدهاشمي، نماينده مردم مراغه، در مراسم افتتاح هتل درياي مراغه، با دفاع از احداث پروژه‌هايي در كنار گنبد استوانه‌اي و کبود، اظهار داشت: بخش خصوصي، آمده اين جا کار مي‌کند، حريم ميراث فرهنگي حفظ شده است، اگر دولت‌ها مي‌خواستند کاري کنند، تا حالا مي‌بايست مي‌کردند.

سيدهاشمي به اعتبارات ميراث فرهنگي اشاره کرده و اظهار داشت: پارسال پنجاه ميليون تومان براي خريد منازل اطراف معبد مهر اختصاص داديم که جذب شد، امسال يکصد ميليون تومان اعتبار داديم تا راه براي مسافت به اطراف «غار کبوتر» باز شود.

وي به مشخصات غار کبوتر اشاره کرده و افزود: در دنيا دو غار کبوتر وجود دارد؛ يکي در کاليفرنيا و ديگري در مراغه.

سيدهاشمي به امکانات و توان‌هاي بالقوه مراغه اشاره کرده و اظهار داشت: مراغه بهشت فسيل‌شناس‌هاست و ما رسما موزه ملي مراغه را با نام فسيل‌شناسي داير کرده‌ايم. جالب است بدانيد ما سه دندان انسان ماقبل تاريخ را در مراغه پيدا کرده‌ايم که يکي از اين دندان‌ها را به قيمت يک ميليون يورو به فرانسه فروختيم و اينک به نام مراغه در موزه «لوور» نگهداري مي‌شود.

سيد‌هاشمي به مراکز تحقيقات در مراغه اشاره کرد و افزود: به حمدالله مراغه شهر تحقيقاتي شده و ما الآن مرکز تحقيقات فسيل‌شناسي، مرکز تحقيقات نجوم و اختر فيزيک، مرکز تحقيقات دايم را داريم که مرکزي فراملي است.

لازم به ذکر است که مطابق قانون مجازات اسلامي، هرگونه اقدام به فروش آثار تاريخي، جرم به شمار آمده و مجازات حبس از يک تا سه سال را موجب مي‌گردد.

گفتني است، چندي پيش مهندس بهشتي، رئيس اسبق سازمان ميراث فرهنگي، با اظهار تأسف شديد از بي‌توجهي نسبت به بافت‌هاي سنتي و ميراث فرهنگي، اظهار كرده بود: اگر خودكشي حرمت شرعي نداشت،‌ خود را از يكي از ميدان‌هاي تهران به پايين پرتاب مي‌كردم.
 
توضيحات سيد هاشمي
سيد هاشمي نماينده مراغه در توضيحي كه به تابناك ارسال شده آورده است: 
خبر مدرج در خصوص حراج آثار ميراث فرهنگي و افتخار به آن از زبان اينجانب كاملا تكذيب مي‌شود، زيرا كه مطالب مطروحه با يك ايده خاص گزينش شده است و در خيلي از موارد تحريف گرديده است و به قول معروف «لا تقربوا الصلوه» را گفته‌اند «انتم سكاري» را نگفته‌اند، مستدعي است در تكذيب آن اقدام لازم مبذول فرماييد.
 
سيد هاشمي
نماينده نماينده مردم مراغه و عجبشير
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 18:11  توسط آراز  | 

اولو تانري نين آدي ايله

اولو سردار شهيد ستارخانين ايل دؤنومو

پنج شنبه گونو 24 آبان

او سردارين مزاري اوستونده قوتلاناجاقدير

  

 به نام خدا

ظلمت صريح با تو سخن گفت پس توهم

با او به استعاره و ايما سخن مگو

 

با حضور قاطع خويش در مراسم بزرگداشت سردار بزرگ آذربايجان شهيد ستارخان بار ديگر مثل هميشه از حقوق حقه ملت شريف خود سخن خواهيم گفت.

از قاطبه فرزندان غيور آذربايجان دعوت ميشود جاي خالي همسنگران مبارز خود را در اين مراسم پر کنند.

مکان: شهرري، صحن طوطي

زمان: پنج شنبه، 24 آبان، ساعت 15

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 10:37  توسط آراز  | 

شهريار : تورکون ديلی

توركون ديلي تك سوگلي؛ايستكلي ديل اولماز
ئوزگه ديلي قاتسان ، بو اصيل اولماز
---
ئوز شعريني فارسا – عربه قاتماسا شاعر
شعري اوخيانلار ، ائشيدنلر كسيل اولماز
---
فارس شاعري چوخ سؤزلريني بيزدن آپارميش
«صابر» كيمي بير سفره لي شاعر پخيل اولماز
---
آذر قوشوني قيصر رومي اسير ائتميش
كسري سؤزودير، بير بئله تاريخ ناغيل اولماز
---
سؤزلرده جواهر كيمي دير ، اصلي بدلدن
تشخيص وئرن اولسا بوقده ر زير-زيبيل اولماز
---
شاعر اولا بيلمزسن ، آنان دوغماسا شاعر
مسن سن ، آبالام هر ساري كؤينك قيزيل اولماز
---
چوخ قيسا بوي اولسان اوليسان جن كمي شيطان
چوق دا اوزون اولما كه اوزوندا عقيل اولماز
---
آزاد قوي اوغول عشقي طبيعتده بولونسون
داغ-داشدا دوغولموش ده لي جيران حميل اولماز
---
انسان اودي دوتسون بو ذليل خلقين اليندن
آللاهي سؤرسن ، بئله انسان ذليل اولماز
---
چوق داكي سرابون سويي وارياغ-بالي واردير
باش عرشه چاتديرسا سراب اردبيل اولماز
---
ملت غمي اولسا بوجوجوقلار چؤپه دؤنمز
اربابلار يميزدان دا قارينا طبيل اولماز
---
دوز واختا دولار تاختا-طاباق ادويه ايله
اودا كه ننه م سانجيلانار زنجفيل اولماز
---
بو «شهريار» ين طبعي كيمي چيممه لي چشمه
كوثر اولا بيلسه دئمرم ، سلسبيل اولماز

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 10:32  توسط آراز  | 

توضیح ضروری:

متنی که در ذیل مطالعه خواهید کرد بخشی از دست نوشته های مرحوم میرزا ابوالقاسم امین الشرع خوئی در باب جنایات، خیانات وتهاجمات ارامنه، آسوریها و اکراد و مستبدین غرب مملکت آذربایجان، به رهبری جلادانی چون مارشیمون، آندرانیک و سیمیتقو و همچنین ستمگری همانند اقبال السلطنه علیه اهالی مسلمان، تورک و مظلوم منطقه است که به کوشش بی دریغ و صمیمی جمعی از فعالین مدنی آذربایجان تهیه، اسکن، تایپ و ادیت شده است.

با توجه به اینکه کتاب حاضر در اواخر عهد امپراطوری قاجار نوشته شده لذا بهتر آن بود که همراه با تصحیحات و تحشیات لازم منتشر گردد، اما متاسفانه کمبود وقت مانع از انجام این مهم گردید.

امید است که این کتاب ارزشمند بعنوان مجموعه ای از اسناد متقن و شواهد مستند، بصورت شایسته ای مورد توجه مورخین و محقیقن قرار گیرد و چراغی شود برای روشن کردن تاریخ خاموش ملتی که به رغم مظلومیت های هولناکش عموما در آماج تبلیغات مسموم تاریخ نگاران بیگانه وبیمایه قرار گرفته است!

علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند به آدرس ذیل مراجعه فرمایند:

 

مجموعه مجلدات میراث اسلامی، به کوشش رسول جعفریان، جلد دهم،( بخش ­­­­تاريخ تهاجمات و جنايات ارامنه، اسماعيل سيميتقو و سردار ماكو در آذربايجان، تالیف ميرزا ابوالقاسم امين الشرع خويي، به كوشش علي صدرايي خويي)، قم، کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی (ق)، از صفحه 13 تا صفحه 80 

فرزاد صمدلی

4/2/1385

درآمد

نوشته حاضر بخش ديگري از خاطرات امين‌الشرع خويي است. بخشهاي اول و دوم و سوم آن در دفتر هفتم و هشتم اين مجموعه منتشر شده است.  اين بخش اختصاص به گزارش وقايع تهاجمات و جنايات ارامنه و اسماعيل سيميتقو و سردار ماكو درآذربايجان غربي دارد. اين وقايع يكي از حوادث مهم آن منطقه بعد از انقلاب مشروطيت مي‌باشد كه در اثناي جنگ جهاني اول درسال 1296 ش اتفاق افتاده است. وقايع شامل سه بخش است.

1- تهاجم ارامنه: شرح اين واقعه چنين است كه ارامنه آسوري مقيم تركيه كه در اصلاح محلي«جلو» خوانده مي‌شوند در جنگ جهاني اول قصد ضربه زدن به سپاه عثماني از داخل خاك عثماني را داشتند . حكومت عثماني به محض اطلاع از اين واقعه گوشمالي سختي به آنها داده و خائنين را مجازات مي‌نمايد. باقي اين قوم فرار را بر قرار ترجيح داده و در نواحي آذربايجان غربي يعني اروميه و سلماس با كمك انسان دوستانه مسلمان مستقر مي‌گردند. ولي آنها هواي ديگري در سر داشتند و به محض استقرار در اين نواحي به تشكيل قواي نظامي پرداختند و با كمك تسليحاتي انگليس و روسيه سپاهي حدود ده هزار نفر تشكيل دادند. با توجه به ضعف حكومت مركزي ايران ارامنه هيچ مانعي در اجراي نقشه‌هاي خود نمي‌ديدند. به همين جهت  در اسفند سال 1296 ش. اروميه را اشغال كردند.

كسروي در تاريخ هيجده ساله آذربايجان درباره رفتار ارامنه با مسلمانان در زمان اشغال اروميه چنين مي‌نويسد: « درست 33 روز از اول دعوا گذشته بود،‌ اهالي شهر توي خانه‌ها با هزاران مصائب از بي‌آذوقگي و نا امني و فقدان خويشان و نزديكان خزیده و از هيچ جا خبر نداشتند. يك دفعه صبح روز چهارشنبه آخر سال كه در همه ولايات ايران جشن و سرور است، لجام گسيختگان «جلو» به محلات رو آورده و مسيحييان ديگر نيز كه پي بهانه مي‌گشتند ،‌ با جلوها داخل خانه‌ها شده و درها شكسته و پشت بامها را گرفته و بي آنكه از كسي مقاومت ببينند دختران خردسال و بچه‌ها و مردان و زنان را در اطاقها و دهليزها و پشت بامها هدف گلوله نمودند . واقعا امروز مصيبت عظيمي بوده ،‌ نه پناهگاهي نه مفري، همين كه اهالي اين دربند از كوچه يا از پشت بامها به آن دربند فرار مي‌كردند پس از ده دقيقه مسيحيان همان دربند را نيز مي‌گرفتند و اينها را با آنها در يك جا مي‌كشتند. در اين قتل عام قريب ده هزار نفر از مسلمانان كشته و به عمامه داران از ملاها و سادات ابقا نكردند و عدۀ زيادي از سادات وعلماي بنام را كشتند . از عمامه داران مشهور كه امروز در خانه‌هاي خود كشتند:

ملا علي قلي با دوپسرش،‌ ميرزا محمود ،‌ميرزا عبدالله و عروس او، زن ميرزا محمود را نيز روي جنازه شوهرش كشتند ، صدرالعلماي محله علي شهيد ،‌ حاج ميرعلي اصغر، حاج مير بيوك آقا ،‌ ثقه‌الاسلام ارومي ، آقا ميرزا صادق ،‌‌ آقا ميرزا ابراهيم مجتهد ، حاجي ملا اسماعيل عيسالو ، كه سرش را گوش اندر گوش بريدند، آقا ميرزا جلال روضه خوان مدير مدرسه جلاليه ، ملا علي روضه خوان معروف به قوجه نوكر، ميرزا احمد روضه خوان يورتشاهي ، يك نفر ملا سيف‌ الله نامي كه هميشه مي‌گفت اگر مسيحيان به خانه من داخل شوند بايد يكي دو نفر بكشم تا كشته شوم همين روز مسيحيان به خانه او داخل شدند و همين كه با او رو برو گرديدند و خواستند با گلوله بزنند ملا سيف الله طپانچه را كشيد دو نفر را كشته و بعد مسيحيان او را كشتند.

2. جنايات اسماعيل سيميتقو: هجوم ارامنه به آذربايجان غربي با كمك نيروهاي عثماني دفع گرديد. بعد از آن نيروهاي عثماني چند ماه اين منطقه را در تصرف خود داشتند وسازماني به نام «اتحاد اسلام» براي وحدت ميان مسلمانان اين منطقه و سرزمين عثماني ايجاد كردند. با آغاز جنگهاي ميان عثماني و دول اروپايي نيروي عثماني اين منطقه را تخليه كردند. بعد از خروج سپاه عثماني اسماعيل سيمیتقو كه از پيش نيروهاي شورشي چندي را در اختيار داشت، با گسترش و تجدید قوا، شهرهاي سلماس و اروميه را اشغال كرده و طي چند سال مناطق اطراف آن از قبيل خوي، طسوج و مهاباد را همواره مورد تاخت و تاز خود قرار داد. در اين مدت درگيريهاي متعددي ميان قواي دولتي و نيروهاي سيميتقو رخ داد كه مؤلف همة آنها را به تفصيل شرح داده و نيازي به تكرار آنها دراين مقدمه نيست. در اينجا بايد افزود كه تاخت و تاز سيميتقو از سال 1298 شمسي آغاز و پس از شكست او در سال 1301 پايان يافت. او در سال 1309 به دستور رضا خان اعدام شد.

3. جنايات سردار ماكو: در دوران تاخت و تاز سيميتقو، حفاظت شهر خوي و حومه به ناچار به سردار ماكو مرتضي قلي خان اقبال السلطنه ماكويي فرزند تيمور خان اقبال السلطنه واگذار گرديد. مؤلف مظالم و تعدي سپاهيان سردار را در اين مدت در خوي به خوبي شرح داده است. بايد افزود كه سردار ماكو پس از دستگيري و بازداشت در تبريز در سال 1302 شمسي در زندان تبريز در سن شصت سالگي مرد و حكومت خوانين ماكو پايان يافت. امين‌الشرع كه خود در اين وقايع يكي از سران صاحب نفوذ مسلمانان در خوي و سلماس بوده و در مبارزات نيز شركت داشته، در نوشته حاضر بسياري از جزئيات اين جنگها را كه خود شاهد آن بوده ضبط كرده كه در هيچ منبع ديگري ذكر نشده است و از اين جهت نوشتة وي حائز اهميت زيادي است.

اميد كه انتشار اين نوشته بتواند عبرتهايي از تلخيهاي سپري شده براي مردم اين سرزمين را بازگو نموده و مسلمانان را با توطئه‌هاي خارجيان كه در گذشته و حال عليه آنان جريان داشته و دارد آشنا سازد

باب اول: تجاوزات ارامنه

 

1- دربيان بدو ظهور فتنه در اروميه مابين مسلمانان و نصاري

و عواقب كارهاي آن سامان

نخست بايد دانست كه مارشمون نام، رئيس روحاني ملت نصاري، و به زعم خود ايشان از نسل حضرت شمعون ابن‌الصفا بوده كه از حواريين حضرت مسيح است. و اين جماعت چندان به اين شخص معتقد بودند كه وي را از همه چيز آگاه و بر همة سرائر و واقعيات پنهاني و غير پنهاني عالم خبردار مي‌دانستند و گمان داشتند كه ايشان در هر حال و كاري بوده باشند و هر كجا هستند بر مارشمون جزءاً و كلاً پوشيده نبوده و وي بر حال و ضمير هر احدي از آنها دانا و بينا است.

وحقير وي را در خوي بديدم و به ديدنش برفتم. شخصي بود خوش سيما و سفيد چهره و آثار رياضت كثير از بشره‌اش هويدا بود. و مانند درويش‌ها بر سرش چهل تاري بر روي تاج پيچيده داشت. و مي‌گفتند كه اغلب اوقات خود را به رياضت و ترك حيوانات واربعينيات مي‌گذرانيد و خود مدعي بود كه در زمان خلافت اميرالمؤمنين علي-عليه‌السلام- آن حضرت با نصاري عهد و پيماني بسته و جزیه‌اي بر ايشان نهاده و همان عهدنامه در جلد اَهو با خط كوفي مخصوص، كه كاتب علي امير‌المؤمنين(عليه السلام) نوشته هم در دست و مخزن در كليسان بزرگ ايشان موجود است.

و از قديم‌الايام جمع كثيري ازنصاري در صفحات اروميه سكني داشته و تابع دولت ايران بودند و هكذا در خسرو آباد سلماس كه قصبه‌اي بود همة اهلش نصراني بودند ودر آنجا امريكايي‌ها كليساي بزرگي بنا نهاده و در آن كليسا ناقوس آويخته و پيانو كه به اصطلاح ما ارغنون گويند هم درآن كليسا آورده و مكتب خانة بسيار ممتازي به راه انداخته بودند و هميشه جمعي از خوانين فرنگ در خدمت انگليسيها و تعليم اطفال نصاري مراقبت تمام را داشتند و حضرات  مسيحي‌ها اعني پور و توستاني هاي ايشان ذكر و عبادت را با ارغنون مي‌نمايند،‌ همچنانچه صوفيه و عامه نيز در حين ذكر و عبادت را با ارغنون مي‌نمايند،‌ همچنانكه صوفيه و عامه نيز در حين ذكر جلي دف و دايه و صورنا مي‌نوازند .

بعد از آمدن روس‌ها به ايران حقيقتا مسيحي‌هاي جان تازه‌اي پيدا كرده و جسارتي خارج از اندازه يافته بودند .  چه در عالم خيال ديگر مملكت را مخصوص خودشان مي‌پنداشتند و از آنجايي كه بالخصوص اين جماعت خاج پرست عموما مردمان عاقل و در امور دنيا بصيرت و جديت و فعاليتي را دارا هستند. لهذا جماعت نصاري و ارمني با وجود بينونت مذهب و مخالفت مليتي كه دارند اظهار اتحاد كرده و دست به دست داده و هر دو گروه به منزله يك گروه شده بودند . با وجودي كه اختلاف مذهبي در ميان اين دو گروه بسيار است و هر يك ديگري را بر باطل مي‌دانند . بر خلاف مسلمانان كه از براي خودشان چندين مذاهب ومسالك مختلفه درست كرده و ابدا با همديگر ملاحظه جنبش و اتحاد اسلامي [138 الف] نكرده و از منافع اتفاق و اتحاد پيوسته بي‌نصيب و بي بهره مانده‌اند . و از  اين جهت ذليل و زبون‌ترين اهل عالم واقع شده و هيچ وقت نمي‌توانند كه كاري از پيش ببردند .  کانه این فقره در حقیقت سوء القضائی است که در حق اسلامیان از اول به قلم قضا رفته است. چه حسا منافع اتفاق و دست به دست دادن را در خارجه‌ها در اين جزء زمان مي‌بينيم . و با همه اين‌ها باز در مواقع اين صفت نفاق همچون سرافعي از سينه اسلاميان نمودار مي‌شود و كارها به فوت مي‌رود و شعر را:

دولت همه  ز اتفاق خيزد        بي دولتي از نفاق خيزد

همه در سينه حفظ كرده ليكن در موقع عمل كردن دست قضا چشمها را بر بسته و به مضمون آن عمل نمي‌نماييم و اين نيست مگر به مخالفت قلم تقدير با تدبير .

 

2- حمايت روسها از ارامنه

باري حضرات [ارامنه ] با اين حالت همي بودند. تا آنگاه كه حادثه مشروطه شدن و انقلابات دولت روسيه را شنفته و ديدند كه خود روس‌ها هم دو فرقه شده بعضي بالشويك و برخي بلشويكي اتخاذ نمودند . و بلشويك همان طرفداران دولت و پادشاه مي‌باشند به خلاف بالشويك كه جماعت ملي وخواهان مشروطيت سلطنت بودند و مشروطه را مبني بر چهار ركن مي‌دانند چنانچه مشروطه خواهان ايران وعثماني نيز همان كلمه را مي‌گويند. اولا حريت، دويم مواسات و مساوات،‌ سيم اخوت، ‌چهارم معدلت و انصاف. ليكن روسها از بس كه در زمان نيكلاي و سلطنت مستبده دچار مشقت و فشار شده بودند، همين كه در اين دوره خود را مخلوع اللسان وبي مؤاخذه يافتند ديگر به عوالم حريت و مساوات و شفقت تمام دل داده، اولا بنا را به ارتقاع كليه مذاهب و اركان و اديان گذاشته وثانيا مساوات را به درجه‌اي توسعه بدادند كه عموم مخلوقات بايد در اموال و اعراض كليهً مساوي و يكرنگ بشوند . [139 الف ]  چنانچه ده سر حيوان مثلا يا ده سگ نرينه پشت سر يك ماده سگي مي‌دوند و بر ايشان بحثي و باسي نيست ميگويند بايد نوع انسان هم همينطور بوده باشد و هكذا اموال هم بايد ما بين عامه اولاد آدم بالمساوات تقسيم بشود . زيرا كه اولاد بشرهمگي حكم اخوت را با همديگر دارند پس بايد آنچه را كه ميان اين برادران سبب نزاع و مخاصمه مي‌شود برداريم واين سبب اختلاف عمده چهار فقره است:

اولا اختلاف مذهبي،‌ دويم اختلاف ثروت و فقر كه يكي دولتمند و ديگري محتاج است. سيم بينونت در املاك كه يكي مالك ده هزار زرع از زمين و ديگري محتاج زير يك سقف است. چهارم اختلاف سرحدات دول،‌ بايد آن هم برداشته شود . همه جا ملك خدا و يكسان است.

پس مبني براين خيالات فاسده كه مجددا روح مزدك را مردم به رحمت ذكر كرده و به مسلك او پناه مي‌برند.- اعاذ الله منه جميع المسلمين - .

صالداتهاي روس كه در ايران بودند كم كم رعب صاحب منصبان را از دل بيرون كرده و بناي فساد كاري مي‌گذاشتند چندان كه در ميان بازار بزرگ خوي صالدات نانجيب عيال صاحب منصب خود را در بغل كشيده و هر چند خواست از دست آن نانجيب رها شود ممكن نشد. چندان كه درميان ملاء عام زن را بي عصمت نموده و پردة‌ ناموسش را درميان هزاران نفر رهگذر آشكارا بدريد .

باري پس از آنكه قشون روس كه در ايران به صاخلوي آورده بودند بناي نافرماني و بالشويكي گذاشته از رشت و قزوين  و زنجان و اردبيل و سلطان آباد كرمانشاه و غير اينها متصل خبر مي‌رسيد  كه بازارها را غارت  كرده و مي‌سوزانند تا آنگاه كه نوبت به  خوی برسيد و جمعي از همان شورشيان به جانب خوي [ 139 ب]‌ بيامدند.

قريب بيست روز قبل از وقوع  قضية‌، برادُن نام قونسول روس به حاجي نظم السلطنة افشاركه در آن تاريخ حكومت خوي را داشت در محفل حضور حقير از [طريق] كاتب و منشي خودشان محرمانه پيغام داده بودند، ‌كه من در عالم دوستي و صداقت خيلي محرمانه به شما اطلاع مي‌دهم، ‌آگاه باشيد كه يك بولق جديد قوشون چند روزه به خوي خواهند آمد . و آنها بالشويك هستند و دكاكين را غارت كرده و خواهند سوخت، شما به اهالي اخبار بدهيد به قدرالمقدور اشياء و دكاكين را يا به خانه‌ها و يا به كاروانسراها تحويل بدهند و خيلي مختصر محض صورتي در دكاكين اشيايي بگذراند تا تمامي اموال ايشان تاراج نرود.

و آقاي حكمران همان شبانه به وكلاي اصناف وتجار اخبار بدادند . وبعضي به همين اخبار عمل كرده ،‌اكثرا مال را به خانه‌ها كشيده ولي برخي با همه اين تفصيل بدبختانه از تاخير افتادن اين قضيه جسارت پيدا كرده، ‌محض طمع، [جنسها را ] مجددا از خانه‌ها و كاروانسراي‌ها كشيده به دكان مي‌برند همانا حق خواسته بود كه بر آنها خسارتي وارد آيد . «اذا جاء القدرعمي البصر» فرموده‌اند.

در بيستم شهر صفر شب اربعين، اولا روس‌ها در بازار چند تير گلوله انداخته و به اين بهانه به چهار سو و بازار سراسر قراول گماشته،‌ صاحبان دكاكين را نيز از بازار راسته بيرون مي‌نمايند. مردم به خيال اينكه به راستي به جهت محافظت راسته بازار قراولها گماشته‌اند در كمال اطمينان دكانها را بسته به منازل خود مي‌آيند. آن گاه از اول شب صالدات دكاكين را يك به يك شكسته آنچه را كه ممكن داشتند از پول نقد و اموال نفيسه از فاسونيا ومادام وماهوت و غيره توپ كشيده، و در بغل مي‌بردند و آنچه را كه نمي‌بردند در ميان چهار سو مي‌ريخته، ‌مي‌گفتند: برادران بياييد [140 الف] ببريد پس مسلمانها هم دامن همت و مردانگي را بر كمر زده با برادران روسشان دست بدست داده اموال مردم را در آن انقلاب بركتف وبغل گرفته مي‌كشيدند چند آنكه از آن همه بازار يك دكان ناشكسته سلامت باقي نگذاشتند .

بر اين هم اكتفا نكرده بنزين را كه جوهر نفت است با آلت مخصوص به هر طرف بازار پاشيده بعد از آن يك گلوله به جايي مي‌زدند از همانجا آتش مي‌گرفت. و اين جماعت نانجيب در ممالك خود، روسيه هم به همين قرار عمل كرده تمامي مغازه‌ها و دكانها را غارت كرده و بسوختند. و در این موقع انقلابات و فتنه روسیه، قشون بالشویک بر سر بادکوبه هجوم کرده و بعد از جنگ و جوشي برمسلمانان آن صفحه مستولي شده، چندين هزار مسلمانان را بر خاك هلاك ريختند و بعد از آنها جماعت ارامنه نيز استيلا يافته و كردند آنچه را كه در تاريخها نشان داده نشده است. 

شخصي ايراني در همان فتنه  در بادكوبه بوده و پاي شكسته و پريشان حال خود را به خوي برسانيد . وي حكايت مي‌كرد: كه ما قريب سيصدنفر ايراني در كاروانسرايي منزل داشتيم كه جمع كثيري از فدايي‌ها[ي ارمني ] بر سر وقت ما ريخته و ما را لخت كرده،‌هر چه داشتيم از پول و ساعت واسباب ،‌همه را گرفته پس ما را به یظميه {احتمالا همان نظمیه است.}در آوردند و بعد از استنطاق، رخت و پَخت ما را هم از ما گرفته و از نظميه بيرون آورده،‌ گفتند حالا شما بايد به قوتئیه‌اي{؟} كه نزديك دريا منزلگاه داشتند برويد تا از آنجا بليت آزادي به شما داده و مرخص بنمايند. ما به خيال اينكه حقيقتا در قوتئيه به ما بليط آزادي خواهند داد رو به آنجا شب همي رفتيم وليكن تفنگچيان فدايي از يمن{یمین} و يسار ما دو جرگه همي آمدند چون در ميان باغات كه سر راه ما بود رسيديم در آن بين يك مرتبه فدايي‌ها بر ما شليك كرده و جماعت را مانند برگ بيد بر زمين بر زير همديگر بریختند. مي‌گفت چند فقره تفنگها را فشنگ كرده مجددا احتياطا شليك كردند چند آنكه دوازده تير گلوله بر بدن من رسيد{ه} بود وتمام استخوان ساق را خرد خرد كرده بودند.

پس ارمني‌ها هورايي كشيده برفتند . و به فاصلة ربع ساعتي ديدم اتومبيلي آمده چون به نزديك اجساد كشتگان رسيدند ايستاده و پياده از حال آنها يك يك تفتيش همي كردند معلوم شد كه انگليس‌ها بودند آمده‌اند تا ببينند كه اگر كسي نمرده وي را به جثه خانه برده مفاتحه بنمايند . از آن همه جماعت، ‌چهار نفر نمرده بوديم ما را با خود حمل كرده و به مريضخانه بردند و دو نفر از ما هم در مريضخانه فوت شده دونفر از آن سيصد نفر صحت يافتيم ولي پايش{پایم} شكست{ه} و سقط شده بود اين بود. وضع رفتار بي‌رحمانة‌ ارامنه و روسها با جماعت مسلمانان . رب انصرنا علي القوم الكافرين .

بحمدالله حالا كه سال چهلم هجري است اهالي روسيه در گرسنگي و پريشاني به حالتي افتاده‌اند كه از قرار اخبارات قازئت نويسان همديگر را مي‌خورند از حيوانات از سگ و گربه و اسب و استر هيچ باقي نگذاشته‌اند و همه را خورده ديگر گوشت همديگر را ميل مي‌كنند واستخوانهاي پوشيده را از زير خاك بيرون آورده آنها را آرد كرد مصرف مي‌نمايند . – اعوذ بالله من غضب الله وسخطه - من لا يرحم لا يرحم  و ارحم ترحم{-} فرمود‌ه‌اند .

و حقيقتا روسها در روي زمين آتش ظلم و فساد را مبتدي شدند كه در هيچ تاريخي نشان داده نشده و تا هزار سال از خاطرها محو و فراموش نخواهد شد.

بالحمله چون روسها بعد از خلع نيكالاي كه امپراتور روسيه بود و مشروطه شدن دولت لشكر خود را كه در ممالك ايران داشتند مراجعت دادند و در حين مراجعت به خاك خودشان محض شيطنت و ايقاع فساد آنچه را كه مي‌توانستند از اسلحه وتوپخانه و مهمات عسكريه همه را به نصراني‌ها و ارمني‌ها بفروختند . زيرا كه اگر مي‌خواستند ببرند در سرحد جلفا هم مسلمانهاي قفقاز وهم ارامنه ايروان و نخجوان اسلحه را از دست صالدات گرفته ضبط مي‌كردند از اين  جهت هر قدر كه مي‌توانستند به مسيحي‌هاي ايران فروخته وپولش را گرفته،‌ غنيمت مي‌دانستند.[140 ب] و از آن طرف هم آمريكايي‌ها نيز از پول دادن واعانت كردن در حق ایشان فروگذاري و مضايقه نمي‌كردند.

و اين دو فقره اعنی اسلجه{غلط املائی است، اسلحه درست است} روسها و پول آمريكايي‌ها سبب طغيان و سركشي جماعت ارامنه ونصارا گرديد . و از اين طرف هم دولت ايران اولا  بواسطة انقلابات مشروطيت و وقوع جنگها به كلي از قورخانه  و اسلحه خانه خالي گرديده، ‌و ثانيا نفوذ روسها در ايران و پولتيكهاي ايشان به كلي دولت را از پاي انداخته  بجز اسم بلا رسمي چيزي از آثار وعلائم استقلال دولت باقي نمانده بود.

معلوم است دولتي كه شش سال در تحت نفوذ و فشار چنان دشمن قوي پنجه عمر بكند ضعف حالش به چه درجه خواهد رسيد. علاوه بر اين كه خود داخله ايران در انقلابات مشروطه واستبداد قبل از آمدن روس، قريب هفت سال بود كه اهل ايران اتصالا به پيكره همديگر زده ومهمات دولتي رامصرف مي‌نمودند و بعد از آمدن روسها هم آنچه را در تبريز از توپهاي اتريشي به دستشان آمد همه را پر از سرب آب شده، ‌كرده و از كار انداخته بودند و هكذا در خوي و اروميه قم‌قلاص توپ‌ها را در آورد و توپ را سقط كرده بودند. اين بود كه نصراني‌ها و ارامنه مشغول تشكيلات عسكريه گرديده و اكثر صاحب منصبان ايشان هم صاحب منصبان روس بودند.

3- دستور حكومت تبريز مبني بر خلع سلاح ارامنه و سقوط اروميه

در اين بين كه اين‌ها منتظر وقوع بهانه‌اي بودند . حكومت محلية تبريز استعداد آنها را حد اين درجه نپنداشته و به حكومت خوي و اروميه امر بدادند كه از نصراني‌ها و ارمني‌ها خلع سلاح كرده شود. چون حكومت خوي از ماكو بوده وخود قوت وقدرتي علاوه بر دولت داشت . وانگهي نفوس نصاري در خوي بسيار نبودند كه بتوانند با حكومت طرف شوند. لاجرم حكومت خوي همه آنها را در كاروانسراي بيرون شهر جمع كرده و فورا دور ايشان را گرفته به سهولت خلع اسلحه نمودند [ 141 الف]‌ بر خلاف حكومت اروميه كه به مجرد شروع به خلع اسلحه فتنه خوابيده را بيدار كرده و يك مرتبه بدون ايكه استعدادي و طاقت مقاومتي فراهم بياورند اسباب آشفتگي وجنگ وجدل را به دست خودشان بر پا نمودند زيرا كه در آن حين حكومت محليه قريب دويست، سيصد نفر از قزاقي كه از خود اروميه تشكيل داده و قزاقخانه‌اي در آنجا بنا نهاده بودند و نيز قدري از سوارة قراچه داغي كه به يك پول نمي‌ارزيدند همين استعداد را داشته بيشتر قوه و استعدادي نداشتند. غافل از اينكه استعداد نصاري بالغ بر ده بيست هزار بوده، ‌با اين حالت شروع به خلع سلاح مي‌نمايند واهالي اروميه نيز به ياري حكومت محليه بر خاسته . يكروز يكصد يا دويست قبضه تفنگ از دست نصراني‌ها مي‌گيرند. ليكن بعد از آن نصراني‌ها به امر حكومت تمكين را اطاعت نكرده بلكه دست گشوده با مسلمانها جنگ درگرفت ويك روز مسلمانها در قبال آنها تحمل مي‌نمايند ولي بيچاره مسلمان که هنوز  از فشار روس خلاص شده و چندان سلاحي و قورخانه‌اي جمع ناكرده طاقت توپهاي نصراني‌ها را بر نياورده روز دويم بر مسلمانها غلبه جسته وقشون دولتي هم از قزاق وقراجه داغي قدري به محاربه برخاستند اما قراجه داغي به فوريت فرار را بر قرار اختيار مي‌نمايند وقزاق هم رئيسشان كشته شده بعد از مقتول شدن جمعي از صاحب منصبان و افراد  نظامي در محاصره افتادند و نصراني‌ها شهر اروميه و اكثر دهات را تسخير نمودند و با نفوس اسلام دست بي‌رحمي باز كرده هر كجا كه دست مي‌يافتند قتل وغارت همي كردند و تحقيقا از اهل اروميه مندرجا از اول فتنه تا آخرش سي چهل هزار نفوس اسلام را تلف کردند.

اين بنده تقريبا شش، هفت ماه بعد از [141 ب] وقوع اين قضاياي ناگوار با چند نفر از آقايان به اروميه برفتم و در سر راه از ساعتلو به آن طرف تخمينا پانزده جنازه ديدم در سر راه در زير پاي عابر وماره افتاده و خشكيده بودند.  و بي غسل و تكفين و تدفين همان طور مانده بودند و از لباس  همگي از مسلمانان بودند و از اهل همان دهات اطراف بودند واحدي از اسلام در فكر تدفين آنها نبود.

الحاصل چون كار قتل وغرت وخرابي اروميه بپرداختند آنگاه مارشيمون به همراهي پطروس كه فرمانده نصاري وسردار ايشان بود وبولكونوك روسي وقريب دو سه هزار از سواره و پياده باطنطنة تمام عازم سلماس شده و در آمدن،‌ مخصوصا خود ولشكريانش از ميان شهر دلمقان از آن دروازه داخل شده و از دروازة ‌خسروآباد به در مي‌شوند كه ببيند از جهت اهالي مانعي و دافعي است يا نه.

وچون در سلماس عمدة نظرشان با اسماعيل آقاي رئيس ايل شكاك مقصور بود زيرا كه غير از او در مقابل خود حريفي و سنگ زير پايي نمي‌دانستند و لهذا مارشيمون راست به خسروآباد رفته  و بنا گذاشته كه با تدبيرات پولتيكي اسماعيل آقا را اسير دام و به خويشتن رام كرده آن وقت به آساني از ميانش بر دارد و همين كه وي را برداشت،‌ ديگر درمقابل حريفي و سركشي نمي‌يافت و اين معني مؤدي بر كشته شدن خود جمع  کثیری از كسانش گرديد چنانچه در اين بيان آتي الذكر گفته خواهد شد بحول الله تعالي.

 

4 -  شرح حال اسماعيل آقا سیميتقو

[146 الف ] در بيان حسب ونسب اسماعيل آقاي شكاك و تفصيل حوادث واقعه فيمابين اسماعيل آقا  و ارامنه  و نصاراي آن سامان و قضية وقوع قتل مارشيمون و كسانش به امر حضرت يزدان.

اولا بايد دانست كه اسماعيل آقا پسر محمد آقا و وي پسر علي خان رئيس ايل شكاك است و اين آقايان شكاك در ميان اكراد در نجابت و دليري امتياز و اشتهار مخصوص را حايزند و اينها را كردها توردم مي‌نامند و توردم در اصطلاح خودشان آقازاده وشاهزاده مي‌باشد وعلي خان تا اواخر سلطنت ناصرالدين شاه عمر كرده در آن اواخر به جهتي حكام سلماس كه هر يك وجه تعارف  گزافي را كيسه مي‌دوختند و علي خان نتوانست كيسة‌ ايشان را پر نمايد وي را با و نظر دولت ياغي قلم داده و بعد از چندين لشكركشي  و سربازكشي و مايه گذاري وي را با زنش،‌ حمايل خانم گرفته به تبريز برده و در آنجا حبس نظری کردند تا عمرشان به اخر برسید و تبریز وفات کردند. هکذا برادر بزرگش جعفر آقا را به حیله و تدبیر و عهد و پیمان در زمان نظام السلطنه به تبریز برده و علي الغفله وي را به تير تفنگ به قتل رسانيدند.

و هكذا در زمان حكومت ظفرالسلطنه  که یک همچو کیسه بزرگی دوخته بود پدرش محمد آقا را و خود همین اسماعیل آقا را که آن وقتها هنوز کوچک بود . خواستند، گرفته زنجیر بنمایند و تفصیلی واقع شد که ما از ذکر اجمال آن قضیه در این مقام ناگزیریم.

در زمان حکومت نظان السلطنه مافي كه حكومت خوي و اروميه هر دو را به شاهزاده ظفر السلطنه موكول داشته بودند و اين ظفر السلطنه از جمله شاهزادگان گول بي مغز و متكبر و متفرعن مي‌بود به نحوي كه هيچ وقت به لفظ من گفتم تكلم نكردي بلكه ما فرموديم مي‌گفت و ما چنين كرديم. از غايت تكبر و تجبر گاهي وي افعال واقوال احمقانه صادر مي‌شد .

باري هنگامي كه شاهزاده در سلماس اردو كرده و با معيت ضرغام المك افشار و ميرزا علي خان ناظم العلوم در قصبه بودند . روزي تدبيري كرده و اسماعيل آقاي كاردار را با محمد آقاي شكاك و پسرانش جعفرآقا و اسماعيل آقا  به دارالحكومه احضار كرده و دستخطي به ميرزا علي خان ناظم العلوم نوشته مي‌دهد. مبني بر اينكه بر حسب حكم والاحضرت شاهزاده اولاد محمد آقاي شكاك بايد چندي در توقيف بمانند و قرار مي‌دهد که ضرغام المك با چند نفر تفنگچي در بالاخانه كه مشرف به طنابي آقايان بوده منتظر بوده در موقع طنابي را به تير تفنگ تهديد كرده و امان فرار كردن ندهد و خود شاهزاده در بالاخانه نشسته پس ميرزاعلي خان دست خط را به حضرات قرائت مي‌نمايد و به مجرد استماع لفظ توقيف، كردها پا شده و هر يك، يكي از حاضران را وقایهً و سپر خود قرار داده و از طنابي خارج شده راهي به پشت بام پيدا كرده و خود را از بام به كوچه پرت كرده بدر مي‌روند و كردهاي كاردار و شكاك در كوچه با همديگر بناي تير اندازي گذاشته، همين كه صداي تنگ‌ها از داخل و خارج بلند مي‌شود . شاهزاده  در بالاخانه تحمل نياورده و از ديوار به خانة‌ پيرزني افتاده و در آن خانه مخفي  گرديده بود و اين فقره هم يكي از اسباب وحشت و رميدگي حضرات بود .

 و لذا اين جماعت نسبت به دولت مانند آهوي وحشي هميشه در ترس و بيم بوده و ابداً به وعده و نويد دولتيان هم اعتماد  واعتقاد نداشتند چه از دولت غير از بدي چيزي نديده بودند . اگر از دولت فرار مي‌كردند . [ 146 ب]  ناچار آنها را ياغي و طاغي به قلم داده و دولت را به تنبيه  و سياست ايشان وادار مي‌كند و چون نزديك مي‌رفتند، خوف جان داشتند و سبب این مسئله نوبد مگر طمع حکام جائر ایران . و می توان گفت که آنها هم حق داشتند چه دولت از هر يك وجه هنگفتي به عنوان وجه تقديمي گرفته و روانه مي‌كرد و آن هم مي‌خواست دو مقابل از مردم دريافت بنمايد.

باري محل سكناي اين جماعت از قديم الايام دره ‌ايست كه آن را چهريق نامند و در آن دره، قلعه و دژيست كه واقع شده و پادشاهان گذشته در آن محل كه سر حد دولت عثماني است اين قلعه را از سنگ و آجر خيلي محكم ساخته‌اند و اين قلعه تقريبا در سه فرسخي سلماس واقع شده و آخر آن دره از يك طرف منتهي به خاك عثماني شده و از جانب ديگر يك شعبه‌اش هم منتهي به صوماي و برادوست كه هم ملك ايران است مي‌رسد و راهي كه به جانب سلماس مي‌رسد و آن را اوچ تپه‌لر نامند راهي است در غايت سختي، زيرا كه همه جا كوه را رو به بالا بايد رفت و راهي دارد كه دو نفر سواره معاً از آن راه نمي‌گذرند و تا صاري‌داش كه نهايت كوه است همه جا رو به بالاست و از آنجا سراشيب مي‌شود به خاك عثماني . و قعله چهريق در ميان كريوة بزرگي است و اطرافش كوه‌ها و دره‌هاي سنگلاخ است و قديم قريب هجده پارچه ده در آن دره‌ها،‌ همه دهات كرد بودند كه اكراد در آن دهات زراعت مي‌كردند و آن دهات را غالبا دولت به تيول همين خوانين شكاك داده بود واهالی همه آن دهات و ایلاتی که در ان دوره سکنی دارند همگی حنفی مذهب و كمي شافعي هم دارند .

 واين قلعة چهريق [147 الف] بواسطة رزانت و استحكامش گاهي مقصران خيلي سخت را دولت در آن قلعه حبس مي‌كرده است از آن جمله ميرزاعلي محمد باب رامدت يكسال در آن قلعه حبس نموده‌اند ، در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه و بعد از يكسال حبس وي را بدار كشيده و يك دسته سرباز تير باران مي‌نمايند و در اين اوقات ايالت آذربايجان با شاهزاده مؤيدالدوله مرحوم حمزه ميرزا بوده است.

باري اسماعيل آقا در اول امر چندان رياست و ابواب جمعي نداشت و از ايلش يا الله [ تقريبا ]‍ چهل، پنجاه سواره بيرون ميكرد و مخصوصا خود را به سردار ماكويي اقبال السلطنه بسته مي‌داشت چنانچه سابقا در محاربات قشون ماكو بوده و جزء كسان سردار همي بود بعد از آمدن روسها،‌ ايشان تمامي دهات قوتور و دهات صوماي و برادوست را هم به اسماعيل آقا سپردند و مدتي ماهي چهار هزار تومان نقد به عنوان مواجب از گمرك گرفته قنسول به اسماعیل آقا می داد که این سرحددار بوده و چهل نفر سواره ابوبجمعی{ابوابجمعی} دارد و از خود قنسول معادل ششصد،‌ هفتصد قبضه تفنگ پنج تير اعلاء‌ به حیله گرفته و پس نداد . وعاقبت به ايشان هم تمرد و گردنكشي اظهار مي‌كرد دو مرتبه بالاي چهريق قزاق فرستادند و مبالغي از قزاق را كشته، شكسته برگشتند  و در اوائل امر كه هنوز بر روسها ياغي نشده بود در خوي بود و اهل و عيالش را هم آورده بود علي الغفله روس‌ها اطراف منزلش را گرفته وي را دستگير نمودند و به تفليس فرستادند از آنجا هم فرار كرده دوباره به ايران به محل نشيمن خود بيامد وهنگامي كه خليل پاشا به سلماس آمد،‌ اسماعيل آقا هم در ميان ايشان رفته و با روسها جنگهاي مردانه‌اي مي‌كرد.

 

5- قتل مارشيمون توسط اسماعيل آقا سمتيقو

پس برگرديم بر سر تاريخ و گوييم چون ماشيمون{مارشیمون} در سلماس در خسرو آباد قرار گرفت، ‌به اهالي سلماس پيغام كرد كه اگر اطاعت ما نكنيد و از اوامر ما سركشي كنيد هر آينه سلماس را از اروميه بدتر خراب مي‌نماييم و چون غير از اسماعيل آقا ديگر از كسي احتشامي نداشت بنا داشت كه اسماعيل آقا را به تدبير و غدر و حيله دستگير كرده، ‌آن وقت به تمام مقصود نايل آيد. و لذا به نزد اسماعيل آقا رسولي فرستاده و اظهار مهر و محبت مي‌كند كه من مشتاق ديدار وي هستم يا ايشان بيايند خسروآباد و يا به من وقت بدهند تا من به ملاقات ايشان درآيم و بعضي مطالب لازمه هم دارم ضمنا صحبت بنمائيم .

اسماعيل آقا پس فرداي آن روز با قريب يكصد نفر از سوارة زبده از چهريق آمده در كهنه شهر در خانة تيمور آقا كهنه شهري منزل مي‌كند . چنانچه منزلگاهش در كهنه شهر غالبا در منزل تيمور آقا بوده است . پس با كمال مهر و محبت پيغام مي‌دهد كه من اينجا منتظر قدوم حضرت مارشيمون آمده‌ام ، تشريف بياوريد تا ملاقات و مقالات حاصل آيد. پس مارشيمون صاف و ساده و خون گرفته به خيال اينكه اين كرد وحشي را با دغلهاي پولتيكي فريفته بنمايد،‌ خود و برادرش كه طبيب بود و بولكونوك روسي كه فرمانده قشون ايشان بوده در درشكه نشسته با ابهت و جلال تمام قریب صد و پنجاه نفر سواره که لباس قزاقی پوشیده بودند، مي‌آيند . غافل از اينكه صاحب خانه دستور مهمان كشي را كاملا به كسان خود داده، همين كه داخل می شوند تا در خانه تیمور آقا و با کمال عشق و شفق با اسماعیل آقا دست به دست داده مشغول صحبت مي‌شوند ولي كسان اسماعيل آقا كه هر يك افعي زمانند در پهلوي همان خانه مكاني جسته وهمگي در آن محل دَمَرو افتاده و آن جماعت را كه در جلو در خانه مكان وسيعي ايستاده و صف كشيده بودند به نشانه گرفته منتظر فرماني نشسته‌اند . و اين جماعت ابدا آنها را نمي‌ديدند زيرا كه دمرو افتاده و دراز كشيده خود را پنهان كرده‌اند.

بعد از آنكه مذاكرات ختم شد، مهمانها بر خاسته و با اسماعيل آقا دست به دست داده، بيرون مي‌آيند كه سوار درشكه بشوند به مجرد خروج ايشان در خانه را بسته اسماعيل آقا در بالاي در بامي بوده است، خودش با تيمور آقا به فوريت بر آن بام بر آمده و مارشيمون و بولكونوك را به نشانه گرفته، همين كه تفنگ اسماعيل آقا باز مي‌شود يك مرتبه تفنگها را شليك كرده و مانند برگ كه از درخت بريزد، ‌جماعت همگي يكباره روي هم مي‌ريزند و از آن جماعت بجز چند نفري كه فرار مي‌كنند، كسي متخلص نشده بود. خود تيمور آقا مي‌گفت عجب‌تر اينكه ده دقيقه نگذشته بود كه من ديدم تمامي اين جماعت را لخت و عريان كرده همه چيزشان را كردها تاراج نمودند .

باري اسماعيل آقا بعد از وقوع قضيه بر مي‌گردد و از همان روز آتش جنگ بالا مي‌گيرد . زيرا  كه نصراني‌ها هم آمده كهنه شهر را محاصره كرده آن بيچاره‌ها را بعضي كشته و برخي اهل وعيال ويلان ونالان به جانب سلماس فرار مي‌نمايند.

بعد از وقوع اين واقعيات دولت به مقام دفع فساد نصاري و ارامنه بر آمده بر حسب تلگرافات حاجي محتشم السلطنه كه ايالت مركز با او بود از جانب مرند و خوي آنچه را كه مي‌توانستند از سرباز خوي و فوج مرند ومردم چريك از يكانات و غيره [ 148 ب] جماعتي فراهم آورده، ‌به سلماس برفتند و از آن طرف هم سردار ارشد قراجه داغي از سمت تسوج مامور شده و يك دو فقره با حضرات زد وخوردي كرده . عاقبت ارشد يك توپ هم از دست داده، فرار نمود و چون قشون خوي و مرند شكست ارشد و فرار كردن آنها را شنيدند اگر چه سلماس را از نصراني‌ها گرفته بودند،‌ باز تحمل ضرب و شصت آن جماعت را نياورده شبانه فرار نمودند و در حين فرار اين قشون كه به مجرد تهديد و اولتيماتومي از بولكونوك و پتروس، رئيس نصاري قرار نگرفته،‌ فرار اختيار كردند . بيچاره اهالي سلماس، فلك زدگان در آن حالت در اضطراب و قلق شديد بيفتادند وزنان محترمه سرو پاي برهنه از سلماس و كهنه شهر رو به جانب خوي فرار مي‌نمايند. چه، مي‌دانستند كه همين كه نصراني‌ها وارد سلماس شدند ،‌ ديگر کسی را فرار كردن نگذارند.

و از قضاياي عجيبه آن شب سرما و دمة بي موقعي واقع شده وبارندگي زياد شد و اين زن وبچة ويلان سرگردان پا پياده، رو به جانب خوي همي دويدند و سواره‌هاي بي‌رحم و بي‌انصاف، اقلا نمي‌خواستند كه آنها را هم به هر نحو است زير دست خود گرفته بياورند بلكه غالبا زير پاي اسب گذاشته بي‌شرمانه فرار مي‌نموده‌اند از شدت گل ولاي و سردي هواي و دمه آن شب را ما بين خوي وسلماس چندين نفوس از زن و بچه  تلف گردیدند. و حال آنكه لازم بود كه اين قشون فراري اقلا اين بيچاره اهالي بي دست و پا را هم با خود برداشته به هر نحوي بود نجات بدهند [149ب ] .

بعد معلوم گرديد كه جماعت نصارا تا فردا ظهري جسارت كرده به دلمقان داخل نشده بودند و بي‌سبب اين قشون بي‌انتظام وحشي ما بي‌چاره اهالي را وحشت انداخته و درميان گل ولاي پريشان گذاشته،‌ در كمال بي‌غيرتي و نامردي هر كسي سر خود را بر داشته فرار مي‌كردند بعد از دوسه روز كه جماعتي از خوي اسباب تجهيز و تكفين با خودشان برده و آن فلك زده‌ها را كه در بيابان افتاده، تلف شده بودند ،‌ دفن مي‌كردند. شخصي حكايت مي‌كرد كه از زير چرخهاي درشكه جنازة زني بيرون آمد كه گل و لاي رويش را تمام گرفته بود.

 

6- مهاجرت پرويز خان سلماس بد{به}خوي و در گذشت وي

و اما قضايا و فجايعي كه در اين موقع تاريك بر مرحوم پرويزخان- طاب ثراه- وارد گرديده بود آن است كه آن بي‌چاره كه از جملة ابدال مرتاضان رجال بودند در قرية صدقيان نيم فرسخي سلماس از پدر و جد سكونت داشتند . در اين موقع استيلاي نصاري و تشنگي ايشان به خون ريزي از مسلمانان  بالخصوص از علماء‌ و رؤساي اسلام،‌ به عوض خون مارشيمون مسيحي خونش برزند{بریزند}. خان  چون هجوم ايشان را ديده و خود را با اهل و عيال در چهار موجة حوادث انقلاب يافته ناچار دست از خانه ولانه و همه اسباب خانه حتي كتابخانه‌اي كه داشت بركشيده و به مجرد اهل و عيال سوار درشكه و تاشقه شده و از صدقيان حركت مي‌نمايند در موقعي  كه تفنگچيان مسلمان آن ده را تخليه كرده و  ارامنه و نصاري ده را از چهار طرف هدف تير قرار داده و شديدا بمباران كرده بودند. خودشان مي‌فرمودند كه اقلا  دو هزار گلوله پشت فايتون و تاشقه‌هاي ما بينداختند . به عنايت حق ومحافظت ايزد منان از ميان آن همه آتش سوزان به سلامت بيرون شده و وارد خوي گرديدند و در محله شهر خانه‌اي كرايه كرده، برخي در آنجا بوده و مدتي با حاجي نصرت لشكر به قريه قوردل رفته و مي‌گذرانيدند.

بعد از مراجعت اولا فرزند جوان صالحش خسروخان که حقیقتا جوانی بسیار صالح و ریاضت کش بود به مرض حمای رایجه در گذشته و یک ماهی نکشید که نوه جوان ناکامش شریف الدین به مرض مذکور فوت گردید .

آن روزها این بنده با ايشان ملاقات كرده و اظهار تسليت و تعزيتي نمود{م}. فرمود فلاني شريف‌الدين از ناحية احوالش آثار رشد و سعادت و خداپرستي و عبادت پيدا و هويدا بود از اين جهت از مفارقت وي متألم شدم ولي چون مطابق قضاي الهي امري رفته، شاكر و صابر بايد بود. بالجمله مدت قليلي يك ماه ونيم يا بيشتر نكشيد كه خود آن مرحوم هم به مرض منحوس مبتلا شده و جان به جان آفرين بسپردند . رحمه الله عليه،‌ لمؤلفه في قصيده:

يا واثقاً بطويل العمر و الأمل                          اِياك و الدهران الدهران ذوعلل

لا تغتر و بنعيم صفوه كدر                              كناقع السم ممزوجاً من العسل

تبغي البقاء‌ بدهر لا بقاءله                             و تستطيل و عيش الدهر لم يطل

ولی الشباب و حل الشیب نازلة                      مبشرا بدنوه الحادث بطل   

تؤمل العيش من بعد المشيب فقد                 افنيت صفوك في ايامك الاول

و العمر تجري كجري الليل منحدراً                  و لا محاله لمن في الارض مرتحل

أراك في سكرات الموت مستكراً                     و لو رفعت الي قرنٍ من الدخل

تري المنيه أفنت كل ذي نسب                         من الأحبة و الاعمام و الخول

ما اهون العیش من بعد الذی لقیت                    آل الرسول من الازعار و السفل        

بالجمله مقبرة آن مرحوم امام‌زادة‌ واقعه ما بين شهر و محله معروفه مي‌باشد.

گويا مدفن مرحوم ميرزا عبدالكريم زنجاني كه رايض الدينش مي‌گويند همانجا بوده باشد.

(ميرزا عبدالكريم زنجاني ملقب به  رايض الدين و متخلص به اعجوبه ،‌متوفاي 1299 ق . مدفون در بقعة ذهبية خوي . او متجاوز از چهل اثر به فارسي در عرفان از خود بر جاي گذاشته كه اغلب به چاپ رسيده  است براي شرح حال وي به عرفا و حكماي استان زنجان تاليف « كريم نيرومند محقق»‌ ص 221- 228 مراجعه شود ) همانجا بوده باشد.

7- جنايات ارامنه در اروميه و سلماس

در بيان احوالات اهالي اروميه وسلماس و سر گذشت آن بيچارگان

بعد از فرار قشون دولت و وقوع قتل و غارت بر مسلمانان.

 

پس از آنكه اردوي دولت از سلماس شبانه فرار نمودند و ارشد قراجه داغي هم پيشتر از همه به سمت كوهي فرار كرده و يكباره تمامي صفحات سلماس و اروميه از براي جماعت فدايي ونصاري مستخلص گرديد. جماعت نصاري كه به سبب قضية قتل مارشيمون و چندين جماعت از نفوسشان دل سوخته وچون مردم افعي گزنیده {گزیده} برخود مي‌پيچيدند و فرصت انتقامي مي‌جستند ناگاه چنين فرصتي بدست آورده،‌ دست ستمكاري از آستين به خصومت بدر كرده و شيشه انتقام از نيام كينه جويي بر آهيختند. گويي ابر بلا خيمة خونين خود را بر بالاي آن دو شهر بر افروخته و پلنگ تيز دندان اجل دندانهاي خونريز خويش را به هم سوده تگرگ مرگ باريدن گرفت و آتش قتل و غارت مشتعل گرديده اولا نگذاشتند احدي از قصبه خارج شود مگر اشخاصي كه قبلا تا ورود ايشان بيرون شده بودند و دروازه‌ها را با تفنگچي مضبوط كرده و آنگاه دست به قتل و قتال و غصب اموال و هتگ[ 149ب] استار و اعراض برگشودند در خانه‌ها و مسجد‌ها و بيغوله‌ها و پشت بامها حتي در تون حمامها هر كه را كه ديدند به قتلش مي‌رساندند و بعضي را اسير وار برده در راه خسرو آباد و يا خود آنجا به قتل مي‌رساندند.

مسلم است جماعتي مانند جلوها كه وحشي‌تر و شريرترين مردمند، زيرا كه وحشت و جسارت كرد را با بي رحمي و شقاوت، ارمني ها جمع كرده و چنين جماعتي بعد از اين اتفاقات با مسلمان بي‌چاره بي دست و پا از قبيل تاجر و اصناف و ملا و زن و بچه چه ستمي خواهند كرد به عينه مانند گرگي كه در رمة گوسفندان بيفتد و چنگال آهنين به خون آنها بيازد و جمع كثيري از مسلمانان به خيال اینکه شايد حرمت مسجد را ملاحظه كنند،‌ پناه به مسجد برده و مسجد پر ميشود از پير وبرنا وزن ومرد و وضيع و شريف جمع كثيري در آنجا خزيده مي‌شوند.

نصراني‌هاي بي‌رحم محض اينكه يك يك كشتن،‌ اسباب معطلي نشود به حكم پتروس مستراليوز را آورده در صحن مسجد مي‌گذارند . آنگاه آن جماعت را مانند برگ خزان كه از درختان مي‌ريزد بر روي هم مي‌ريختند و مسجد را جيحوني از خون قرار بدادند و عرصه‌گاه عاشورايي از نو به ظهور در آوردند چه جانهاي عزيز را كه با گلولة مستراليوز و تفنگ سوراخ سوراخ بنمودند و چه بدنهاي لطيف را كه با شمشير و قمه قطعه قطعه بكردند.

از شخص موثقي مسموع افتاد كه كه ملا عبدالكريم مافي از علماي سلماس را را گرفته و در راه خسرو آباد برده سرش را بر زير سنگ بزرگي نهاده و دو نفر با قمه از يمين و يسار ايستاده و آنگاه به طريقي كه در شيعه رسم است در عاشورا سرش را با قمه مي زنند شاحسي{شاخسی} واخسي و حسن حسين گفته با قمه بر سر آن بيچاره همي زدند  و سر وبدنش را ريزه ريزه كردند و آخوند ديگري را كه ملا محمد فاضل نام داشت در پشت بام گرفته بعد از هفده گلوله بدنش را اربا اربا بند از بند جدا نمودند و آن همه رابه عوض [150الف]خون مارشيمون عمل مي كردند .

اسماعيل آقاي شكاك خوني ايشان بود . چون زورشان به ايشان نمي رسيد، انتقامش را از فلك زدگان و بي گناهان اروميه وسلماس مي كشيدند به خيال اينكه اسلام، اسلام است اعم از سني  و يا شيعه و وحشيگري و شقاوت آن جماعت را از اينجا قياس بايد گرفت . بقول شاعر:

بكشتند در بلخ آهنگرِي             گرفتند در شهر ري رويگري

رعيت خاك به سر ايران هميشه لگدكوب وپايمال خويش وبيگانه بوده  و مي شوند  تا  كي خداوند منتقم كينه خواه، انتقام اين يك مشت بي‌جرم و گناه را از وحشيان داخلي وخارجي گرفته، از چنگال نكال ايشان برهاند.

بعد از وقوع اين قضايا به يك سال شخصي حكايت كرد كه روز عاشورايي در دلمقان در همان مسجد مشغول عزاداري بوديم و گروهي انبوه از زن و مرد حضور داشتند ناگاه فرشي از مسجد از كثرت ازدحام حركتي كرده و به قدر يك چارك به گودي فرونشست . مردم از اين معني در تشويش افتاده واز سبب فرو رفتگي تفحص و تجسس نمودند. معلوم گرديد كه زير حصير به قدر يك وجب خاك ريخته و زير خاك همه اجساد كشتگاه است و به همان وضع طبيعي كه افتانده‌اند پهلوي همديگر همان جور خوابانيده و بر روي ايشان خاكي را انباشته‌اند،‌ ديگر معلوم نشد كه همان نصراني‌ها اينجور كرده‌اند یا عثمانی ها.{مقصود دفن مسلمانان است}بعد از ورود فرصت تدفین نیافته و همانجور با مستر الیوز پهلوی هم خوابیده اند بر رويشان خاك ريزي كرده و حصير را بر روي خاك انداخته‌اند.  مي‌گفت:‌ بعضي زنهاي جوان بلوزوك {بیلزدیک= قولباقف به تورکی یا همان دست بند} و دست بند طلا در دستشان همانطور در زير خاك كرده بودند و بعضي بچه اش هم در پهلوي مادر افتاده و از جملة‌اشخاصي كه در آن اموات شناخته شده بود مرحوم حاجي ميرزا احمد حمزه‌كندي- رحمه الله عليه- بوده كه از علماي محترمين آنجا بودند.

و به همين قرار جميع كثيري هم در منزل مرحوم [150 ب] حاجي محسن آقاي امام جمعه - رحمة الله عليه- پناهنده شده و در همانجا همه را اناثاً و ذكورا  به قتل رسانيدند و عيال خود آن مرحوم كه مرضي مزمن داشت هم در ميان بستر بيماري به تير گلوله در گذشت و خود او هم اسير گرفته، به خسروآباد مي‌بردند. خودش حكايت مي‌كرد كه ما سه نفر اسير بوديم، چون قدري راه برفتيم، ديدم تفنگي باز شده و يكي بيفتاد و چند قدمي رفته بوديم كه آن يكي را هم از پشت سر بزدند اين دفعه كه ديگر نوبت من بود  ديدم {یک نفر}دكتري داشتند آن دكتر مرا مي‌شناخت وي با ما تصادف كرده و مرا بشناخت پس از دست اشرار گرفته و با خود سوار اسبم كرده و به خسرو آباد برد و در منزل خود به من اكرام زياد بكرد ومحض رعايت خاطر من به يكي از اسراي اسلام گوسفندي بداد تا ذبحش كرد و به جهت من طعام پختند و بعضي از زنان اسلام كه در آن خانه بودند و به اسيري گرفتار شده، من از ايشان هم شفاعت كردم و به من بخشيدند.

اين بود حالت ارامنه و نصاري با همديگر بر خلاف ملت اسلام و هنگاميكه ارامنه خوي را مي‌كشتند . هر چند سعي كردیم كه بلكه يكي تا دو از آنها را بر ما ببخشند چه پناهنده به خانه‌‌هاي ما مي‌شدند ، مگر نانجيب‌ها قبول مي‌كردند بلكه با خود آن شخص هم آويخته بناي هرزگي و ياوه‌گويي مي‌گذاشتند كه تو چرا به  اينها حمايت مي‌كني؟ و از خانه‌هاي محترم كشيده مي‌بردند... اين است كه ما ملت اسلام مايل به سعادت نشويم زيرا كه بزرگ وكوچك را حرمتي ننهند و به گفتة عقلاي مملكت غالبا گوش ندهند و مردم اوباش آنچه را كه خواسته‌اند در اجراء مي‌گذارند و همين مسئله خود رأيي و حرف نشنوايي اروميه  را كه عروس شهرهاي آذربايجان بود به باد فنا بداد زيرا كه جمع قليلي از مسلمانان{مسلح} خواستند كه از انبوه نصاري به قوة جبريه خلع سلاح بنمايند و هر چند عقلاي مملكت نصيحت دادند {که تعداد عیسویان مسلح افزونتر از مسلمانان مسلح است}قبول نكردند وكسي ... نپذيرفت ...

عجب‌تر از همه اینكه بعد از آمدن قشون منصورعثماني كه در ازای شصت هزار نفوس تلف شده ارومیه و سلماس، در خوی نیز قریب سیصد نفر از ارامنه و چهارصد، پانصد نفر از نصاری به قتل رسیده بود، جماعت سیاسیون ایران و فرقه دموکرات { در مرکز} مخصوصا از این جهت با اهالی خوی عداوت و خصومت خاصی به هم رسانیده و مدتی مدید انواع و اقسام تشنیع و توبیخ را در حق ایشان معمول داشتند و هی می گفتند چرا مسیحی ها را کشتید؟! آخر به شما چه کرده بودند؟ دیگر نفهمیدیم که جماعت مسیحی چه به جا گذاشته بودند و ناکرده ظلمی کدام را رها کرده بودند که آقایان دموکرات این همه سوزش اظهار می کردند. علاوه بر اینکه اگر در آن موقع حضرات عثمانلو­ها ریشه فساد آن جماعت متعصب بی رحم را از خوی نکنده بودند، محققا در حین تهاجم آندرانک{آندرانیک} علم فتنه را از شهر، همانها بلند کرده بودند آن وقت این یک مشت اهالی جواب خارجیان را می دادند یا اهل و عیال خود را از داخلیان حفاظت می نمودند؟

هزاران اف و تاسف باد بر دولتی که شصت هزار نفوس بی گناهش در دست جماعتی رذل و نانجیب که جلو ارامنه بوده باشد بدین خواری و مذلت در میان وطن و خانه خودشان تلف بشوند، بلک صد هزار نفر بودند. بنا به تفریر اهل اورمیه با وجود [150 ب] این ابدا بر روی بزرگواری خود نیاوردند سهل است تمامی تقصیرات را هم بر گردن رعیت فلک زده خودشان ثابت بنمایند از غایت عجز و زبونی و جهالت و بی غیرتی همان احسن المعاذیر الاعتراف بالتقصیر را شاه بیت و سر رشته کار خود قرار می دهند.

کلام در این است که بر فرض اینکه خوی را هم در حالت اورمیه و سلماس کرده بودند، در نظر آقایان سیاسیون ما چندان جالب اهمیتی نبود. این بنده شفاها از قماندان اردوی عثمانی علی رفعت بیگ – ایدهم الله بتاییداته الرحمانی – شنیدم می گفت:

هنگامی که در کریوه قوشچی مابین سلماس و اورمیه با نصاری جنگ همی کردیم گاهی می دیدیم که جماعت دشمن از جلوی سنگرها صف کشیده و قطار ایستاده­اند و عسکر به خیال اینکه صفوف دشمن­اند تیرباران می نمودند پس از فرار کردن نصاری چون برجای سنگر های ایشان برفتیم معلوم شد که همه آنها نسوان و زنان و دختران و پردگیان مسلمانانند که در جلوی سنگرها قرار داده و هدف تیر گلوله عثمانلوها می کردند.

با این همه سیاسیون ایران می گفتند آخر ما نمی دانیم این بیچاره مسیحی ها به شما چه کرده­اند؟ چرا دست از یخه اینها بر نمی دارید؟ آخر رعیت ایران نیستید؟ عجبا که قریب یک سال، اصناف و کسبه و تجار خوی نمی توانستند به تبریز{در دست عمال حکومتی}بروند زیرا که در هر اداره ای همین که اسم خویی ذکر می شد، پشت سرش چندین دشنام و آزار بود که اظهار می کردند.

و نیز از قراری که اهل اورمیه حکایت می کردند در مدتی که حضرات با عثمانی ها جنگ می کردند هر هفته یک دفعه جار می زدند که امروز را کسی از مسلمانان از خانه بیرون نیاید [152 الف] و الا خونش هدر است و آن روز از شکاف در یا از پشت بام خانه هر کسی را می دیدند می کشتند. بعد معلوم کردیم که نصرانی ها در آن روزها اهل و عیال  و زنان جوان و عمده اموال خود را حرکت داده و به موصل می فرستادند. تا آنگاه که همه از بین به در بردند و به جز پنج، شش هزار سواره و پیاده کسی نمانده بود آن ها هم حرکت کرده و از جلو عسکر برخاسته، جنگ کنان به جانب موصل و کرکوک رهسپار شدند و از این جهت نه اسیری و نه تلفاتی بدادند. بر خلاف مسلمانان که اولا اگر در آن حین کسی می خواست اهل و عیال خود را از آن مهلکه خارج کرده و خودش بماند، هرگز مسلمانان نمی گذاشتند. چنانچه مرحوم امام جمعه هر چند عجز و الحاح کرده بود که عیال ناخوش خود را به خوی فرستاده و خودش با کسانش و پسرش در سلماس بماند، گفتند: ممکن نیست بگذاریم که عیال تو بدر رود و زنان ما بماند.

و ثانیا سابقا فرار کردن قشون خوی و مرند و قراجه داغ را از سلماس شرح نمودیم که اقلا نخواستند زنان و اطفال و اشخاص بیچاره را در حین حرکت از دلمقان در میان خود در ردیف سواره خود کرده و تا سر کریوه قرا تپه بیاورند و از آنجا به این طرف دیگر در امن بودند. چه قدر زن و بچه در زیر پای اسب های ایشان تلف گردیده بود و ابدا رحمی بر جان آن بیچارگان نکرده بودند.

بالجمله اگر چه جماعت ارمنی و نصرانی بعد از استیلا و دست یافتن بر اسلام بر احدی رحم ناکرده و آنچه را که می توانستند از قتل نفوس خصوصا در اطراف و دهات اورمیه و نهب اموال و اسیری اعراض فرو گذاری نکرده، با همه این ها شکنجه و عذابی [152 ب] و ستم و ظلمی که از کسان اسماعیل آقا بر این جماعت بقیه السلف وارد آمده عشرعشیر آن از مسیحی ها و نصرانی ها به ظهور رسانیده و به جهت اینکه جماعت نصاری اگر چه از قتل نفوس و غارت اموال مضایقه نمی کردند لیکن اقلا شکنجه و عذابی هم نداشتند، بر خلاف اکراد وحشی که در شکنجه و عذاب کردن و مردم را سرازیر آویختن و انواع نکال و تعذیب ابدا کوتاهی ننمودند. بعضی ها را از خایه ها آویختند و برخی را از پاها می آویختند. چنانچه خود این بنده از یک نفر از نجبای افشار شنیدم می گفت: شخصی از خود ایشان که وی را آقازاده می گفتند و از آقایان دموکرات معروف است، اسماعیل آقا وی را به حکومت اورمیه منتخب می نماید و وی در جریمه گرفتن ابدا مضایقه نکرده، سهل است که به اسم اعانه هم وجه هنگفتی از اهالی [دریافت] می­کرد و گویا این مساله را برخی از آقایان اورمیه به اسماعیل آقا اطلاع می دهند. اسماعیل آقا وی را در مقام مؤاخذه کشیده آن ناپاک، بیچاره اهالی را به تهمت های غیر واقعی متهم کرده و به مشارالیه ذهنی می نماید که فعلا چندین هزار تفنگ در اورمیه است و خود منتظر هستند که قشون دولت از جانب ساوجبلاغ [مهاباد] خواهد آمد آنوقت این ها با دولتیان دست به دست داده و کسان شما را گرفته به دست دولتیان بسپارند.

اسماعیل آقا از شنیدن این کلمات تغییر کرده و در فکر مجازات بر می آید آنگاه با عمر آقای بی رحم که رئیس قشون اورمیه بوده دستورالعمل شکنجه و آزار را کما ینبغی با تلفون داده ولی صورا یک نفر فقیه کرد را با دو دسته فرستاده و وی مردم را [153 الف] در مسجد جامع خوانده و نطقی می نماید، مقر بر این که پولی که آقازاده از شما به اسم اعانه گرفته به حکم اسماعیل آقا به شما داده خواهد شد. فردا را همگی در حصار قیصر خانم که در خارج شهر حصار بزرگی است جمع شوید و پول خود را پس بگیرید.

بیچاره اهالی کول احمق به گمال{گمان} اینکه اسماعیل آقا رنجبر عدالتی آویخته فردا را قریب هزارو هفتصد نفر در آن حصار رفته، مجتمع می شوند و منتظر بودند که پول خواهیم گرفت. اولا دو روز همان طور گرسنه ایشان را در آن حصار در توقیف نگه داشته بعد از دو روز رئیس قشون هم آمده و روی دیوار ا را کردها با تفنگ­ها احاطه می نماید آنوقت مبالغی زغال آورده در میان حصار، بیست سی جا زغال ریخته و سنبه های تفنگ را مثل سیخ کباب پزی در آتش می گذارند آنگاه این فلک زده ها را – اعاذنا الله من امثاله بحق محمد و آله – هر دو پاها با هم بسته و از چاه آویخته و به دست و پای ایشان داغ می گذارند که فلانی مثلا باید بیست قبضه تفنگ و سه تیر و پنج تیر و چندین هزار لیره عین باید بدهید.

بعد از چندین ناله و فریاد و سوز و گداز بیچاره ها بنا می گذارند که هر کسی هر چه داشته از خانه و لانه و مخلفات خانه همه را فروخته این جریمه را بپردازند. در حالتی که کسی مخلفات نمی خرید وانگهی پول در میدان نبوده.

باری آن همه تفنگ و پول هنگفت را از اهالی به چه درجه رسوایی و شکنجه می گیرند که پناه می بریم به خداوند رؤوف{رئوف} ودود لذا امثال این امتحانات محفوظ بدارد. [153 الف]

 

8- شکست اسماعیل آقا سمیتقو از ارامنه

باری بعد از شکستن قشون دولت از نصرانی ها و فرار کردن ایشان به جانب خوی یک شب پترس، رئیس نصاری با صامصوم رئیس فدائیان ارامنه، دست بشده با سه چهار هزار از قشون زبده و چند عراده توپ کوهی بی خبر بغته از راه صومای که اسهل طریق است به چهریق بر سر اسماعیل آقا هجوم می نمایند و یک مرتبه اسماعیل خبردار می شود که حضرات سرتپه­ای را که مشرف به دره چهریق است گرفته و از دو فقره سرتپه توپ ها به چهریق کشیده­اند پس از مدافعه بسیار و کوشش بی شمار قشون جنگی نصاری زور آورده و مادر اسماعیل آقا را در سنگر زده و خودش فرار کرده، جمعی از زنان و دختران شکاک را که از قرار تقریر بعضی تقریبا پنجاه نفر بوده­اند و یکی از ایشان هم عیال اسماعیل آقا بوده به اسیری گرفته و بر چهریق مستولی می شوند و اسماعیل آقا ناچار فرار بر قرار اختیار کرده و با کسان خود از عبدوی و ممدی به دهات خوی آمده و از واروپسک و زاویه دهاتی که در آن رشته واقع شده همه را کردها اشغال نمودند و مقدار پنج، شش هزار وقر گندم و مبلغی خطیر لیره از مالیه خوی جبرا گرفته به اکراد خودش از شکاک و اهالی صومای و غیره که همه گرسنه و بی آذوقه بودند تفریق نمود.

 

9. سرکوب ارامنه وان توسط لشکر عثمانی

[157 ب] در بیان آمدن قشون ظفر نمودن{نمون} ترکان بر سر ارامنه وان به تقدیر خداوند سبحان

و آمدن ایشان به یاری اهل خوی و مستخلص کردن آن سامان از شر ارامنه و نصرانیان

مقارن تاریخ سیصد و سی وشش هجری1336ه ق.

 

در آن موقع باریک که سابقا مذکور نمودیم که مسیحی ها بعد از قتل مارشیمون دست ستمکاری از آستین انتقام بر آورده و کار اورمیه و سلماس را یکسره نموده، امشب، فردا شب بوده بلکه هر ساعت محتمل بود که  بر سر خوی نیز هجوم کرده و ما را به حالی بدتر از حال گذشتگان بیندازند زیرا که هم قشون دولتی فرار کرده و هم اسماعیل آقا تحمل حمله ایشان را نیاورده و به دهات خوی فراری و متواری شده بودند. و هر ساعت خبر می رسید که نصرانی ها امشب یا فردا شب را به عزیمت تسخیر خوی در شرف حرکت هستند. در این بین مصدوقه فرج بعد الشدة به ظهور بر آمده خبر رسیده که قشون منصور [158 الف] ترکان، شهر وان را که دو منزلی خوی است در محاصره انداخته و به شدت هر چه تمامتر با ارامنه مشغول مجاهده و محاربه می باشند به مجرد وصول این خبر به ارامنه و نصاری بال و پرشان یک مرتبه شکسته و تغییر حالتی بر ایشان رخ داده، اشخاصی که در فکر تسخیر خوی بلکه همه آذربایجان، بلی در فکر تسخیر همه ایران بودند چنانچه مارشیمون حضورا ایالت آذربایجان را به اسماعیل آقا وعده داده و گفته بود که چون من به جانب شیراز و بندر بوشهر و سایر بندرات فارسی عازم هستم و باید با قشون خود رفته در بندرات به اردوی انگلیسی اتصال خواهم یافت عجالة ایالت آذربایجان را با جمعی قشون نصرانی که در رکاب شما خواهند بود به شما می دهم و جز شما کسی را سزاوار ایالت این صفحه نمی دانم.

باری همین اشخاص خام طمع بلند پرواز که انگلیس و روس به ایشان پرواز خیالی می دادند به محض رسیدن خبر عسکر ترکان به وان دیگر از آن خیالات اولیه منصرف شده و در خیال محافظت خود و اهل عیالشان بیفتادند زیرا که شجاعت و دلیری ترکان را کما ینبغی مشاهده کرده و از ایشان منتهای مرعوبیت را داشتند از این جهت که حضرات دیگر بر حال خود پیچیده شده و در فکر استخلاص خویش بیفتادند حالت خوی قدری بهبودی یافته و منتظر بودیم که ناگاه از رئیس قمسیون ارامنه وان مکتوبی به حکومت خوی رسید به این مضمون که ما قریب شانزده هزار نفوس از اهل و عیال و مردم جنگی از وان بیرون شده به خوی می آییم و از خوی نیز گذشته به قفقازیه متصل به ارامنه ایروان خواهیم شد از حکومت ایران اجازه دخول می خواهیم و در این حالت امیر امجد ماکویی[158 ب]  بر حسب انتخاب خود اهالی ، حکمران خوی بودند معلوم گردید که عساکر نصرت ماثر ترک شانزده روز تمام شهر وان را محاصره کرده، روز هفدهم با سونکی تفنگ نیزه پیچ کرده و با صولت پلنگ بر ایشان هجوم می نمایند و در نتیجه آن هجوم مردانه ارامنه را به ضرب نیزه تفنگ های مردافکن سوراخ سوراخ کرده و با تمام قهاریت و غلبه از شهر وان اخراج می نمایند. پس ارامنه بعد از خارج شدن به خیال اینکه با ارامنه سلماس ملحق بشوند محض خدعه و زیر بالش نهادن نسبت به حکومت ایران آن مکتوب را نوشته و بدون آنکه منتظر اذن و اجازه­ای بشوند همان شانزده هزار جمعیت با توپ و تفنگ و استعداد جنگ و اهل و عیال از وان بلافاصله کوچیده به عزم خوی و سلماس می آیند و معلوم است که دیگر بعد از ورود، دولت ایران با کدام قوه و استعداد می تواند ایشان را قهرا و جبرا خارج کرده و راهی که حضرات از آن راه می آیند کریوه­ای است که آن را دره قطور می نامند و آن دره­ای است خیلی سخت که این سر و آن سر دره پهن و گشاده است ولی وسط که اصل دره است قریب سه فرسخ راه همه جا باید در میان دره بپایند و از دو جانب آن دره کوه های بسیار مرتفعی واقع شده در غایت بلندی و سختی و سنگلاخ که ابدا از آن کوه ها سرازیر شدن یا رو به بالا رفتن ممکن نیست و از ته دره نیز نهری جاریست که از قطور رو به شهر خوی سراشیب می آید وآب شهر همان نهر قطور است. باری اسماعیل آقای فرزانه رشید همین که از حرکت ارامنه مسبوق می شود بلادرنگ با چهارصد، پانصد نفر[159 الف]  سواره و پیاده کرد زبده شبانه رفته قلعه کوهی را که در شمال دره واقع است از سرتاسر همه جا پشت سنگ ها سنگر گرفته، در کمینگاه فرصت می نشینند و قدغن می کند که تا تمامی ارامنه از آن سر که می آیند به دره داخل نشده­اند کسی ماذون به تیراندازی نیست همین که تمامی جمعیت با بنه و آغروق(در اصل چنان است که ضبط گردید ولی گویا منظور مولف آذوقه بوده است.) داخل دره شدند و از بالای کوه مشرف جنوبی جماعتی از تفنگچیان فدایی صف بر کشیده همه جا بالا سر جماعت می آیند، غافل از اینکه پیش از آمدن ایشان بلای آسمانی و مرگ ناگهانی قله کوه طرف مقابل را بالتمام از سرتاسر فرا گرفته است. پس به همین قرار اکراد او یک مرتبه گلوله باری کرده و جمع کثیری از ارامنه را در میان دره به خاک هلاک می ریزند و مابقی به خوی می گریزند و چندین جسد مرده از انسان{ارمنی} و حیوان در میان آب نهر ریخته بود که الی چند ماه عفونت آب قطور نرفته بود. باقی ارامنه وحشت زده و دهشت خورده، افتان و خیزان بعضی زخم دار و برخی لخت و عریان خود را به سلماس رسانیدند و اگر آن تفنگچیان سر کوهی نبوده یک نفر از ایشان از دست کردها رها نمی شدند و جان به در نمی بردند و بعد از وقوع این قضیه اهالی خوی که خود را در مورد خطر عظیم دیده و از جانب دولت بوجه من الوجوه امید اعانت و محافظتی نداشتند زیرا که چند فقره تلگراف متوالیه به ایالت تبریز و تهران مخابره کرده و قریب سیصد تومان پول تلگراف بدادند و به جز جواب های پولتیکی از حاجی محتشم السلطنه که ایالت تبریز را داشت اثری و نتیجه­ای نیافتند.

بالاخره حاجی محمد امین خان کاتب شهبندر خانه را به سرایه که سرحد عثمانی ها است فرستاده و شرح حالی [159 ب] و اظهار استعانتی نمودند و از غایت ترس و جبن عساکر ترک را با نظر اخوت و برادری نگاه کرده پیغام بدادند که الامان، الغوث، العجل، ای لشکر اسلام و ای برادران جانی که نزدیک است صبح عمر و زندگانی ما نیز مثل اهل اورمیه و سلماس به غروب برسند چه شود اگر قدمی رنجه فرمایید و چند گامی جلوتر بگذارید که از برای پذیرایی شماها با دل و جان حاضریم. به عینه مانند آن نگار گلعذار که با شوهر خود اعتنایی نکرده و پیوسته اظهار منافقت و مخالفت نموده، پهلو به جانب شوهر کرده و روی دل به سمت کسی دیگر داشت تا شبی را از خواب بیدار شده دید که دزدی گردن کلفت ستبر بازو، مشغول جمع آوری اسباب خانه است. پس از ترس آن دزد شوهر پیر را در کمال محبت در بغل کشیده، شوهر وقتی بیدار شده دید معشوقه به دام و کارش بر مرام است. پس دزد را مخاطب داشته و گفت: ای مرد خوش قدم همایون فال چه شود که اگر هر شب به کاخ ما آمده و اسباب اتفاق و اتحاد ما بوده باشی؟.

باری اهالی مملکت ما هم از ترس گلوله­های ارامنه و نصاری دامن محبت و دوستی ترکان را محکم گرفته و از نام و نژاد قدیمی خود یادها کرده و افسانه ها می خواندند و اثبات می کردند که ما نیز قدیما از ایل و الوس{اولوس} ترکان بوده و از خاک پاک ترکستان قدیم بوده و هستیم. لیکن بعد از رفتن عثمانلوها آنوقت ورق برگردیده و چه شکایت ها که اظهار کرده و چه نفاق ها که به قالب نزدند.

خلاصه کلام اردوی ترکان به فاصله چند روز از وان حرکت کرده و با استعداد و مهمات لشکری و توپخانه وارد خوی گردید و دل اهالی را از پیچ و تاب و قلق و اضطراب[160 الف] برهانیدند. عجبتر اینکه به مجرد وصول لشکر ترک -ایدهم الله تعالی- گویا خون در عروق حضرات مسیحی ها منجمد گردید و شریان اجسام ایشان دیگر از کار بیفتاد که بعد از آن به کلی از خیال هجوم آوری به خوی منصرف گردیده و بر احوال خویش پیچیده شدند و در مقابل دشمن بنای سنگر کندن و استحکامات درست کردن گذاشته، سنگرهای عمیق پیچ در پیچ در دهات ارامنه و خسروآباد کنده بودند که سواره با اسب در سنگرها حرکت کرده و دیده نمی شد و بر پشت بام ها نیز باستان های محکم به قانون هندسه درست کرده، توپ ها کشیده داشتند و پس از ورود عساکر ترکان اگر چه نخست زد و خوردی در میان واقع شده و جنگ مختصری یک روز کردند ولی ترکان در آن جنگ چون هنوز به فراخور حال دشمن استعداد و عده کامل تهیه ناکرده بودند، موفقیت حاصل نکرده و بلکه شکسته بودند و به تقریر یوسف ضیابیک شهبندر می گفت که مقصود ما از این محاربه فقط استعلام قوه و استعداد طرف مقابل بوده چه بوجه من الوجوه مقدار قوت و استعداد و عده نفوس طرف مقابل بر ما معلوم نبوده و لذا خواستیم که قوه دفاعیه ایشان را دانسته و به اندازه قوه  ایشان ما نیز قوه و استعداد جلب بنماییم لاجرم بعد از این محاربه دیگر اقدامی نکرده و اتصالا عسکر و توپ های بزرگ بزرگ از وان حمل کرده به جانب سلماس همی بردند تا آنگاه که موعد جنگ رسید در ظرف چند ساعتی مسیحی ها را متفرق و فراری نمودند.

از اشخاصی که در اردوی ایشان در بالای شکر یازی حاضر بود شنفتم حکایت می کرد که: حضرات از بالای شکر یازی تا بالای [160 ب] شهر قریب یکصد و هفتاد توپ و سرآلیوز{مسترالیوز} کشیده بودند و بر سر هر قله ای و بلندی در این مابین توپ ها کشیده داشتند و در تمامی این مسافت عسکر به فاصله قلیلی سنگرها کنده، در کمین نشسته بودند. می گفت از بامداد آن روز که شروع به جنگ گردید به این معنی که نصاری و ارامنه از هفت محل که دهات ایشان است اتراق داشتند و ترکان یک مرتبه بنای آتش فشانی کرده و توپ ها را به هفت ده ببستند و از این طرف هم پیاده نظام هجوم کردند هوا یکپارچه از آتش شده بود به حیثی که دیگر دشمن ممکن نمی کردند که در سنگر حرکتی یا تیراندازی بنمایند به فاصله دو سه ساعت همه ارامنه و نصاری از دهات خود بیرون ریخته مانند گله ای که گرگ بر آنها حمله کرده باشد از محال خود به صحرا ریخته و رو به اورمیه فرار کردند زیرا که ترکان همان جانب اورمیه را در محاصره باز گذارده بودند و هکذا در هر جنگی گویا به جهت دشمن راه گریزی می گذاشتند و از چهار طرف محصور نمی کردند چنانچه تمامی جماعت مسیحی یک مرتبه شکست یافته رو به اورمیه با اهل و عیال و اطفال آنچه بیشتر بوده با خود برداشته یک سره فرار بکردند اشهد بالله ترک ها را در این جنگ که با ارامنه و نصاری اتفاق بیفتاد شجاعت و شهامتی و دلیری و جسارتی نشان داده بودند که از یادها فراموش و از تاریخ ها محو نخواهند بود و شایان همه قسم تعریف و تمجید می باشند.

از آن جمله عده­ای از عساکر در بالای قریه شکریازی سنگر کنده بودند که روزی جمعی کثیر از فدائیان و نصاری بر آن سنگر هجوم کرده و از میان دره و سیلی می آیند که از دور مشهود نمی شدند تا آنگاه که نزدیکی سنگر رسیده [161 الف] یک مرتبه هجوم می نمایند و هرچند به تیر گلوله کشته می شدند، اعتنا نکرده، جد و کدشان بر دخول سنگر ترکان بوده که آن ها را از سنگر برخیزانند با وجود این حمله صائل و تهاجم هایل باز لشکر جنگی ترک از پیش برنخاسته و چون دیدند که دشمن دیگر از محل تیراندازی گذشت، یکباره با نیزه­های تفنگ بر آن ها حمله کرده و ایشان را سوراخ سوراخ کرده و عقب می نشانند و جمعی را کشته، بقیه را دوان دوان تا نزدیکی ده خودشان تعقیب کرده، آنگاه بر می گردند.

و مخصوصا این جماعت در جنگ با نیزه تفنگ مهارتی کامل و شجاعتی داشتند. این بنده از قول اسماعیل آقا شنیدم می گفت: گاهی که من سر راه را بر ارامنه وان بسته و جمعی از ایشان را در میان دره قطورهدف تیر تفنگ نمودم آن کشته ها را که مشاهده کردیم، غالبا با دسنگی تفنگ مجروح شده بودند و معلوم بود که از ضرب نیزه پیچ تفنگ عسکر کم کسی از ایشان مانده بود که زخم نخورده و بدنش را سوراخ نکرده باشند.

خلاصه کلام: عمومی ارامنه و نصاری تحمل حملات مردانه ترکان را نیاورده و از جولگه سلماس فرار کرده، در ارومیه اتراق نموده و عسکر عثمانی هم تا قله کریوه قوشچی که کریوه بسیار سختی است رفته و در آن قله جماعت ارامنه و نصاری سنگر کرده و ترک ها هم در همان کدوک [گردانه] نشسته، مشغول زد و خورد بودند و در این بین محاربات و مضاربات بسیار فقره فقره خیلی اتفاق افتاده بود و مابقی اردوی عثمانی ها در تبریز و خوی و سلماس اقامت کرده و با مردم به طریق مهربانی رفتار همی کردند و در هر یک از این شهرها مجلسی به اسم اتحاد اسلام تشکیل داده و مردم را عموما به اتحاد و دوستی [161 ب] دعوت می کردند و به جهت آن مجلس مقدس هیئت رئیسه­ای انتخاب نمودند و چون این بنده داخل بعضی ادارات و تشکیلات نشده بودم لاجرم حقیر را حسب الخواهش جماعت هم از اجزای آن مجلس انتخاب نمودند و کسی را بدون بلیط داخل آن مجلس اتحاد نمی کردند و بیدق های آن مجلس را هم مرکب از شیر و خورشید و ماه و ستاره قرار داده بودند.

و نیز الیان پاشا قماندار اردوی ششم با جماعت کافیه بر سر ارومیه هجوم کرده و مسیحی ها را از جلو برداشته در مدت قلیلی شهر ارومیه و اطراف آن را نیز از ارامنه و  نصاری تخلیه کرده و عموم مسیحیان به جانب موصل و بغداد رهسپار شدند و از ممالک محروسه ایران بالتمام خارج گردیدند ولیکن هنوز نصاری سلماس تازه فرار کرده بودند و هنوز روز سیم شکست ایشان بود که قضیه هجوم ارامنه به جانب خوی و سلماس به همراهی انتریانک {آندرانیک} که پادشاه ارامنه بود واقع گردید، چنانچه در این بیان ذکر خواهد شد.

10. هجوم ارامنه ایروان به رهبری انتریانک{آندرانیک} به خوی به قلم سیاه

دربیان حرکت کردن انتریانک{آندرانیک} پادشاه ارامنه از ایروان و نخجوان با جمع کثیر از ایشان به جهت تسخیر خوی و سلماس و شکست یافتن به تقدیر خداوند منان به تاریخ شانزدهم رمضان سنه سیصد و سی و شش هجری 1336

 

لشکر طفر{ظفر} اثر عثمانی بعد از شکست یافتن نصاری و فرار ایشان به جانب ارومیه ایشان را تعاقب کرده و تا کریوه قوشچی که اول خاک ارومیه است رفته بودند که ناگاه از سرحد جلفا تلگرافا به خوی خبر رسید در عشر دویم شهر رمضان اینکه انتریانک{آندرانیک} پادشاه ملیون ارامنه در قبال لشکر عثمانی که به قفقاز داخل شده وارامنه را تعقیب می کردند، تحمل نیاورده، به خیال اینکه هنوز جماعت ارامنه سلماس در آنجا هستند با قریب ده هزار جمعیت از فدائی و اهل و عیال و کوچ و بنه از ایروان به عزم خوی [162 الف] حرکت کرده و سرحد جلفا و ارس عبور به خاک ایران نموده و دو روزه به خوی وارد خواهند شد به خیال اینکه این جماعت نیز با ارامنه و نصاری ایران ملحق شده و یک بر هزار بر قوه ایشان برافزاید، زیرا که خوی فقط در میان فاصله باقی بود و اگر آن فاصله را هم بر می داشتند تمامی ارامنه قفقاز و ایران به هم پیوسته شوند.

باری این خبر به خوی وقتی رسید که در خوی تحقیقا بیشتر از یکصد نفر عسکر باقی نمانده بود و تمام قشون در رکاب الیان پاشا در قوشچی بودند. فقط یک نفر قماندار یوسف بیک نام که عوض شهبندر [رئیس گمرک­خانه] بود با یکصد نفر عسکر در خوی باقی مانده بود. یوسف ضیابیک هم آنچه را که از عسکر و سواره ایرانی ممکن بود با دو عراده توپ و دو نفر ضابط به نوعی به استقبال ارامنه فرستاده گویا روز شانزدهم رمضان بود که خبر رسید که آن عسکر مختصر که به استقبال رفته بودند جمع کثیری از ایشان با یک نفر ضابط به قتل رسیده و مابقی فرارا معاودت به شهر نمودند و صدای تفنگ های ارامنه از کریوه حاشیه رود (حاشیه رود نام روستائی حوالی خوی هست.) که دو فرسخ یا چیزی بیشتر به شهر است تا عصر تنگ به شدت تمام همی آمد آنوقت یوسف ضیابیک نیز ناچار مردم را به مسجد جامع دعوت کرده و خود نطقی نمود مبنی بر این که من دیگر الان بیدق دولت را فرو خوابانیده، بیرون می روم تا خود به اردو برسانم ولی اگر شما اهالی تا هجده ساعت تمام بتوانید این شهر را محافظت کرده و ارامنه را به داخل شهر راه ندهید من متعهد می شوم که تا هجده ساعت از اردو که در قوشچی است کمک کافی به شما برسانم. الامان، الامان که شما تا رسیدن قشون، شهر را محفوظ بدارید.

پس از این اعلان عمومی بیدق دوستی را فرو کشیده و خود از شهر بیرون برفت. آنوقت[162 ب]  مقام آن رسید که باز مرد از نامرد شناخته شود و مردان دلیر غیور اسلام  فطرت را گاه امتحان فرارسید که از رستم های در حمام و اشخاصی که مانند زنان تمامی قوه ایشان به همان زبان بسته شده  امتیاز یابند.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان           تا سیه روی شود هر که در او عش{غش} باشد

حقیتا امتیاز مردان مرد روزگار با زن فطرتان نابکار در این مواقع حاصل آید وگرنه در موقع امنیت و خوشی روزگار همواره این قبیل مردم نامرد فطرت به چاپلوسی زبان و گفته های به حقیقت خود را بر اهل عالم مشتبه کرده بلکه پیشقدم تر خواهند بود و چون موسم امتحان و افتتان برسید و خون ها از ترس در شریان ها منجمد گردیده چه موت ضیغم و بلای ناگهانی است دم دروازه شهر رسیده نه موقع زبان­آوری است و لاف­گویی آنوقت اغلب اشخاصی که خود را به حساب مرد می گرفتند زن های خود را ردیف خود کرده همان شنانه{شبانه} پنج پنج و ده ده به دهات متفرق می شدند و پنج تیرها را هم با خود می بردند تا مردان آزموده روزگار از زنان ریش دار جبن شعار امتیاز بیابند. مردم محله جات که مردم بی پا و سر بودند چون این حرکت را از آقایان و معارف و وجوه بلد خود مشاهده کردند بیچاره اهالی در قلق و اضطراب افتاده، هر کسی دست عیال و اطفال خود را گرفته و از خانه و لانه و همه چیز دست برداشته، رو به جانب سکمن­آباد که طرف غربی شهر است و ارامنه از سمت شرقی می آمدند گذاشته، پا برهنه و سر برهنه و یلان و سرگردان ناله کنان و اشک­ریزان بنای فرار گذاشتند. تا آنگاه که باقی اهل بلد و همگی «یائسا عن نجات و عازما علی الممات» دست از زندگانی خود شسته و رشته امیدواری از هر طرف گسستند از دل و جان تفنگ ها برداشته و دروازه ها را بسته عموما بر بروج شهر برآمدیم و قدغن کردیم که احدی را نگذارند فرار کردن و الا ماذون هستند بزنند[163 الف]  و نگذارند که کسی از شهر خارج شود.

شب ساعت سه از شب رفته بود که عسکرهای مجروح را یک یک با الاغ سوار کرده و به شهر می آورند، قریب سی، چهل نفر از عسکر مجروح شده بودند. مع ذلک صبحی همان زخمدارها هم بر برجها برآمده در کمال فرزانگی جهاد همی کردند و به اهالی اعانت همی نمودند و تمام آن شب را حقیر نیز با کسانم داخل اهالی بلد شده و در بروج شهر کشیک می کشیدیم لیکن از مساعدت توفیق ارامنه هجوم شبانه را صلاح ندیده و گفته بودند که مردم این شهر به واسطه روزه­داری شب را بیدار بوده و روزها را می خوابند. بهتر این است که صبح هنگام خواب خوشی بر ایشان بتازیم و کارشان را یکسره بسازیم و محتمل بود که اگر در آن موقع شب هجوم کرده بودند به شهر دست بیابند، زیرا که هنوز اهالی دست و پای خود را درست جمع نکرده، توپی به باره شهر نکشیده بودند و اشخاصی که روز به کمک ما می آمدند شب را حاضر نبودند، وانگهی شب جنگ کردن بیشتر اسباب وحشت و دهشت اهالی می بود.

باری تا صبح هیچ خبری نبود و منتظر بودیم که کی می آیند. صبح بعد از اشراق افق، حقیر نماز خوانده و خواستم مختصر استراحتی بنمایم، هنوز ساعتی خواب نکرده بودم که دیدم مرا از خواب بیدار کردند که برخیز که اکنون نه موقع خواب است. چون بیدار شدم معلوم شد که هنگامه جنگ گرم و تنوره محاربه از طرفین تافته صدای شلیک تفنگ و توپ فضای شهر را پر کرده است معلوم شده که ارامنه اول صبح از سعدآباد و نوایی عزیمت شهر کرده و آفتاب به تازه­کند که یکی از محلات شهر است می رسند. از این طرف اهالی شهر که در بروج کشیک می کشیدند، همین که غبار جماعت را از دور می بینند که دسته دسته و فوج به فوج پشت سر هم «کالسیل [163 ب] الجاری والبحرالمتلاطم التیار» دارند می رسند به مجرد احساس گرد وغبار یک مرتبه از برج های شهر صدای تفنگ های شاهی آلمانی مانند غریو رعد آسمانی بلند گردید که هر دمی دویست، سیصد تیر تفنگ خالی می شد. در حقیقت نمونه­ای از محشر و نشانه­ای از یوم رستخیز همی بود.

انتریانگ{آندرانیک} شبانه در سعدآباد نطقی کرده بود، حاصل کلماتش این که من گمان ندارم که در این شهر عسکری از قشون عثمانی مانده باشد بلکه از عسکر خالی بوده و اهالی هم طاقت مقاومت را در قبال این لشکر ندارند. لاجرم فردا را شماها بدون مانع و مدافعی به این شهر داخل خواهید شد و همه اموال و اثاثیه و نفوس  و... و طریف ایشان غنیمت شماها است ولی خواهش دارم ساعت به من در قتل نفوس ایشان مهلت بدهید تا آنچه را که دارند از نقود و اموال قیمتی از ایشان بگیرم و دفن کرده به جا نگذاریم. آنوقت همه مردم مقتول و زنان خدمتکار خواهند بود و زنان عجوزه و اطفال را نیز خواهید کشت. جوان ها را به شما بخشیدم. باری مقصود اینکه حضرات در این شهر ابدا خیال مقاومت و مدافعه نکرده بودند. این است که چون ارامنه قیام مسلمین را در مقام مدافعه سخت دیدند. لاجرم ایشان نیز دسته دسته عقب دیوارها کشیده، مشغول تیراندازی شدند و دو عراده توپ بزرگ روبه­روی شهر کشیده و گلوله­های توپ شراپنیل به فاصله ده پانزده زراع از بالای شهر گذشته، متوالیا انین و ناله مخصوص داشت و اما گلوله تفنگ های ایشان که دیگر از حد و حصر گذشته بود، اتصالا نعره­کنان بالاسر مردم در حرکت و طیران بودند و چون حقیر از منزل بیرون شده، رو به دروازه تازه­کند که نقطه وقوع حرب بود همی رفتم می توانم گفت که تا آنجا برسم چندین هزار گلوله از بالا سرم می گذشت.

باری دو سه ساعت بعد هم جماعتی به جانب قبله شهر رفته و در دامنه کوه معروف به قلابی مسترالیوزی کشیده از آنجا نیز بنای گلوله بارانی را به شهر گذاشتند. از این طرف اهالی نیز دو عراده از توپ­های قوی هیکل قدیمی را که با کیسه پر می شد به بالای برج از یمین و یسار کشیده و چند نفر از توپچیان زبردست که قدیما توپچی بودند زیر توپ ها در رفته بنای شلیک توپ و گلوله اندازی نهادند و آن توپ ها هر گاه که گشاده می شدند ولوله و لزه{لرزه} بر زمین ظاهر می کردند و صدای مهیبی داشتند. زیرا توپ­های هفده پوندی و هجده پوندی بودند.

دیگر ارامنه از ترس آن توپ ها به نزدیکی شهر آمدن نتوانستند. معین است به جهت چنین وقایع قلعه­بندی آن توپ­های قدیمی بهتر با ساچمه کار می کنند. لیکن چون گشاده می شوند از کثرت دود و باروت جهنمی را نشان می دادند.

از حسن اتفاقات اینکه قبل از وقوع این سانحه [164 الف] هنگامی که نصاری و ارامنه سلماس در خیال مهاجمه به خوی بودند، اهالی جمع شده و آن توپ ها را مرمت کاری کرده و دادند در قورخانه سیصد بسته کیسه گلوله­دار و ساچمه­دار به جهت توپ­ها حاضر داشتند که در این موقع به کار ما می آمد و در همان حالت که این بنده در دم دروازه مزبور، قدری کنارتر ایستاده بودم، حاجی محمد نام دباغ را در همانجا با گلوله زدند - خدایش بیامرزاد - و فورا بلافاصله شهید گردید.

باز از حول و قوه الهی گلوله توپ ها بالاتر رفته و به جهت گود بودن محل شهر، درست به شهر بر نمی خوردند. مگر چند فقره که جماعتی به صدمه آن ها تلف شده بودند و تا یک ساعت از ظهر گذشته به همین وضع و قرار مشغول جنگ بودیم.

و نیز از اتفاقات حسنه اینکه، همان روز آقای حسینقلی خان اواجقی سالار همایون با جمعی از سواره به عزم اردوی عثمانلوها به خوی وارد شده و به ملاحظه هم­وطنی به معاونت اهالی برخاسته خود و کسانش در برج های شهر جنگ مردانه همی کردند و هکذا آقای تیمورخان، سرتیپ صمصام همایون-اطال الله عمره- با جمعی از سواره و پیاده از محل خود که اگری بوجاغ است(اگری بوجاغ: یکی از روستاهای خوی است) به معاونت اهالی آمدند و نیز قریب صدوپنجاه نفر عسکر از جانب ایواوغلی و جلفا که در آن نقاط بودند هم به حمایت از شهر آمدند و آن عساکر زخم دار هم با اهالی دست به دست داده با نهایت شجاعت و شهامت جنگ همی کردند.

یک ساعت بعد از ظهر بود که دیدیم صدای توپ های عساکر منصوره عثمانی از جانب کوه غضنفر که سمت قبله و سلماس است، بلند گردید و کم کم نزدیک شده معلوم بود که این صداها غیر از صدای توپ های ارامنه است چه از دور صدای توپ ها شنفته می شد و معین بود که ارامنه آن طرف ها توپی ندارند. آشنا داند صدای آشنا. و از این صداها روحی تازه و بهجتی بی اندازه بر اهالی [164 ب] رخ همی داد.

اما آمدن پاشا الیان بیک و بر سر وقت ارامنه رسیدنش از قراری که تقریر کردند چنان بود که چون یوسف ضیابیک از باد صبا تک و پو به عاریت گرفته در جناح استعجال تمام خود را به اردوی قوشچی می رساند. اولا پاشا بر وی قهر کرده و به جهت فرار از خوی وی را محبوس نموده و بدون درنگ با چند هزار عسکر و توپخانه کافی از قوشچی به سرعت برق و باد حرکت کرده و اغلب راه را عسکر را به چاپاری و قاچاق رفتار کردن می آورد، تا نزدیک قریه قوروق که در دو فرسخی شهر که تپه سرخی است، محض اینکه اهالی و ارامنه را از آمدن خود خبردار بنماید چند تیر توپ درجه گرفته و در دامنه قلابی به میان ارامنه افکنده بودند. و از آنحا نیز حرکت کرده مابین امام کندی و قبرستانی که آنجا اولوبابا نامند هم چند تیر توپ خالی کرده و از آنجا خود او با اوتوموبیل با یکصد نفر سواره جلوتر آمده و قشون را به علی رفعت بیک قماندار سپرده با سرعت تمام خود را به خاتون کرپیسی [پل خاتون]که نیم فرسخی شهر است می رساند و از آنجا می بیند جمعی از عسکر با هم با یک ضابط که در رهال بوده­اند آن ها نیز با یک مسترالیوز آمده از همانجا با ارامنه که در دامنه قلابی اجتماع دارند تیراندازی می نمایند. پاشا نیز با سواره های رکابی خود از محلی بالاتر از آن عسکر مسترالیوز کشیده، مشغول جنگ می شود که در این اثنا ناگاه قریب پانصد نفر سواره فدائی که در دره های واقع در پشت کوه معروف به غضنفر مخفی و پنهان شده بودند از طرف غضنفر آمده، پاشا را دریافت کرده، یک مرتبه رکاب کشیده بر سر پاشا می آیند. عسکرهای پایینی ایشان را دیده و باکمال جسارت با نیزه تفنگ در جلوی آن جماعت دویده و با سنگی مشغول زد و خورد می شوند و با نیزه چند سر اسب را از پا انداخته و چند نفر از ارامنه را از اسب برافکنده مابقی را رو به عقب فراری می نمایند و قریب [165الف] ده دوازده نفر از عسکر با یک نفر ضابط در آن جنگ کشته می شوند ولی ارمنی ها را مبالغی راه تعاقب کرده تا به دره ای که از همانجا بیرون شده بودند می رسانند که در این بین مقدمه جلوی عسکر قیامت اثر بلوک بلوک از قله کوه غضنفر نمایان و نمودار می شوند که مانند جنود غیبی از قله کوه صف در کشیده و توپ های اژدها پیکر ایشان پرده های صماخ ارامنه را دریده ولوله افکن قلوب دشمن می گردد.

سه ساعت به غروب مانده بود که دیدیم دیگر صدای توپ و تفنگ ارامنه خاموش شده ولیکن صدای غرش توپ از جانب کوه غضنفر متوالیا بلند گردید و معلوم شد که ارامنه همچون بخت خودشان رو به جلفا برگشته و از غایت خوف و هراس تمامی آنچه را که با خود حمل کرده بودند در صحرا ریخته و فرار بر قرار می گزینند و عساکر عثمانی تا سر حد جلفا ایشان را تعاقب کرده تا بقیه از پل ارس به روسیه عبور کرده و عسکر برگردید.

شخصی از اهل جلفا حکایت کرد که هنگامی که ارامنه از پل ارس عبور بدادند در عرض مدت سه روز و سه شب یا الله [به سختی] عبور کردند ولیکن بعد از سه چهار روز که برگشتند شبانه تاشقه ها همی آمدند و در ظرف شش ساعت تمام از پل عبور بدادند و این همه از جمعیت ایشان کاسته و تلف شده بود.

11- تشکیل اتحاد اسلام در خوی و سلماس و اورمیه

در بیان رفتن حقیر با چند نفر به ارومیه به جهت تهنیت و تبریک قماندار قول اردوی زمان، علی رفعت بیک، به خواهش بهجت بیک نام، رئیس مجلس اتحاد اسلام

 

سابقا مذکورگردید که حضرات ترکان بعد از آمدن به صفحه آذربایجان مردم را با خودشان بر دوستی و اتحاد دعوت کرده و بنایشان بر این بود که چنانچه ما بین عموم فرق خاچ پرست اتفاق و اتحادی واقع است که در سایه [165 ب] آن اتفاق و اتحاد عمومی در روی زمین با عزت و شرف زندگانی می نمایند با وجودی که اختلاف مذهبی مابین کاتولیک و ارتدوکس و پروتستانی چه قدر است و مابین این ها نیز اختلافات بسیار و مسالک بی شمار دارند ارمنی و نصرانی {مراد آسوری است} از جهت مذهبی هیچ موافقتی ندارند مگر اینکه در خاچ پرستی و ستایش صلیب اتحادی دارند. و هکذا روس و انگلیس و دول دیگر. هکذا اسلام را هم لازم است که مابین خودهاشان اتفاقی و اتحادی در حمایت همدیگر کرده و معاونت از یکدیگر داشته باشند. به جهت پیشرفت مقاصدشان تا بیشتر از این گرفتار مذلت و بدبختی و نکبت و بی شرفی نبوده باشند. از این جهت مجلس اتحادی به اسم «اتحاد اسلام» افتتاح کرده و مردم را به دوستی دعوت همی کردند و این اتحاد در قفقاز چند سال قبل مابین شیعه و سنی خصوصا با ترکان پس از جنگ ارمنی و مسلمان در کار بوده است. لاجرم بهجت نامی که در آن تاریخ مامور سیاسی و مباشر مجلس اتحاد اسلام بود در عید اضحی{عید قربان} از سنه هزار و سیصد و سی و شش اصرار نمود که باید هیئتی منتخبه از شماها محض اظهار دوستی و اتحاد به ارومیه رفته و از پاشا قماندار قول اردو دیدنی بنمائید. و ضمنا بعضی مطالب خود را راجع به عامه اهل بلدات به پاشا برسانید. چون در آن جزء زمان به غیر از اطاعت و قبول چاره­ و بدی نداشتیم. لاجرم این بنده با چند نفر دیگر از محترمین که همه را کتبا انتخاب کرده و رسما خواهش نموده بودند. به همراهی جناب آقای شجاع نظام مرندی - اطال الله اقباله - که در حقیقت شخصی است کافی و قابل و نجیب و خانوادتا حکمران بلد بودند.

شبانه از خوی با جمعی محترما و ده نفر سواره حکومت جلیله و چهار پنج چرخه درشکه و بیرق های گوناگون دائر بر اتحاد و مبارک با عید ملی حرکت نمودیم. اولا در قریه مغانجوق یک نفر ضابط با جمعی عسکر که در آنجا بودند ما را رسما استقبال [166الف] کرده و نهایت اعزاز و اکرام بجا آورده و از آنجا برفتیم. در سلماس در منزل آقای فریدالسلطنه نایب الحکومه دلمقان پایین شده و شب قماندار سلماس حسن لطفی بیک از ما ضیافت رسمی کرده و در حین ورود چنانچه رسم قانونی است چون شخص حکومت جلیله خوی حضور داشتند جمعی از موزیک چیان را به استقبال ما فرستاده و موزیک سلام زده و آنگاه داخل تالار شدیم و قماندار مخصوصا از نایب حکومه و کارگزار جناب حاجی میرزا نعمت آقا سلماسی و عموم صاحب منصبان و ضابطان دعوت کرده بود. و نیز کمال بیک ارکان حزب که شخصی خوشروی و مهربان و انسان صفت بود هم حاضر بودند و شب را به قرار مرسومی دول خارجه در صحن حیاط به جهت حفظ احترام مقام حکمرانی موزیک همی نواختند و چون در آن مجلس خاص شرایط نهی از منکر موجود نبود لاجرم در موزیک نواختن معذور و ساکت بودیم و در سکوت همی گذراندیم. بعد از صرف شام و وقوع نطق های مفصل مبنی براتحاد دولتین و ملتین اسلام علی حسب ما یقتضیه المقام صبحی از آنجا نیزحرکت کرده و روانه قوشچی شدیم. و در آن اوان شش یا هفت ماه از قضیه قتل عام سلماس سپری شده بود که وارد شدیم علاوه بر اینکه قصبه بدان صفا و قشنگی را مانند آشیانه بوم خراب و ویران دیدیم بازارش تمام و اکثر خانه ها نیز سوخته بودند و اطراف نهری که از وسط شهر جاری است تماما پر از بلوز و ظروف و اوانی شکسته پاره پاره بود که بومان نصاری شکسته در کوچه ها ریخته بودند. شب را از بوی گند و عفونت چنقه ها و اموات غیر مدفون که هنوز در بعضی خانه ها مانده و دفن نشده بودند عیش بر ما منقص گردید و فضا پر از بوی چنقه و اموات غیر مدفون که هنوز در بعضی خانه ها مانده و دفن نشده بودند عیش بر ما منقص گردید. و فضا پر از بوی چنقه و مردار بود. و چون به قوشچی برسیدیم حضرات عثمانلوها در آنجا اردوی [166 ب] مکملی و مریضخانه ای داشتند و دو نفر دکتر مواظب آن مريضخانه بودند و ما را نيز در همان مريضخانه مهماني بكردند زيرا كه همه اينها را پيش از وقت از خوي  با تلفون اطلاع داده بودند و دستورالعمل لازم در حق مهمانان دولتي داده بودند.

و مريضخانه مركب بود از بيست، سي چادر كه بعضي به جهت دوا و برخي خوابگاه مرضي بودند و دكتر مخصوصا ما را بر آنها... {اینجا کلمه ای است که خوانده نشد} تماشا كرديم غير از چادر مجروحين و مرضاي عسكريه، يك چادر بزرگ هم پر از زنان و اسراي ارامنه و يك چادر زنان ناخوش نصرانيه بودند و همه را به قانون دولت معالجه كرده دوا وغذا مي داند و يك نفر از زنان نصاري در همان چادر وضع حمل كرده بود ولي اشهدبالله احدي بر آنها آزار و اذيتي نمي‌توانستند و در امن و امان دولت عليه بودند و چند نفر هم از زنهاي جوان ارمنيه پرستار و خدمتكار مرضي بودند با وجودي كه خيلي جوان بودند بر خلاف ملت و دولت ما كه عن قريب در ذكر قتل ارامنه و نصاراي خوي گفته خواهد شد. عصر و مغربي  كشيده شام و نهار دوري كشيده شام ونهار همگي را از دولت قسمت مي‌كردند و برخي از فقراي قوشچي هم از آن مطبخ غذا مي‌بردند.

و از آنجا نيز رو به اروميه رهسپار گرديده چون به ساعتلو كه دهي است در سر راه برسيديم، قريب پانزده جنازه از مسلمانان را در سر راه زير پاي درشكه‌ها افتاده ديديم كه خشك شده و هنوز هم دفن نكرده بودند بعضي خشكيده و برخي طعمة وحوش و طيور شده بودند و از آثار و لباس ايشان همگي مسلم بودند و چون به دو فرسخي اروميه رسيديم. علي رفعت بيگ قماندار اردو اتومبيل خود را به استقبال فرستاده بودند بعد از ورود اروميه اولا به شهبندر خانه  وارد شده و با تلفون به پاشا خبر بدادند. آن وقت پاشا درشكه مخصوص خودشان را به جهت ما فرستادند و در حين ورود تا حياط ما را استقبال كرده با منتهاي مهر و محبت [167 الف] رفتار نمود . و در پذيرايي ما ابدا از هيچ جهتي تصوري و فروگذاري نكرد و شب ما را دعوت كرده و مجلس بسيار عالي مرتب كرده بود، حكومت اروميه وكارگزار و تمامي ضابطان حضور داشتند و نيز نطقهاي مشروح چنانچه مقتضاي آن مجلس عالي بود در تهييج به تشديد مباني دين و اتحاد ما بين ملت اسلام به نحوي دلپذير و خوش آينده هم به عمل آمده و پاشا از حالتش از وضع آن محفل شريف غايت خوشحالي را اظهار كرده و بهجت و شگفتي مخصوص داشت. و مخصوصا بعد از وقوع قضية انتريانك{آندرانیک} و جنگ اهل خوي با ارامنه نسبت به اهالي  خوي منتهاي محبت و مهرباني و امتنان را داشتند زيرا كه ايشان را مردمان غيور اسلاميت پرست و محكم بجا آورده بودند . به خلاف اهل تبريز{منظور حکومتیان شهر است } كه پيوسته از منافقت ايشان دل تنگ و شاكي بودند و شاهد بر اين آنكه اليان پاشا در ورود تبريز اهالي را به جامعي خوانده و نطقي مشروح كرده بود و تصريحا گفته بود كه اهل تبريز غيرت و اسلاميت از اهل خوي ياد بگيريد ديديد كه با چاقو هاي خود چگونه از دين اسلاميت خودشان مدافعه كرده و تن به زير بار ذلت و اطاعت كفار و ارامنه در ندادند.

خلاصه آقايان ضمنا پاره‌اي امضاءات كرده و حقير هم امضا نمودم كه عيد غدير نزديك است پاشا قدغن كنند كه عموم عسكريه آن روز را اعياد اسلام بشمارند و عيد رسمي بدانند و پاشا نيز قبول كرده وحكم رسمي بداد.

الحق كه مردي بالذات نجيب و انسان بودند و شام و يك نهار كه در اروميه بوديم همه را مهمان خود قماندار بوده و در منزل پاشا غذا صرف مي‌كرديم وقت غذا خوري درشكه خود را [167 ب] پشت سر ما فرستاده و احضار مي‌نمودند و چون بهجت افندي چند روز قبل از آنكه ما بفرستد در مقبره شريفه نطقي كرده بود و بعضي كلمات لامذهبي چنانچه تازه شيوع يافته در آن نطق اظهار نموده. محصل كلمات و خرافاتش كه همه از روي مستي و بي مبالاتي بود اينكه حضرت حسين ابن علي - سلام الله عليه- خود هيكل مقدس و هيكل شفاعتي بود كه وي را در كربلا شهيد نمودند و او محتاج به گريستن ماها و شماها نبوده و نيست ديگر بعد از هزار و سيصد سال گريستن شما بر آن حضرت لزومي ندارد شما بايد امروزه به خواهران اسلامي خود كه در اروميه و سلماس اسير دست اجانب شده‌اند گريه بنمائيد كه بلكه آنها را از قيد اسارت كفار برهانيد  نه بر حسين ابن علي – علیه السلام- كه خداوند وي را هيكل قدس آفريده بود از هياكل قدسيه شفاعت امت محمدي-عليه السلام- و اين كلمات همان سخنها بود كه ميرزا جعفر تقرير و بيان نمود و در روز رمضان در اثناي نطق متصل آب به دهن گرفته مضمضه مي‌كرد و گويا گلويش مي‌خشكيد ولي باز بهجت خيلي مقرون به ادب تقرير مي‌كرد بر خلاف ميرزا جعفر كه گفت گيرم شما يك لولحين [ آفتابه] به امام حسين گريه كرديد چه حاصلي و فائده به حال شما خواهد داد.

بالجمله چون اين كلمات بهجت را با تلفون به پاشا رسانيده بودند،‌ فوراً وي را احضار كرده و بهجت بي‌تواني بعد از خروج از ما از خوي بيرون آمده بود لهذا يكي از رفقا خواست كه از بهجت اظهار خوشنودي بنمايد . در جواب گفت چون بهجت بعضي كلمات فضولانه گفته بود من او را احضار كردم ديگر آن شخص ساكت گرديد.

باري قماندار اردو در آن سفر ما را مقتضي المرام مراجعت داده و ليكن [168 الف] صد افسوس كه چند ماهي بر اين نگذشت مسئله انقلاب دولت مجارستان كه با تركها هم عنان بودند به ظهور پيوسته و آن انقلاب و آشفتگي مؤدي بر اين گرديد كه ديگر دولت بلغار كه سد محكم راه استبول(استانبول) مي‌بود دولت انگليس و فرانسه لازم بود از خاك بلغار گذشته به داردانیل (داردانل)كه محل بوغاز شهر استنبول است وارد آيند و مادام كه بلغار بر سر پا بوده و متصدر بود به آنها راه نمي‌داد ولي همينكه آن دولت نيز مثل دولت روس و آلمان آشفته و منقلب گرديده و بيحده پيچيده به حال خود گرديدند آن دو دشمن قوي پنجه موقع پيدا كرده و از خاك بلغار به داردانيل كه درب محكم استنبول است بغتهً وارد شدند در حالتي كه تمام  قواي عثماني در خاك ايران و قفقاز بوده و بوغاز چندان قوت واستعدادي نداشتند . لاجرم هر دو دشمن بر استنبول هجوم كرده پايتخت دولت اسلام را اشغال كرده و اين خبر محرمانه به حضرات ترکان ‌رسيد و ماها غافل بوديم كه يك مرتبه لشكر عثماني بناي كوچ كردند گذاشته و آن همه زحمات بي‌نتيجه ماند و در حيني كه در شرف حركت بودند علي رفعت بيك قماندار به خوي آمده و در منزل حكومت مهمان بود و در آن مجلس نصايح مشفقانه بر عموم اهالي كرده اظهار كرد كه شايد بعد از رفتن ما كار بر شماها تنگ شده و ارامنه مجدداً هجوم آور شوند بر شماها واجب فرض عين است كه به جهت محافظت مملكت و اهل و عيال و اموال خودتان لشكري كامل رسمي درست بنماييد كه بتوانيد حملات دشمن را دفع كرد و گرنه عن قريب پایمال و گرفتار سوء ‌احوال خواهيد بود و اين قضيه در اوايل سنة سي و هفتم هجري بود و در رفتن دو، سه عراده توپ و مقداري قورخانه و تفنگ به دولت تسليم نمودند كه علي‌الحساب دست خالي نباشند.

بعد از رفتن ايشان [ 168 ب] ديگر اسماعيل آقا و كسانش مملكت بي‌صاحب و گله بي شباني يافته نگذاشت كه روزي صورت اهل اين خاك خوش و خندان شده و ساعتي به آسودگي تنفس بنمايند و كرد آنچه را كه علي التدريج در ضمن تاريخ گفته مي‌شود...{در اینجا سطوری بود که خوانا نبود.}

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 10:4  توسط آراز  | 

به گزارش کيهان٫ يک مخترع آذربايجاني براي نخستين بار موفق به ايجاد شرايط لازم براي بتن ريزي فضايي شد.

«حسين زماني»، مجري اين طرح به خبرنگاران گفت: اقدامات صورت گرفته در اين كار، اولين گام براي بتن ريزي در شرايط هواي خارج از جو زمين است و اين اختراع، مراحل ثبت جهاني خود را مي گذراند.

وي كه موفق به تهيه نوع جديد سيمان براي بتن ريزي تا دماي ۱۸ درجه سانتي گراد زير صفر شده است، تصريح كرد: اين نوع سيمان، با استفاده از چند عنصر، غني شده است و دستيابي به فن آوري توليد آن، امكان بتن ريزي در مناطق بسيار سردسير و كوهستاني را فراهم مي سازد.

زماني با تاكيد بر اين كه سيمان هاي كنوني، دردماي بيش از ۱۶ درجه قابل بتن ريزي است و قابل استفاده در فصل سرما نيستند افزود: سيمان جديد، اجراي طرحهاي عمراني در شرايط كوهستاني و سخت آب وهوايي سردسيري را امكان پذير مي سازد، وي تاكيد كرد: سيمان جديد داراي مقاومت بالا در مقابل سايش و يخبندان است و مقاومت سايشي آن در مقايسه با بتن هاي كنوني، تا ۲.۵ برابر، افزايش يافته است.

به گفته وي، مقاومت بتن ها معمولا ظرف ۲۸ روز بدست مي آيد و مقاوم مي شود ولي اين نوع سيمان غني شده مقاومت خود را در ۱۴ روز، بدست خواهد آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 10:1  توسط آراز  | 

مبتكر اروميه اي جارو برقي دمنده با كنترل به صورت دستي ساخت. به گزارش واحد مركزي خبر حسين صالحي سازنده اين جارو برقي مي گويد: اين جارو برقي برخلاف جارو برقي هاي موجود كه با مكش هوا كار مي كنند با خارج كردن هوا و تنظيم فشار ، زباله ها را جمع آوري مي كند.

وي افزود: اين دستگاه در مساحتهاي بزرگ با سرعت و به آساني كار مي كند و از آن مي توان بعنوان شارژر باطري خودرو نيز استفاده كرد.

كاهش 50درصدي مصرف برق، صرفه جويي در زمان، ده برابر بودن ظرفيت كيسه زباله نسبت به ديگر جاروبرقي ها و كنترل قدرت بصورت دستي از ديگر مزاياي اين دستگاه است.

وي اين دستگاه را در مدت يك سال با 800هزار ريال هزينه طراحي و ساخته است.

اين مبتكر كه در مقطع ابتدايي و راهنمايي تدريس مي كند مشكلات سرايداران مدارس در هنگام نظافت مدرسه بخصوص مدارس دو نوبته را انگيزه اصلي خود براي ساخت اين نوع جارو برقي بيان كرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 9:54  توسط آراز  | 

بای بک | سؤتگؤن, ۲۰-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۹:۰۲ | فارسجا, مقاله

دستگری فعالان سیاسی، حقوق بشری، دانشجویئ و در کل مدافعان بی دفاع آذربایجان در تهران با شدت و حدت ادامه دارد و با گذشت چندین ماه از دستگیریهای گسترده فعالان حقوق بشری و سیاسی در زنجان دولت فارسگرای تهران بدون توجه به حقوق بشر فعالان ملی آذربایجان در تهران را به حبس می برد و حق گرفتن وکیل و داشتن دادگاه عادلانه را هم از آنها می گیرد.

اولین یورش ماموران امنیتی به فعالان ملی در تهران از اواسط تابستان با دستگیر وکیل صالح کامرانی در کرج صورت گرفت و بعد از آن فعالان ملی آذربایجان به صورت سریالی یکی بعد از دیگری به محبس برده شده اند عبدالله عباسی جوان، دکتر محمد علی حیدری، یعقوب سالکی نیا (ایلقار مرندلی)، محمد نصرتی، سید قاسم سیدین زاده از جمله افرادی هستند که توسط توسط نیروهای امنیتی به صورت غیر قانونی دستگیر شده و به زندان اوین برده شده اند و تابحال هیچ کدام از این افراد نتوانسته اند برای خود وکیل بگیرند و بعضی از این افراد هم نتوانسته اند با خانواده خویش ملاقات داشته باشند.

اولین دستگری گسترده ترکها در تهران به اردیبهشت سال ۱۳۸۳ بر می گردد که با یورش نیروهای امنیتی به خانه یکی از فعالان ملی با دستگیری ابراهیم جعفرزاده و جمعی دیگر از فعالان ملی و همچنین دستگیر تعدادی از فعالان ملی به همراه فرزاد صمدلی در روز ۲۴ آوریل ۱۳۸۳ در جلو کلیسای سرکیس صورت گرفت که در آن زمان طوفانی به پا کرد و اخبار دستگیری گسترده ترکها در تهران در صدر اخبار قرار گرفت و افزوده شدن مساله ترک-فارس-ارمنی به این مساله هم جاذبه خاصی داده بود فضای نسبتا باز آن روز موجب شد که افکار عمومی به این دستگیریها عکس العمل نشان دهد و دولت مجبور شد که هر چه زودتر فعالان ملی را که بیش از ۱۰ نفر بودند آزاد کند

این نوع دستگیری ها حکومت های بلوک شرق را در ذهن تداعی می کند که نیروهای امنیتی آن حکومتها با دستگیری یک نفر تمامی دوستان و فامیل آن فرد را در مدت زمان کوتاهی دستگیر می کرد تا اطلاعاتی از آنها بگیرد و این دستیگریها به هیچ قانونی مبتنی نبود بسیاری از مواقع دیده می شد که افرادی را دستیگر کرده اند که هیچ خبری از ماجرا نداشته و سالها بدون اینکه تفهیم اتهام شود در زندان می ماند بعدا بدون اینکه عذری خواسته شود فرد یا افراد را آزاد می کردند این بی قانونی و بی احترامی به نوع انسان یادگار این حکومتهای کمونیستی و فاشیستی است که امروزه در جمهوری اسلامی هم بکار گرفته شده است.

قصد حاکمیت از این دستیگریها هرچه باشد ولی حرکت ملی نشان داده است که بیدی نیست با این بادها بلرزد و حاکمیت هرچقدر فشار غیر قانونی و نامشروع خویش را بر فعالان ملی در تهران زیاد کند حرکت ملی قویتر و جهانی تر می شود، گسترش حرکت ملی از بطن آذربایجان به تهران و دیگر استانهای ممالک محروسه نشان از رشد فزاینده افکار ملی در میان ترکهای ساکن در جغرافیای ممالک محروسه دارد در این مساله اگر امروزه تهران برای فعالان سیاسی ترک نا امن شده ولی یک برگ موفقیت برای حرکت ملی و فعالان ملی است چرا که حرکت ملی جنگ را از خانه خویش به خانه دشمن آورده است در خانه حریف به مبارزه با دشمن می پردازد این یکی از تاکتیکهای مبارزاتی است که فعالان ملی به صورت سیال، مبارزه را از بطن آذربایجان به حاشیه ها برده وحریف را در این مراکز مشغول کرده است، این سیاست باید ادامه داشته باشد از سویوق بولاق (مهاباد)، قزوین گرفته تا ساوه و انزلی و رشت هم به این مساله باید بپیوندند و حاکمیت از جاهای مختلف باید تحت فشار قرار گیرد و در جاهای متعدد باید مشغول شود دیگر نباید ما در خانه خویش با حریف مبارزه کنیم و انرژی خویش را تحلیل ببریم باید نقاط مختلف مبارزاتی فعال شوند.

از جمله قشقایستان هم برای این مساله دارای پتانسیل زیادی است باید این نقطه را هم فعال کرد و به جمع مبارزات ترکها پبوند زد در هر شهری که ترکها زندگی می کنند باید فعالیت ملی زیادتر شود و سیالیت مبارزه حریف را خسته کند نا امن شدن تهران برای فعالان ملی نباید ما را بترساند در عوض باید فعالیت در این نقطه را زیادتر کرد و حومه تهران و مراکز ترک نشین اطراف تهران را هم باید به میدان مبارزاتی فعالان ملی تبدیل شود اگر بیداری ملی را در این مناطق تقویت کنیم حاکمیت مجبور خواهد شد واقعیت حرکت ملی را به عنوان یک واقعیت سیاسی بپذیرد و قبول این واقعیت شکستی بر حاکمیت تلقی خواهد شد و حرکت ملی یکی یکی خاکریزها را فتح خواهد کرد و سنگر به سنگر پافارسیستها را عقب خواهد راند چگونه که تابحال فعالان ملی با حرکت مدنی خویش توانسته اند حاکمیت را عقب برانند و ورقهای زرینی بر مبارزات ملی خویش بیافزایند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 9:54  توسط آراز  | 

بای بک | سؤتگؤن, ۲۰-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۲:۴۰ | فارسجا, مقاله

حرکت ملي آذربايجان جنوبي به عنوان يک جنبش اجتماعي- سياسي خاورميانه از جايگاه ويژه اي برخوردار است. اين جنبش اجتماعي-سياسي در تعاملات امنيتي و استراتژيک جغرافيايي منطقه کاملاً قابل ارزيابي است.

شاخصه هاي که وزن اين جنبش را نشان مي دهد به قرار ذيل مي باشد:

۱- گستردگي و يکپارچه گي سرزميني:

تورکهاي ايران اگرچه در گستره سرزميني ايران حضور عيني دارند ولي ۵ استان تورک زبان (آذربايجانشرقي، آذربايجانغربي، اردبيل، زنجان، همدان و بخشهايي از تهران و قزوين) در يک گستره جغرافيايي واحد و يکپارچه قرار گفته اند که در صورت هرگونه تحرک سياسي-امنيتي ، منطقه از توزيع قدرت مرکز خارج مي شود.(البته بايد در نظر داشت که مناطق تاريخا تورک نبايستي فراموش شوند. مناطقي که در محدوده استاني کردستان يا گيلان قرار گرفته اند٫ يا استانهايي که به شدت تمام سعي شده است سابقه تورک بودن و تعلق آنها به آذربايجان از آنها گرفته شود نظير قوم به هيچ عنوان نبايستي جدا از آذربايجان تلقي شوند. تمامي اين مناطق جزئي جدايي ناپذير از آذربايجان ميباشند و سرنوشت آتي ملت تورک آذربايجان بستگي مستقيم به تمامي مناطق تورک دارد. باي بک)

۲- تراکم جمعيتي:

طبق بسياري از آمارهاي معتبر بين المللي و حتي داخلي ( آمارهاي داخلي به صورت رسمي منتشر نمي شود بلکه در مقالات معتبر پژوهشکده مربوط به وزارت اطلاعات مي توان يافت) جمعيت تورکهاي ايران بيش از ۳۰ مليون نفر مي باشد. هر چند بخش عظيمي از اين جمعيت در استانهاي فارس زبان ساکن هستند، ولي در ۵ استان کشور اکثريت قريب به اتفاق يکدست تورک زبان هستند. هرگونه حرکت سياسي اين جمعيت معادلات سياسي – امنيتي و فرهنگي کل سرزمين ايران را با بحران مواجه مي سازد. اهميت تحرکات سياسي – ملي استانهاي تورک، زماني که با تحرکات سياسي تورکهاي تهران (در تهران نزديک به ۷ مليون نفر تورک زندگي مي کنند) هماهنگ شود تاثير مستقيم و بدون واسطه را بر ساختارهاي نظام سياسي ايران که در تهران متمرکز است ، مي گذارد. تراکم جمعيت تورکها از چند جهت ديگر هم براي حرکت ملي آذربايجان مفيد است که عبارتند از: از نظر نيروي توليد، از نظر نيروي رزمنده که در شرايط حاضر به صورت مسالمت آميز فعالند، از نظر راي دهنده، سهولت اطلاع رساني، کاهش نفوذ رقيب در استانهاي تورک زبان و در نهايت سهولت بسيج مردم.بای بک

۳- مجاورت جغرافيايي:

يکي از وجوه بارز جنبش ملي آذربايجان اين است که با دو کشور تورک زبان يعني تورکيه و جمهوري آذربايجان شمالي هم مرز است که عمق استراتژيک آذربايجان جنوبي را بسيار تقويت مي نمايد و علاوه بر دو کشور هم مرز به طور کلي کشورهاي تورک زبان آسياي مرکزي هم مي تواند به عنوان الگوهاي موفقي مطرح بشود که بر مبناي قوميت خويش (دولت – ملت) کشور تشکيل داده اند. کشورهاي تورک همسايه به عنوان پشتيبان معنوي مي تواند در مواقع مقتضي مساله جنبش ملي آذربايجان را در دنيا مطرح کند.

۴- مداومت تاريخي:

از نظر تاريخي سرزمين آذربايجان مشحون و مملو ار مبارزات قهرماناني است که بخاطر حق و عدالت بزرگترين حماسه هاي بشري را خلق کرده اند. ۲۳ سال مبارزه قهرمانانه بابک خرم دين در مقابل اشغالگران عرب، نمونه اي از اين حماسه هاست. آگاهي ملت آذربايجان از گذشته خويش روحيه مقاومت ملي و حماسي را در آنها تقويت مي نمايد.

۵- منابع غني سرزميني:

سرزمين آذربايجان علاوه بر اينکه استعداد بالايي در کشاورزي دارد، سلسله اي از معادن غني از مواد مختلف از جمله مس، طلا،… و ميدان هاي نفتي را داراست که دولت هاي فارس زبان حاکم در تهران به علل ملاحظات استراتژيک هيچ سرمايه گذاري در اين مناطق ننموده و حتي سعي بر اين دارند که ملت آذربايجان را نسبت به منابع غني سرزمين خويش ناآگاه نگه دارند تا مردم همواره در جستجوي کار به مهاجرت گسترده دست بزنند.بای بک

۶- پيشينه مبارزات ملي و قومي:

جنبش ملي آذربايجان در ۱۰۰ سال اخير بدون انقطاع به مسير خود ادامه داده است. هرچند که فراز و نشيب هاي مختلفي را پشت سرگذارده است ولي از مسير اصلي خود منصرف و منحرف نشده است. البته اين جنبش در هر مرحله اي بر طبق نيازهاي ملت آذربايجان مطالباتش را مطرح کرده است. به عنوان مثال در دوره قيام ستارخان ، قانون انجمنهاي ايالتي و ولايتي در قانون اساسي ايران گنجانده شد. اين در حالي است که در قيام شيخ محمد خياباني بر پررنگ شدن مرزهاي آذربايجان با عنوان آزاديستان تاکيد مي شود. در قيام پيشه وري بر تشکيل دولت ملي ، به عنوان مطالبات تاريخي آذربايجانيان صحه گذاشته شد و در قيام شريعتمداري با توجه به شرايط سياسي حاکم بر ايران ، منطقه و جهان ، بر ملت آذربايجان به عنوان منبع قدرت ساز براي کل ايران تاکيد و هژموني قدرت آذربايجانيان بر ايران مي باشد. و در دوره حاضر هم جنبش ملي آذربايجان که با عنوان “حرکت ملي آذربايجان” همان مسير صد ساله را ادامه مي دهد، با استراتژي حق تعيين سرنوشت صفحه و جبهه اي ديگر از مبارزه با حاکميت شوونيزم فارس را آغاز کرده است.

۷- رهبران خردمند؛

يکي از ويژگي هاي جنبش ملي آذربايجان وجود رهبران خردمند در حرکت است. رهبري جنبش ملي آذربايجان در شرايط حاضر به صورت شورايي است . هرچند برخي از رهبران قدرت و نفوذ قابل توجهي دارند ولي بخاطر اينکه در حرکت ملي آذربايجان (برخلاف جريان هاي قومي کردي که بين رهبر و بدنه جريان فاصله زياد است) افراد زيادي وجود دارد که قابليت رهبري دارند و از طرفي در بدنه جنبش نخبگان فکري و دانشگاهي کثيري فعال هستند. به همين دليل تسامح و تساهل قابل توجهي بين رهبران و بدنه جنبش وجود دارد. در بين رهبران جنبش آذربايجان برسر مسائل جزئي اختلاف سليقه هايي وجود دارد ولي در مسائل استراتژيک مربوط به آذربايجان يکدست و يکصدا هستند. به عنوان مثال هرچند شبکه تلوزيوني گوناذ تي وي از منتقدان دکتر محمودعلي چهرقانلي است ، ولي در شرايط حساس قيام خرداد ماه سال ۱۳۸۵، همکاري مسئولانه اي را با چهرقانلي و ساير پيشروان جنبش نمود. به طور کلي مي توان گفت که رهبران جنبش ملي آذربايجان به چنين درايت و عقلانييتي رسيده اند که در صورت ضرورت مي توانند فرد يا گروهي را به عنوان رهبر فصل الخطاب جنبش معرفي نمايند(بصورت دموکراتيک).

۸- همسويي مطالبات ملي جنبش آذربايجان با گفتمان مسلط بين المللي؛

جنبش ملي آذربايجان در ۱۰۰ سال اخير از راههاي مسالمت آميز جهت رسيدن به اهدافش استفاده کرده است و تمام خواسته هايش را بر طبق و در چارچوب قوانين و کنوانسيونهاي بين المللي مطرح نموده است. علاوه بر آن گفتمان حاکم بر جنبش ملي آذربايجان به محوريت حقوق بشر، تاکيد بر صلح، کرامت انساني، دموکراسي و … بوده است که با گفتمان مسلط بين المللي همخواني قوي دارد. و از طرفي “حق تعيين سرنوشت ” که از مطالبات جدي جنبش ملي آذربايجان است از منطق حقوق بين الملل نشات گرفته است.بای بک

۹- ميزان فاصله با مرکز؛

جنبش ملي آذربايجان مرکز جغرافيايي فعاليتش را در شهر تبريز قرار داده و استانهاي تورک نشين همجوار را پوشش مي دهد. اين جنبش مشارکت در قدرت مرکزي را نه به عنوان تاکتيک و نه به عنوان استراتژي قبول ندارد. با توجه به فاصله اي که بين شهر تبريز به عنوان کانون قدرت جنبش ملي آذربايجان و شهر تهران و اصفهان به عنوان کانون قدرت قوم فارس وجود دارد، مرکز نمي تواند بر جنبش ملي آذربايجان با عناوين پوششي، مطالبات صنفي، قشري، و حاشيه نشيني سرپوش بگذارد. به همين جهت هرگونه تحرک در شهر تبريز و استانهاي مربوطه ، در رديف و حتي زيرمجموعه جنبش ملي آذربايجان ثبت مي شود.

۱۰– قابليت بسيج پذيري:

در مناطق تورک نشين (آذربايجان) بيش از ساير ملت هاي ساکن در ايران قابليت بسيج پذيري وجود دارد. بطوري که در سالروز تولد بابک خرم دين با وجود فشارهاي غيرقابل تحمل دولت فارس ، هر ساله بيش از يک مليون نفر در قلعه بابک واقع در شهرستان کليبر شرکت مي کردند. و در قيام خرداد ماه ۱۳۸۵، ۳۵ شهر آذربايجان در اثر تصرف خيابانهاي شهر توسط ملت ، بطور رسمي از کنترل حکومت خارج شده بود. اين جنبش در شرايط مقتضي قدرت بسيج پذيري در هر سطحي را دارد.

البته لازم به ذکر است که جنبش ملي آذربايجان در کنار شاخص هاي قدرت ساز، با برخي از موانع و مشکلاتي روبروست که ضريب قدرت جنبش را کاهش مي دهد که به جند مورد از آنها اشاره مي کنيم:

۱- نظام سياسي ايران (دولت) در اختيار قوم فارس است، که ايدئولوژي شوونيزم فارس بر آن چيره شده است. اين دولت تمام قدرت سياسي، اقتصادي، اطلاعاتي، فرهنگي و نظامي اش را براي نابودي جنبش ملي آذربايجان بسيج نموده است.

امروزه پروژه هاي قوي براي اخنلاف انداختن بين نيروهاي فعال جنبش از طرف دولت اجرا مي شود. دولت مي خواهد شاخص هايي را که به صورت استاندارد مبين يک جنبش مي باشد را در جنبش آذربايجان از بين ببرد يا خدشه دار سازد، تا بتواند جنبش ملي آذربايجان را با اصطلاحات شورشي، تجزيه طلبان و اخلال گران همرديف سازد.

۲- دولت ايران به وسيله تطميع و تهديد ، حمايت حاميان بين المللي جنبش ملي آذربايجان را خنثي ميکند.بای بک

۳- با ظهور قدرت اسلامگرا در تورکيه ، برخي از فرصتهايي که جنبش مي توانست با استفاده از امکانات تورکيه عملياتي سازد، ناممکن شده است. به عنوان مثال جلوگيري از پخش برنامه هاي تنها تلوزيون آذربايجان جنوبي، گوناذ، از ماهواره تورک ست و يا ديپورت چهرقانلي از اين کشور و دهها مورد ديگر که مي توان مرتبط با ظهور اسلامگراها در تورکيه دانست.

۴- بن بست در حل مناقشه قره باغ و بطور کلي اشغال ۲۰٪ از اراضي آذربايجان توسط ارمنستان و بهره برداري دولت تهران از اين فضاي حاکم بر آذربايجان شمالي

۵- عدم وجود رسانه هاي ارتباط جمعي کافي جهت اطلاع رساني: جنبش ملي آذربايجان به علت نداشتن وسايل اطلاع رساني از نوع تلوزيون ، راديو، روزنامه و … شديداً متحمل خسارت هاي گسترده اي مي شود. امروزه اکثريت ملت آذربايجان به اينترنت دسترسي ندارند، تمامي نشريات و روزنامه هاي مربوط به جنبش آذربايجان توقيف شده اند. شبکه تلوزيوني گوناذ که به مديريت احمد اوبالي از آمريکا پخش مي شود با محدوديت هاي مالي و فني(ماهواره اي) مواجه است.

به هر حال جنبش ملي آذربايجان مقدورات و معذورات خاص خودش را دارد. ولي آنچه واقعيت دارد منابع قدرت ساز در آذربايجان بسيار قابل توجه است و کنش گري اين جنبش را در آينده بسيار نمايان خواهد ساخت. اين کنش گري جنبش آذربايجان با تضعيف قدرت دولت تهران بر اثر فشارهاي داخلي و خارجي قدرتمندتر خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 9:48  توسط آراز  | 

بای بک | سؤتگؤن, ۲۰-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۲:۲۸ | فارسجا, خبرلر

در صورتي که وزارت صنايع و معادن مجوز تمديد بهره برداري از معدن نمک چهره آباد زنجان را امضاء کند،قربانگاه مردان نمکي تا 10 سال آينده مورد بهره برداري قرار مي‌گيرد.اكنون تنها کمتر از يک ماه به زمان تمديد قرار داد مانده اما براي جلوگيري از تمديد قرارداد هنوز نتيجه مطلوبي به دست نيامده است.

در حالي که سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان زنجان تلاش مي کند تا معدن نمک چهره آباد پس از پايان قرار داد بهره برداري دوباره تمديدي نشود، اداره صنايع و معادن استان زنجان قصد تمديد بهره برداري از اين معدن باستاني را تا 10 سال آينده دارد.

“فرهنگ فرخي”، رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان زنجان دراين باره به ميراث خبر گفت: « تا کنون 10 نامه براي جلوگيري از تمديد معدن نمک چهره آباد به سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري کل کشور و همچنين استانداري زنجان ارسال شده است اما هنوز نتيجه مطلوبي دريافت نشده است.»

اين در حالي است که مسئول اداره صنايع ومعادن در يک گفتگوي راديويي اعلام کرده است که اين سازمان قصد دارد تا به مدت 10 سال آينده معدن نمک چهره آباد را به مالک فعلي جهت بهره برداري نمک صنعتي اجاره دهد.

فرخي دراين باره به ميراث خبر گفت: «از آن جايي که مالک فعلي به تمام تعهدات خود طي 14 سال پيش پايبند بوده است، قانون نيز وزارت صنايع و معادن را مکلف مي کند تا با تمديد اجاره معدن موافقت کند.»

اين درحالي است که معدن نمک چهره آباد که امروزه به خاطر کشف موميايي هاي نمکي انسان در آن به يک سايت جهاني بدل شده است.

از سوي ديگر معدن نمک چهره آباد از دوره پيش از هخامنشيان مورد استفاده بوده و به همين علت از نظر باستان شناسي بسيار اهميت دارد.

فرخي به CHN گفت: «پيگيري ها ادامه دارد و ما اميدواريم پيش از نيمه اول آذر که مدت قرار داد قبلي تمام مي شود بتوانيم جلوي تمديد قرار داد را بگيريم.»

خلا هاي قانوني از جمله مشکلاتي است که معدن نمک چهره آباد با آن دست به گريبان است.

تا کنون و طي 14 سال فعاليت بهره برداري نمک، بخش اعظمي از اين معدن تخريب شده است و تعدادي از موميايي هاي نمکي به علت فعاليت بولدوزرها تخريب شده است.

تا کنون 5 مرد نمکي در اين معدن يافت شده که ششمين نمکي نيز در زير خاک مدفون شده است. گمان مي رود که تعداد اين موميايي ها بيش از آن چه که تا کنون کشف شده است باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 9:45  توسط آراز  | 

بای بک | سؤتگؤن, ۲۰-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۰۰:۴۴ | فارسجا, بیلدیریش

هفته گذشته، مأموران جمهوری اسلامی مسجد جوادیه بجنورد در شرق ترکمن صحرا را با خاک یکسان کردند.به گفته اهالی بجنورد، ترکمنهای این شهر در سال 1383 جهت اقامه نماز و آموزش قرآن کریم تصمیم به احداث این مسجد در محله جوادیه گرفتند.

تمامی امور اداری ساخت مسجد از طرف هیأت امنای آن در مشهد انجام شده و تنها امضای یکی از روحانیون شیعه حکومتی باقی مانده بود. هیأت امنای مسجد به رغم چندین ماه پیگیری، با کارشکنی ها مواجه شدند. با توجه به اهمیت احداث عبادتگاه، اهالی محل تصمیم به بنای مسجد می کنند.

بعد از احداث مسجد، نمازهای یومیه به جماعت اقامه می شود و کودکان ترکمن برای آموزش قرآن و نماز به مسجد می روند.

دستور تخریب این مسجد از سوی وزارت اطلاعات و امور روحانیون آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی صادر می شود. بعد از این دستور، مأموران از نمازگزاران ترکمن می خواهند که رأسا نسبت به تخریب مسجد اقدام کنند! با عدم قبول تخریب مسجد از سوی ترکمن ها، نیروهای امنیتی – انتظامی جمهوری اسلامی با یورش به محله، امام جماعت و برخی از نمازگزاران را دستگیر می کنند و در یک شب، مسجد اهل سنت را با خاک یکسان می کنند.

ساکنین محله جوادیه صبح که از خواب بر می خیزند، بجای مسجد با یک فضای خالی مواجه می شوند.

این یک ننگ برای جمهوری اسلامی است که ادعای اسلام و دین را دارد. رژیمی که از اسلام تنها یک پوست باقی گذارده و به بهانه اسلام، می کشد، شکنجه می کند و دست به ناامنی در سطح منطقه و جهان می زند.

اولین بار نیست که این رژیم دست به تخریب مسجد می زند. قبلا نیز، مسجد فیض ترکمنها و اهل سنت در شهر مشهد به دست عمال رژیم در عرض یک شب تخریب شده بود. مسجدی که برای ترکمنها و اهل سنت بسیار مقدس بود به طوری که آنان، قبل از رفتن به حج، آنجا احرام می بستند.

آیا اسلام ادعایی جمهوری اسلامی این است؟ در کجای آئین اسلام آمده است که مساجد باید تخریب شوند؟

رژیمی که دم از وحدت اسلامی می زند، در عمل، زندگی را برای جمعیت 25 درصدی اهل سنت در ایران غیرممکن ساخته است.

ترور امام جمعه اهل سنت کرمانشاه تنها به دلیل انتقاد از یک سریال تلویزیونی، ترور مولوی خطیب اولین دکترای حدیث از دانشگاه عربستان در بندر عباس، ترور بسیاری از رهبران اهل سنت بلوچ، عدم اجازه نشر کتب به علمای اهل سنت وتولید سریالهایی که سرشار از اهانت به علما و بزرگان دینی اهل سنت است گوشه هایی از فشار و ظلمی است که این رژیم به اسم اسلام بر اهل سنت وارد می کند.

بعد از انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری اسلامی فشارها بر اهل سنت به طور بی سابقه ای افزایش یافته است. در منابر علنا خلفای راشدین سب و لعن می شوند. سریالهای توهین آمیز توسط صدا و سیمای جمهوری اسلامی ساخته می شوند. برای شیعه کردن اهل سنت میلیاردها خرج می شود، در حالی که مردم کشور در فقر و بدبختی به سر می برند.

حال با تخریب مساجد اهل سنت و ترکمنها، جمهوری اسلامی فاز دیگری از مبارزه با عقاید متفاوت از عقیده رسمی را آغاز کرده است.

همان گونه که تخریب مسجد جوادیه ترکمنهای بجنورد اولین سند جنایت این رژیم نبوده است، به یقین آخرین آن نیز نخواهد بود. زندگی در سایه این رژیم برای اهل سنت غیرممکن شده است. اهل سنت ایران اعم از فارس، بلوچ، بندری، تالشی و ترکمن و… کارد به استخوانشان رسیده است. جمهوری اسلامی تمامی راههای مشروع برای ادامه حیات آنها را بسته است.

به جمهوری اسلامی هشدار می دهیم که از وقایع افغانستان، عراق و پاکستان درس بگیرد چرا که اهل سنت بر سر عقاید خود معامله نخواهد کرد. چرا که اگر آتش در نیستان بیفتد، خشک و تر باهم خواهند سوخت. اهل سنت باکی از مرگ بر سر عقاید خود نخواهند داشت.

به عنوان سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا، خواستار آزادی بی قید و شرط دستگیرشدگان ترکمن و عذرخواهی رسمی جمهوری اسلامی از ملت ترکمن و امت اهل سنت هستیم و از عموم سازمانها و ارگانهای حقوق بشری می خواهیم از محکومیت این عمل غیرانسانی و مغایر با حقوق آزادی عقیده دریغ نکنند.

از سازمانها و احزاب ترکمن نیز می خواهیم با وحدت عمل، یک صدا و قاطعانه این اقدام ضدبشری را محکوم کنند و از هر اقدامی برای بازستاندن حقوق ملت ترکمن دریغ نکنند.

سازمان آزادیبخش ترکمن صحرا – تورکمن صحرا آزادلیق قوراماسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 9:44  توسط آراز  | 

رئیس جمهور سطح فهم مخالفان خود را کمتر از بزغاله دانست.

محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ايران در جریان سفر اخیر خود به استان خراسان جنوبی (شانزدهم آبان) در جمع مردم بیرجند، در سخنانی که بخشی از آن توسط خبرگزاری های رسمی منتشر نشد، به شدت به کسانی با روشنفکری از شیوه های مردمی دولت و رئیس جمهور را تمسخر می کنند”، انتقاد کرد.

احمدی نژاد در بخشی از این سخنان، فهم این افراد را کمتر از “بزغاله” توصیف کرد!

این برای اولین بار است که محمود احمدی نژاد با چنین لحن و ادبیاتی، منتقدان سفرهای استانی و رویکردهای دولت نهم را مورد خطاب قرار می دهد.

گفتنی است در سفر اخیر رئیس جمهور ايران به خراسان جنوبی، یکی از مداحان مشهور کشور هم جزو هیات همراه احمدی نژاد بود و بنا بر شنیده های خبرنگار «فردا»، قرار است وی بطور ثابت، در سفرهای استانی دولت در مرحله دوم رئیس جمهور را جهت برگزاری مراسمات مذهبی همراهی نماید.

خبرگزاري فردا

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 9:43  توسط آراز  | 

بای بک | يئلگؤن, ۱۹-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۳:۵۸ | فارسجا, بیلدیریش

ملت آذربایجان، از الگوهای مقاومت جهان است.
اراده صفرخان، ساوونار ملی مرزهای مقاومت انسان را درهم شکست.

۱۹ آبان ماه سال ۱۳۸۶، پنجمین سالروز درگذشت دلیرمرد حلقه چنلی بئل، سرباز رشید فرقه دمکرات آذربایجان، سرمشق پارتیزانها و گریلاهای مردمی تورک و اسطوره مقاومت مبارزان و زندانیان سیاسی جهان، ” صفرخان، ساوونار ملی” است.

اگرچه “نلسون ماندلا” با ۲۷ سال سابقه حبس، شناخته شده ترین زندانی سیاسی جهان محسوب می شود، اما صفرخان با تحمل بیش از ۳۲ سال حبس توام با تحقیر و شکنجه و علاوه بر آن، مقاومت در برابر عفوهای مشروط و تحمیلی رژیم فاشیست پهلوی، بی تردید مقاومترین و صبورترین چهره در میان زندانیان سیاسی جهان خواهد بود.

طبعا همسر وفادار ساوونار ملی، “بانو ملوک باقر پور” نیز شایسته تقدیر و تکریمی گسترده است. در واقع اگر صفرخان در درون سیاهچال پهلوی در زنجیر بود، همسر وی نیز همزمان با صفرخان، در اندرون شکنجه گاه نا امنی، فقر و بی یاوری، رها شده بود. شاید به همین دلیل است که شمع حیات ملوک در ۴۱ سالگی و در حین سفر به تبعیدگاه همسرش در برازجان، در بیمارستانی در تهران خاموش شد. بی شک این زن صبور و باوفا، خاتون مبارز ملت آذربایجان است.

اگرچه بیان نام، ذکر عملکرد و شرح مقاومت صفرخان ساوونار ملی، هم از سوی رژیم پهلوی دوم و هم از جانب رژیم جمهوری اسلامی، در رسانه های گروهی ممنوع الذکر بوده و است و اساسا تلاشهای هر دو رژیم بر امحاء نام و یاد این مبارز سرشناس جهان تمرکز یافته است، اما عموم ملل و اقوام مقیم مرزهای ایران و بخصوص ملت پیشروی آذربایجان، کوشیده اند به رغم حاکمیت سنگین استبداد، در هر زمان مقتضی، از قهرمان ملی خود تجلیل کنند.

صفرخان، از روز سوم آبان سال ۱۳۵۷ که مردم موفق به تسخیر زندان قصر تهران و آزاد سازی او و دیگر یاران دربندش از سیاهچال پهلوی بر شانه های نیم میلیون انسان شدند، به رغم خاموشی اجباری اش در رسانه ها، تا لحظه مرگ با مردم و برای آنان بود.

اگر رژیم پهلوی صفرخان را جهت جدا کردن از ملت به حبس ابد محکوم کرد، در مقابل رژیم جمهوری اسلامی ایران نیز کوشید تا وی را طعمه قتلهای زنجیره ای در پاییز ۱۳۷۷ شمسی کند. اما صفرخان به رغم همه زجرها و سوء قصدها زنده ماند و سرانجام در ۱۹ آبانماه در تهران درگذشت و تابوت وی در مشایعت هزاران تن از دوستداران رهسپار خانه ابدیش گردید. در این میان همایشهای سالگرد درگذشت وی نیز، تبدیل به صحنه اعتراضات مردمی علیه رژیم مرتجع و مستبد جمهوری اسلامی گردیده است.بای بک

اکنون اگرچه خان و خاتون ملت آذربایجان به ابدیت پیوسته اند، اما هستند دهها خان و خاتون هویت طلب و تورکی که امروزه در سراسر شهرهای آذربایجان جنوبی از تهران تا همدان و از زنجان تا بازرگان، اسیر زندانها و شکنجه گران جمهوری اسلامی شده اند.براساس اخبار نگران کننده ای که از آذربایجان جنوبی رسیده است در حال حاضر دهها تن از فرزندان تورک آذربایجان، فقط و فقط به دلیل تلاش مدنی برای آزاد سازی فرهنگ، تاریخ، زبان و هویت در زنجیر خود، در زندانهای رژیم فاشیست جمهوری اسلامی تحت بازداشت و عموما زیر شکنجه های سنگین روحی و جسمی قرار دارند. بسیاری از این هویت طلبان (اعم از اساتید دانشگاه، معلمان، خبرنگاران، وکلای دادگستری، نویسندگان، شعرا، هنرمندان، دانشجویان، کارمندان و از دیگر اصناف و اقشار زحمتکش اجتماع) به

حبس،
تبعید،
شلاق،
جریمه های سنگین نقدی،
محرومیت از تحصیل،
مصادره کتابها، آلبوم عکسها و مدارک خانوادگی،
تعطیلی محل کار (چون مغازه های محل کسب آقایان عباس لسانی، مهدی محمد پور، آصف ابراهیم زاده و ودود سعادتی…)،
حذف سوبسیدهای مرسوم دولتی و…
محکوم شده اند.

اسامی برخی از این هویت طلبان اسیر یا محکوم که از جانب نهادهای مدافع حقوق بشر آذربایجان طی یک سال اخیر شناسایی شده و نام این عزیزان در برخی از بیانیه های بین المللی نیز درج شده عبارتند از:

…اسفندیاری- جلال، ایل غمی- رامین، باقری- پرویز، بخشی- رامین، برزگر- فرید، بزاز قدیم- افشین، جاملو- مجتبی، جعفری-محمد ، حیدر پور- مهراد، دوست محمدی - ابوالفضل، زلفی –ابراهیم، سلمانزاده- رضا، سلیمانی- رضا، سلیمانی- مهدی، سیفی -امید، شکری- مرتضی، صفرنیا- حسین، طهماسبی- انوشیروان، عوض- حسن پور سرقینی، قانع - پرویز، کارگر- کریم، ابراهیم زاده- طیب، اکبر زاده- عسکر، ایلقار- مرندلی، بالایی- حسن، بنایی کاظمی- امیر عباس، بهرام نژاد- رامین، پاشایی- رضا، توسلی – سیامک، جدی- منصور، حاج محمدی- علی،حاجیلو- شیرزاد، حسن پور- جواد، حسین زاده- محسن، حمیدی- هادی، حیدری- لیلا، حیدری- محمدعلی، خاکپور-؟، سلطانی- مسعود، سعادتی- ودود، سیدین زاده- میر قاسم، شادی- علی، صادقی اصل- رامین، صفری- بهروز، عباسی جوان- عبدالله، عوض پور- محمد علی، علیزاده- بهروز، غنی لو- جلیل، کامرانی - صالح، لسانی – عباس، متین پور- سعید، متین پور- علیرضا، نصیری - محمد، معینی – ابراهیم، مهری- حبیب، میدان نورد- مصطفی، نصرتی- محمد، نوری- ائلمان، یکانلی- ائلیاز، فرامرزی - محسن، کرددریلو - جلال، قلیزاده - بهبود ، آقازاده - امیر، ظهرابی- ولی الله ، سلطانی- علی، حسنی- شاهین، محمد زاده- مهناز، اسدی- قربان، آذریون- ولی،غلامی-شهناز، محمد پور- مهدی، …بای بک

اما این بازداشتها بصورت حیرت انگیزی بعضا در قالب بازداشتهای خانوادگی صورت می گیرد. بعنوان مثال؛دستگیری بهروز صفری و همسرش لیلا حیدری، ولی الله ظهرابی همراه با پدر سالخورده اش، سعید متین پور و بردارش علیرضا متین پور، محمد نصرتی و همسرش شهرزاد آزرمی… از این جمله اند.

بازداشت و شکنجه رقت آمیز کودکان معصوم نیز در جمهوری اسلامی رواج دارد. بعنوان مثال؛ محمدرضا عوض پور دانش آموز ۱۶ ساله تبریزی روز سه شنبه ۲۹ خرداد ماه سال ۱۳۸۶ توسط نیروهای بسیجی رژیم مجددا دستگیر و پس از حدود ۴۰ روز بازداشت از زندان تبریز آزاد گردید. گفته می شود دلیل بازداشت محمدرضا توهین به رهبر جمهوری اسلامی بوده است. او قبلاْ هم به همراه دو برادر بزرگتر خود مصطفی و مرتضی چندین بار بازداشت شده بود. محمدرضا، بار اول در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۸۵ به جرم نوشتن جمله “من تورک هستم و زبان من تورکی است” به روی دیواری در مدرسه اش دستگیر شد و طی مدت دستگیری بارها بصورت معکوس از سقف زندان آویزان گردید. محمد رضا همچنین برای هفته ها از مدرسه دور نگه داشته شد.

همچنین شهناز غلامی و دختر هشت ساله اش حسنی در مورخه ۲۹/۰۵/۱۳۸۶ در تبریز از سوی نیروهای اطلاعاتی رژیم با یورش به خانه دستگیر شدند و پس از دست کم دو هفته حبس آزاد گردیدند.

آنچه که ذکر شد تنها برخی از اسامی و بخشی از شرح حال کسانی است که در حال حاضر در زندان های اردبیل، اورمیه، تهران، زنجان، ماکو، سراب، قوشاچای،… بسر می برند. لازم به تذکر است که براساس ماحصل مجموعه ای از اخبار متفرقه و قابل اعتنایی که توسط فعالین حرکت ملی آذربایجان در جریان سلسله قیامهای ضد آپارتاید ملت آذربایجان در سال ۱۳۸۵ منتشر شده است عمدتا در طی دو هفته نخست قیام و نیز ماههای بعد از آن، نزدیک به ۱۰ هزار نفر از هویت طلبان زن و مرد آذربایجانی در پی حمله نیروهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم راهی زندانها شدند که در مواردی به دلیل شوک ناشی از این حملات وحشیانه به خانواده ها، کودکان و افراد مسن حاضر در خانه، دچار ناراحتی های شدید روحی و جسمی شده اند. این حملات وحشیانه در سال ۱۳۸۶ نیز علیه اشیانه امن خانواده ها ادامه داشت و حداقل در یک مورد منجر به شهادت یکی از اعضای خانواده گردید. بعنوان مثال؛ شیهد بانو سیاره رشتبری، ۵۳ ساله، در روز ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶، به هنگام حمله وحشیانه مامورین اطلاعاتی و امنیتی به منزل، جهت تفتیش وسایل شخصی فرزندش حسین یوسفی، دانشجوی هویت طلب تبریزی، در معرض وحشت و شوک شدید قرار گرفته، درحال دچار سکته مغزی و ورود به حالت کما و در نهایت نائلیت به مرتبت شهادت می شود . یک روز قبل از این حادثه دانشجو حسین یوسفی به دلیل توزیع اعلامیه فراخوان تجمع در تبریز، در نخستین سالروز قیام سراسری و ضد آپارتاید ملت آذربایجان در سال ۱۳۸۵ بازداشت شده بود.بای بک

شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی معتقد است:

حرکت ملی آذربایجان شالوده ای کاملا؛
انسان دوستانه،
حق طلبانه،
عدالت خواهانه،
آزادی گرا،
ضد اپارتاید
و لاییک
دارد.

این حرکت ضمن احترام عمیق خود به همه ملل، اقوام، ادیان و مذاهب جهان بخصوص همسایه، دشمن سرسخت دیکتاتوری های سیاسی، شوونیزم قومی و فاشیزم مذهبی است.

شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی براین باور است:

حرکت ملی آذربایجان، حرکتی دینامیک و توده ای است.

این حرکت به رغم سرکوب شدید رژیم جمهوری اسلامی و بایکوت و حتی مساعدت شرم آور نیروهای پان آریانیست جهت سرکوب آن تحت نام و در واقع بهانه ایران گرایی، به مثابه اساسی ترین حرکت در میان ملت آذربایجان و بی تردید در مرتبه برترین جنبش مردمی در سراسر ایران است.بای بک

برگزاری دستکم 5 قورولتای چند صد هزار نفری مردمی در قلعه بابک ، طراحی و اجرایی کردن سلسله قیامهای میلیونی ضد اپارتاید ملت آذربایجان در دهها شهر در طی اردیبشهت ماه و خرداد ماه سال ۱۳۸۵ و همچنین برگزاری دهها گردهمایی بزرگ در دانشگاهها و نیز بر سر مزار شرفائی چون شهید ستارخان، شهید باقرخان، صفرخان، شهید خیابانی، شهدای ۲۱ آذر، شهید پروفسور ذهتابی، ایت الله شریعتمداری، طغرل سلجوقی و همچنین برگزاری تجمعات اعتراض آمیز خیابانی در اول مهرماه روز باز گشایی مدارس، در ۲۱ فوریه سالروز جهانی زبان مادری و نیز ۲۶ فوریه سالروز قتل عام خونین اهالی خوجالی آذربایجان … بخوبی حکایت از هوشیاری بسیار عمیق و وسیع ملی در میان بیش از سی میلیون شهروند آذربایجان جنوبی دارد.

شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی بر این امر توجه دارد:

اگرچه آذربایجان جنوبی با قلمروی وسیعی قریب به ۳۰۰ هزار کیلومتر مربع، شامل شهرهای استانهای آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، تهران، زنجان، گیلان، قزوین، قم، مرکزی، همدان و نیز محال بیجار، یاسو کند، قوروه، سونقور،… می باشد اما حرکت ملی آذربایجان جدای از حرکت ملی میلیونها تورک در؛

تورکمنستان جنوبی،
کرمانشاهان
کردستان
قشقایستان،
خوراسان،
خلجستان،
اصفهان،
سمنان،
کرمان، …

نیست و می کوشد تا با ایجاد زمینه های مشترک همکاری، مساعی متمرکز و واحده ای را در دفاع از حقوق تورکان اسیر در حدود ایران آپارتاید به منصه ظهور رسانده در احقاق حقوق ملی آنان و همچنین دیگر ملل تحت ستم ایران محل تاثیر باشد.

شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی بر این مقوله اصرار دارد:

حرکت ملی آذربایجان، حرکتی جوشیده از بطن ملت و خروشیده از متن تاریخ بوده حرکتی همسو با اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقها و دیگر کنوانسیونهای بین المللی مرتبط با حقوق بشر است. این حرکت فریادی علیه ستم رژیمهای سلطنتی و ولایتی بیش از هشتاد سال اخیر است. اینکه کل ملل و اقوام ساکن در ایران تحت ستم این رژیمهای ضد انسانی بوده و هستند امری مسلم است اما اینکه ملت آذربایجان و دیگر ملل تحت ستم جغرافیای کنونی ایران به دلیل غیر فارس بودن تحت هجوم وحشیانه فاشیزم قرار گرفته اند حقیقتی کاملا غیر قابل انکار است.

شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی در خصوص تنگتر شدن زنجیر فاشیزم اعلام می دارد:

طی ماههای اخیر آذربایجان جنوبی علاوه بر فرمول “اقتصاد، هویت و شخصیت سوخته” ای که از بدو حاکمیت پان آریانیستها در ایران علیه تورکها اعمال می شود با؛

ایران شمالی نامیده شدن جمهوری آذربایجان از طرف نماینده سید علی حسینی خامنه ای در نشریه حکومتی کیهان،بای بک
عبور نیروهای مسلح ایران از رود ارس و پیشروی غاصبانه آنها در اراضی اشغالی قره باغ آذربایجان شمالی،
گسترده تر شدن موج مهاجرت روستائیان محروم تورک به شهرهای فارسستان،
تلاش برای حذف نام آذربایجان با تاسیس استانکهای بی اختیار در آذربایجان جنوبی،
انتشار اسکناس ۵۰ هزار ریالی و جعل حدیث مردان فارسی جهت اثبات توهم برتری قومیت فارس،
کافر و مفسد دانسته شدن عقاید مولانا جلال الدین محمد رومی، شاه اسماعیل صفوی، ابونصر فارابی و ابوسعید ابوالخیر از سوی مراجعه حکومتی،
ذوالقرنین معرفی شدن کوروش هخامنشی،
تلاش برای تغییر نام تورکی خزر به مازندران،
انهدام آثار تاریخی و فرهنگی آذربایجان جنوبی به بهانه ساخت سدهای غیر کارشناسانه،
گسترش مواد مخدر و دیگر مواد روان گردان در مناطق تورک نشین،
گسیل مدیران غیر بومی عمدتا کردزبان و فارس زبان به آذربایجان،
اعطای امکانات و فرصتهای مشکوک به ارامنه جهت برگزاری تجمع بظاهر دینی در قره کلیسا،
افزایش همکاریهای نظامی و اقتصادی ایران با دولت اشغالگر ارمنستان،
تعمیر کلیساهای قدیمی با صرف هزینه های فراوان بدون توجه به تعمیر مساجد تاریخی آذربایجان،
بخشنامه ممنوع شدن تدریس اساتید، معلمان و مربیان به زبان تورکی در موسسات آموزشی ایران و به تبع آن آذربایجان جنوبی از سوی رییس جمهور آپارتاید،
تحقیر موقعیت تورکان در تاریخ و فرهنگ به انحاء مختلف و به منظور ارتقای قوم حاکم کنونی در کتابهای درسی مدارس،
بازگشت صندوقهای جریمه تکلم به زبان تورکی در مدارس آذربایجان،
حمله به مردم تحت نام ارتقاء امنیت اجتماعی،بای بک
اعمال محدودیتهای سنگین علیه پوشش مردم بخصوص زنان و جوانان،
اعدام گروهی از شهروندان تحت عنوان شرارت،
صدور احکام رجم در آذربایجان جنوبی
تبرئه قاتلین ملت آذربایجان طی قیامهای اخیر در محاکم قضایی
تنگ کردن عرصه بر پیروان اهل سنت، اهل حق و بهائیت در آذربایجان جنوبی،
بازداشت فعالین هویت طلب چه بصورت فردی و چه به شکل خانوادگی،
توقیف پی در پی و ممانعت از انتشار نشریات هویت طلب کثیرالانتشار یا دانشجویی چون(نوید آذربایجان، صدای اورمیه، دیلماج، اویانیش، اولوس، یاشیل، آددیم، یاپراق…) بعضا بدون ابلاغ حکم محاکم قضایی یا کمیته های نظارت دانشگاهی
تعطیلی و تحدید فعالیت نهادهای مدنی (کانون فرهنگی ستارخان در تهران، موسسه بیلیم یولو در اورمیه، آموزشگاه موسیقی آذربایجان در تبریز…)
روبرو شده است.

به نظر می رسد هدف رژیم دیکتاتوری حاکم بر ایران از بازداشتها و توقیفهای فله ای و غیر قانونی اخیر، اقدام سریع جهت پیشگیری از وقوع قیامهای جدید مردمی در سراسر آذربایجان جنوبی است. به همین دلیل است که طی ماههای اخیر ملت آذربایجان جنوبی به دفعات شاهد تمرین و مانور نیروهای ضد شورش در خیابانها بوده اند. براساس اطلاعات ارسالی فعالین تورک؛

هزاران تن از هویت طلبان آذربایجانی، بصورت دائم در معرض تهدیدات تلفنی، احضار، ضرب و شتم و ربایشهای کوتاه مدت قرار گرفته اند،
برخی از فعالین از بابت امنیت خانوادگی در معرض تهدیدند،بای بک
جمعی دیگر تحت فشارند تا در برابر دوربینهای شکنجه گران به کارهای ناکرده اعتراف کنند،
گروهی دیگر به خاطر اتهامات غیر اخلاقی و البته غیر واقعی تهدید به مجازات می شوند،
تجار و توریستها و دانشجویان آذربایجانی مقیم در کشورهای خارجی در معرض تهمت جاسوسی قرار می گیرند،
تلفنها کنترل می شود،
اس ام اسها بازبینی می گردد،
سایتهای اینترنتی هویت طلب فیلتر شده اند،
استفاده از ماهواره ممنوع است،
نواختن موسیقی آذربایجانی و پوشیدن لبلاسهای سنتی حتی در مجالس خصوصی، تابع محدودیتهای شدیدی شده است،
گردهمایی های مجوز دار فرهنگی دوستداران آذربایجان قبل از برگزاری به دستور مقامات لغو می شود،
نوشتن اسامی و یا جملات تورکی بر ویترین مغازه ها بعد از اعمال ممنوعیت فقط بصورت رسمی بر روی کاغذ مجاز شناخته شده است،
خرید و فروش تصاویر تاریخی و فرهنگی آذربایجان ممنوع گردیده است،
ممنوعیت تورکی نویسی بر سنگ قبرها اعمال می شود و سنگ قبرهای حاوی کلمات و یا نشانهای تورکی و آذربایجانی شکسته می شوند،
تحقیر و توهین به تاریخ و زبان و فرهنگ تورکها در رسانه های دولتی همچنان ادامه دارد…

شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی بر این حقیقت مسلم ایمان دارد:

اگرچه تاکنون جمع کثیری از مبارزان هویت طلب ملت آذربایجان طی دو سال گذشته به رغم شرکت در اعتراضات مدنی سلسله قیامهای اردیبهشت و خرداد ۱۳۸۵ و نیز سالگرد آن در اول خرداد سال ۱۳۸۶ در شهرهای تبریز، مشکین شهر، اورمیه و سولدوز به شرف عظمای شهادت نائل آمده اند، صدها تن دچار معلولیتهای جسمی گردیده اند، هزاران تن در معرض شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته اند و خانواده های شهدا و زندانیان سیاسی تحت تهدیدات بسیار شدید امنیتی قرار گرفته اند،بای بک
طی ماههای گذشته دهها تن از دانشجویان هویت طلب در دانشگاههای مختلف احکام تنبیهی و تعلیقی دریافت کرده اند،
صدها تن از سربازان وظیفه و نیز کادرهای نیروهای مسلح به دلیل گرایشهای هویت طلبانه مجازات شده اند،
جمعی از هویت طلبان از مشاغل خود اخراج شده اند، در ایران اپارتاید روز به روز بر میزان اعلام و اعمال سیاستهای پان آریانیستی و آنتی تورک رژیم افزوده می شود،…
اما بی تردید؛

فرزندان دلاور و جسور تومروس، بابک، طغرل، کوراغلو، شاه اسماعیل، ستارخان، زینب پاشا، صفرخان، پیشه وری، زهتابی،… غول یخی رژیم آپارتاید را در کانون عدسی اراده تزلزل ناپذیر خود درسیاهچالهای فاشیزم قرار داده و ذوب خواهند کرد و دستیابی به حق تعیین سرنوشت را بعنوان برترین، اساسی ترین و مترقی ترین حق ملتهای جهان، برای ملت مظلوم و دربند آذربایجان جنوبی در دسترس قرار خواهند داد.

کمیته رهبری
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی

۱۰ نوامبر ۲۰۰۷
۱۹ آبان ماه ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 9:41  توسط آراز  | 

با سلام

شخصي با نام عليرضا - نور آباد فارس به وبلاگ مراجعه و در يك روز 32 نظر ابراز داشته است. اولا از اينكه به مطالب نوشته شده و مطالبي كه از نويسندگان ديگر نقل قول شده است نظر خويش را ابراز كرده ايد ممنون و سپاسگزاري مي نمايم و اما جوابيه خيلي مختصر و مفيد:

آقايي كه نام خود را عليرضا عنوان كرده به خود شهامت نداده ايميل و يا وبلاگي را آدرس بدهد تا جوابيه به نام خود ايشان ارسال شود ولي با توجه به فرهنگ گفتمان حقير تمامي 32 نظري را كه ارسال كرده اند را تاييد مي نمايم تا مردم خود بخوانند و قضاوت كنند حق كيست و حقيقت چيست؟ البته اين متون را قبلا آماده كرده و به فردي به نام توران فرستاده‌اند و اينك با كپي و پست كردن به وبلاگ حقير ارسال كرده‌اند. اينجانب جوابدهي جزء به جزء را نياز نمي دانم چون ايشان خودشان با گفتار در هم و برهم خودشان را لو داده اند و با اين جملات تروريست بودن خود، پ.ك.ك و پژاك را به اثبات رسانده اند. فقط ذكر نكته اي لازم است و آن اينكه كردها در طول تاريخ اصلا رفتار مدني از خود نشان نداده‌اند بلكه براي احقاق حق خود (آنكه ادعا مي‌كنند) و البته تجاوز به حقوق ديگران هميشه دست به سلاح گرم و سرد برده و سربريده و تن دريده‌اند ولي تركان هميشه رفتار دموكراتيك از خود نشان داده‌اند به همين علت هم كردها تا كنون نتوانسته‌اند به حقوق قانوني خودشان دست پيدا كنند.

در نهايت ايشان و بقيه تروريست هاي كرد بدانند اينجا آذربايجان است و كردنشين شدن آذربايجان و به ويژه تبريز دلاورخيز خوابي است كه تعبيري ندارد و آرزويي است كه به گور خواهند برد.

يكشنبه 20 آذر 86- آراز

حيدربابا مرد اوغوللار دوغگونان       نامردلرين بوروننارون اوغگونان

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 16:2  توسط آراز  | 

بای بک | اودگؤن, ۱۶-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۰۵:۲۸ | فارسجا, مقاله 

سرزمین ایران از روزگاران گذشته به منطقه های کوچکی تقسیم شده است . اساس این تقسیم بندی ها از اول مسائل زبانی و قومی بوده است . هر منطقه ی زبانی دارای اقلیم یگانه ای نیز بوده است . یگانگی زبان و اقلیم در هر منطقه باعث شده مردم ساکن در هر یک از این منطقه ها از نظر ذهنیت تاریخی ، نگرش به هستی و حتی قیافه و خیالبافی از مردم مناطق دیگر متفاوت باشند . چنین تفاوتی باعث پدید آمدن نام های مختلفی هم شده است . مناطق گوناگون ایران با نام های یگانه ی خراسان ، سیستان ، بلوچستان ، فارس ، خوزستان ، لرستان ، ایلام ، کردستان ، آذربایجان ، گیلان ، مازندران ، ترکمن صحرا ، اصفهان و کویر مرکزی شناخته می شوند . هر یک از این مناطق نیز در گذر زمان ، خود به واحدهای کوچکی تقسیم شده است . کویر به واحدهای کرمان ، یزد و سمنان تقسیم شده است . برخورد مردم مناطق کویر و زاگرس در پارس مرکز ایران هم منطقه ی اصفهان را شکل داده است .

آنچنان که می دانیم گزارشگران هواشناسی ناچار هستند برای گزارش هوای ایران از واژه های شمال ، جنوب ، مشرق و مغرب و فاصله ی بین این جهت های اصلی استفاده کنند . این جهت ها برای هواشناسان مناسب هستند زیرا با چنین کلی گویی احتمال نادرست بودن گزارش را در محدوده ی یک منطقه ی خاص در نظر می گیرند . اما استفاده از این واژگان هواشناسی برای نام بردن مناطق جغرافیایی طبیعی نادرست و پرسش برانگیز است .

از اوایل دهه ی هفتاد خورشیدی استفاده از واژه ی شمالغرب کشور به جای آذربایجان در تلویزیون ایران ، برخی از نهادهای دولتی ، چند موسسه ی خصوصی و تعدادی از مطبوعات بومی رایج شد . این در حالی است که قرینه های این واژه ، یعنی شمال شرق ، جنوب غرب و جنوب شرق به جای خراسان ، خوزستان و سیستان و بلوچستان هرگز استفاده نشد و نمی شود . واژه ی شمالغرب کشور به طور مشخص به منطقه ای گفته می شود که به شکل دقیق همان آذربایجان است . آذربایجان منطقه ای جغرافیایی به شمار می رود که به دلایل سیاسی به استانهای آذربایجان غربی ، آذربایجان شرقی ، اردبیل ، زنجان ، قزوین وهمدان تقسیم شده است . معیار قرار گرفتن شهرها در درون آذربایجان ، زبان یکسان مردم ساکن در آن شهرهاست .

چندی است تغییر نام نواحی درون آذربایجان نیز رایج شده است . امروزه برای نامگذاری مکان های آذربایجان از نام های بیگانه با این منطقه استفاده می شود . به طور مثال در سال ۱۳۸۶، شورای نامگذاری استان نام قورو گول را به نام بی معنی صدرا تغییر داد . این تغییرات بر نگرش سیاسی و غیرعلمی نادرستی اشاره دارند . تغییر نام آذربایجان به شمالغرب ایران تنها به آشفتگی ذهنیت تاریخی مردمان ساکن آن از موقعیت مکان و در نتیجه مفهوم زمان می انجامد و آشفتگی دریافت ، پاسخ های آشوب گرانه ای را بر می انگیزد .

آذربایجان نام جغرافیایی منطقه ای کوهستانی است که مردم ساکن در آن به زبان ترکی صحبت می کنند و نویسندگان بزرگ آذربایجان در حوزه های سفرنامه ( زین الهابدین مراغه ای ) ، تفسیر قرآن ( محمد حسین طباطبایی ) ، ادبیات ( صمد بهرنگی ) ، شعر ( استاد شهریار ) ، داستان ( غلامحسین ساعدی ) ، نقد ادبی ( رضا براهنی ) و هجو ( کریمی مراغه ای ) از قله های این علوم در تاریخ هستند و در کتاب های خود از این منطقه با نام آذربایجان یاد کرده اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 7:38  توسط آراز  | 

بای بک | يئلگؤن, ۱۲-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۰۲:۰۱ | فارسجا, بیلدیریش

برنامه تلویزیونی با نام سفر به آسمان از طرف گروه اجتماعی شبکه سه سیما به نویسندگی و تهیه کنندگی رضا قربان نژاد از شبکه سه صدا و سیمای ایران پخش گردیده است که به اتفاقات و تحولات آذربایجان غربی در گذر زمان اشاره می کند.

در تمام تصاویر تلویزیونی این برنامه از ارومیه و سایر شهرستانهای استان با ماهیت کورد به نمایش در می آید و گویا مردمان آذربایجان غربی جز به لباس کوردی با لباس دیگری در معابر و مراکز عمومی شهر تردد ندارند و جملگی مردمان این استان کورد هستند.

سپس نوبت به مثلا مبارزان و بزرگان استان رسید تا بر همگان بفهمانند که آذربایجان غربی به اشتباه چنین نام گرفته است و منطقه ای کورد نشین بوده و متعلق به خاک کوردستان می باشد.

بخش هایی از برنامه سفر به آسمان را برای آگاهی عموم ملت بازگو می کنیم:

رحیم قربانی استاندار آذربایجان غربی در رابطه با لباس ها، کت و شلوار را لباس عمومی برای همگان معرفی کرده و راجع به لباس کوردی با چپیه ای که از رخت آویز آویزان شده بود چنین نظر داد که این جامه را در جنگ به تن داشتیم که چپیه کنار آن نشان دهنده کورد بسیجی می باشد.

وی افزود: اگر کورد نبود اکنون مرزی ایران نداشت و مرزبانی را مدیون کوردها می باشیم. (نکته قابل توجه اینکه رحیم قربانی تورک زاده کورد بوده و لباس کوردی به تن می کند. منظور از مرزبانی کوردها همان کشتار نظامیان و مردمان بی دفاع و مظلوم تورک باتی آذربایجان (غربي) است که حتی رژیم را نیز عاصی کرده اند تا در مرز حاج عمران از دست عملیات تروریستی کوردها مجبور به کشیدن دیوار شوند).

سردار کرمی فرمانده نیروی انتظامی استان آذربایجان غربی: هیچگونه جنگ خونین ما بین کورد و سایر اقوام رخ نداده است. (سوال اینجاست که نسل کشی طوایف تورک مقدم مراغه ای و افشار در سولدوز قدیم و فتنه اسماعیل سیمیتکو و یا قتل عام مردم شریف تورک سولدوز در ۳۱ فروردین ۱۳۵۸ و خون هزاران مفقود الاثر و شهدای تورک که بدست تروریستهای کورد ریخته شده است از دیدگاه سردار کرمی جنگ خونین و جنایت بحساب نمی آید.)

نصرالله اسدالهی مسئول هماهنگی ارومیه: یکدلی و یک زبانی ایران باعث پیروزی انقلاب گردید. (پس به همان خاطر تمام تلاش جمهوری اسلامی ایران در یکسان سازی زبانی و فرهنگی است و بدنبال زبان مشترک و واحد برای قوم آریایی فارس زبان در ایران هستند.)

جانباز جلیل فتحعلی زاده با اشاره به مقابله کوردها با اشرار و دشمن بعثی گفت: صد بار بکشند و خورد بکنند ما در جمهوری اسلامی هستیم. (به یقین چنین است و آنان در جمهوری اسلامی هستند تا بهمراه برادران فارس خود به اهداف مشترکشان یعنی تورک ستیزی و اشغال اراضی آذربایجان دست یابند.)

مصطفی سلطانی همرزم صیاد شیرازی: عشایر کورد در خدمت رژیم و نظام هستند. (وی باید اشاره ای هم به حمایت های مادی و معنوی عشایر کورد از گروهک های تروریستی کورد نیز می کرد. البته چنان اشتباهی هم صورت نپذیرفته است چرا که آنان شاخه های کوچکی از نظام و رژیم آپارتاید ایران هستند.)

خورشید خورشیدی: ضد انقلابیون به ارومیه حمله کرده بودند و دکتر چمران که در هیکل همانند سردار جنگل بود در مقابل آنان ایستاد. ( شایان ذکر هستیم که همان ضد انقلابیون قریب به اتفاق در ارومیه سکنی گزیدند و از حمایت های جمهوری اسلامی برخوردارند و نمایندگانی در سطح شوراهای شهر و مجلس کشور نیز دارند تا دستمزد جنایات و حقوق شهروندیشان پایمال نگردد.)

ربط: در زمان پهلوی اکراد و بارزانی های عراق را در خاک آذربایجان سکنی دادند.

و در آخر٫ خضر کاک درویشی فرماندار سردشت: ۷۲ بار سردشت بمباران شد و دزفول آذربایجان نام دارد. وی در ادامه مطلب افزود: اکراد از طریق سپاه و ژاندارمری وقت مسلح شدند. (اینها اعترافات آشکار عمال رژیم فاشیستی است مبنی بر حمایت های شئونیزم فارس از اکراد که با همان سلاح ها خون ملت بزرگ تورک در سرزمین مادریشان ریخته شده و میشود.)

جنبش دانشجویی آذربایجان - سولدوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 7:37  توسط آراز  | 

نامه خواننده وبلاگ:

متاسفانه اگرچه نام شوراي اتحاد ملي ... نامي مقدس و عزيز است اما افکار نويسنده بسيار سردرگم و پراکنده... بايد پرسيد : در شرايط بسيار وخيم آذربايجان آيا بسيج نيروهاي قوميت هاي مختلف عليه آذربايجان مظلوم بر آورده ساختن آرزوي دشمنان مشترکمان نيست؟
در حالي که بعد از قيام ملت اردبيل تيرهاي زهرآگين مواد مخدر نه از جانب پ ک ک که مستقيما از دفتر مقام عظماي ولايت ، جوانان غيور و غير خمار ! اردبيل را هدف قرار داده است ، آيا شايسته است شمشير به روي اقوام مظلوم ديگر کشيد؟
امروز بيشتر از هر روز ديگري من آذري احساس قرابت ميکنم با همدردانم در بلوچستان که با گلوله هاي توپ مثله ميشوند ! و با لر ها که بيشتر از ترکها به تمسخر کشيده شده اند و احساس ميکنم مثل برادرانم هستند 3 ميليون عربي که مظلومانه به کشورهاي ديگر ميگريزند تا گرسنه نمانند اما در ارتفاعات نه چندان پست اماج گلوله مزدوران قرار ميگيرند. و حتي همين کرد ها که يک تار موي آنها را به 1000 تن لش مشهدي يا قمي نميدهم . کاش مي شد به جاي کوتاه ديدن و در دام تفرقه افتادن در افق سايه دشمن مستبد را مانند ستارخان با تير ميزديم دشمني به نام فرعون که هم پادشاه است هم خدا ، آن وقت آسوده مي مرديم که راه استبداد ستيزي ستارخان خاموش نمانده است.

 

جوابيه:

1- از اينكه خواننده گرامي نظر خويش را بيان كرده است سپاسگزارم. بايد نوشت و اظهار نظر كرد حتي برخلاف نظر طرف مقابل كه اين الفباي دموكراسي است.

2- اينكه عنوان نموده ايد كه ترك هستيد متاسفانه بايد بگويم كه دروغ ميگوييد. اولا شما يك كلمه تركي ننوشته ايد و اين بيانگر اين است كه تركي بلد نيستيد و ثانيا شما در مورد دو مقاله كه پيرامون كردها نوشته شده اظهار نظر كرده ايد و عليرغم اينكه خواسته ايد كرد بودنتان آشكار نشود ولي خودتان را لو داده ايد.

3-  اينكه نوشته ايد شرايط آذربايجان وخيم است با كدام مدرك اين نظر را بيان كرده ايد در حالي كه وضعيت كردها خيلي وخيم تر از ان است كه بيان شود . گذرگاههاي مرزي تركيه و ايران عليه كردها بسته شده است و شرايط اقتصادي نامساعدي بر كردستان عراق حاكم شده است و اين به خاطر اعمال تروريستي كردهاي پ.ك.ك و پژاك است. من حساب كردها و تروريست ها را جدا مي دانم. با اينكه آذربايجان به لحاظ حقوق شهروندي مورد ظلم واقع شده است ولي تا كنون كارهاي تروريستي انجام نداده است در حالي كه كردها مبارزه مدني را تا كنون نه ياد گرفته اند ونه خواهان اين كار هستند. در طول تاريخ هم ثابت شده است.از زمان اسماعيل سيميتقو و بعدها ملا مصطفي بارزاني و اينك هم مسعود بارزاني و جلال طالباني از گروههاي تروريستي پ.ك.ك و پژاك  حمايت مي كنند.

4- در اظهاراتتان عليرغم اينكه خود را يك شخصي مدافع اقوام ايراني قلمداد كرده ايد ولي با نوشتن مطالبي مثل «حتي همين کرد ها که يک تار موي آنها را به 1000 تن لش مشهدي يا قمي نميدهم» خودتان را مخالف ساير اقوام به ثبوت رسانده ايد.

5- عنوان نموده ايد كه «در حالي که بعد از قيام ملت اردبيل تيرهاي زهرآگين مواد مخدر نه از جانب پ ک ک که مستقيما از دفتر مقام عظماي ولايت ، جوانان غيور و غير خمار ! اردبيل را هدف قرار داده است ، آيا شايسته است شمشير به روي اقوام مظلوم ديگر کشيد؟» من و ساير فعالان حركت ملي آذربايجان زخم هاي زيادي از حكومت ديكتاتور خميني و ايادي آن ديده ايم ولي اينكه با مقصر جلوه دادن حكومت مي خواهيد جنايات پ.ك.ك را پاك كنيد را نيز جايز نمي دانم.

6- به اعراب خوزستان و بلوچ هاي سيستان اشاره كرده ايد. قضيه آنها با آذربايجان و كردستان تفاوت اساسي دارد و آن حدود و صغور مناطق آنهاست. حدود سيستان و خوزستان مشخص است ولي كردها و به ويژه تروريستهاي پژاك به حقوق خود قانع نيستند و قصد تصرف بي سرو صداي آذربايجان و اطلاق نام كردستان را دارند (آرزويي كه به همت گرگان آذربايجان به گور خواهند برد) به عنوان مثال قوشاچاي كه كردها نام مياندوآب را برآن گذارده اند سرزمين آذربايجان است يا سولدوز (نقده) خانا (پيرانشهر) اروميه (ماكيان؟؟) جزو سرزمين آذربايجان است نه كردستان. در عراق هم همينطور است. مزدوران مسعود بارزاني قصد كرد نشين كردن كركوك و اربيل ترك نشين را دارند. بنابراين اشاره اي كه كرده ايد و قياسي كه انجام داده ايد قياس مع الفارق است.

چهارشنبه 16 آبان 1386- آراز

حيدربابا مرد اوغوللار دوغگونان       نامردلرين بوروننارون اوغگونان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آبان1386ساعت 7:30  توسط آراز  | 

بای بک | يئلگؤن, ۱۲-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۰۲:۰۱ | فارسجا, بیلدیریش

(توضيح: ۱۹ آبان سالروز تولد ستارخان نيز ميباشد. بهتر است دانشجويان عزيز آذربايجاني هر دو مورد مهم تاريخي را مطالعه نموده و بيانيه خود را تصحيح نمايند.باي بک)

آذربایجان در طول تاریخ مهد مردان و زنان بزرگ و مبارزی بوده است که برای احقاق حقوق ملت مظلوم آذربایجان و دفاع از شرف و ناموس این ملت، در طول تاریخ در مقابل دشمنان و استبداد و استعمار مبارزه کرده اند. تومروس(شیر زن آذربایجانی که کوروش را معدوم ساخت) ، بابک، کور اوغلو، نیگار خانیم ، نبی، حجر، زینب پاشا، ستارخان، خیابانی، پیشه وری، صفر خان، آیت الله شریعتمداری و… مردان و زنان قهرمانی هستند که برای دفاع از خاک و ناموس وشرف آذربایجان نقد عمر و جان باخته اند.

امروز فرزندان خلف این انسانهای بزرگ و نستوه مقاوم در مقابل تضییق حقوق ملت مظلوم آذربایجان و صیانت از کیان و ناموس وطن در مقابل استعمار و شوونیسم فارس راه آنان را ادامه می دهند .

شوونیزم فارس در ادامه تضییع حقوق حقه ملت آذربایجان برای خفه کردن صدای این ملت مظلوم در صدد بریدن زبان نخبگان ملی بر آمده است ، لذا برای تحقق این استراتژی اقدام به دستگیری و زندانی کردن نخبگان فعال فرهنگی، اجتماعی و سیاسی آذربایجان نموده است.

تحولات اخیر منطقه و در گیری ترکیه و متحد استراتژیک آن جمهوری آذربایجان، با گروه تروریستی PKK و زد و بندهای سیاسی بین برخی از کشورهای منطقه، بر سر این مساله فضا را برای اعمال فشار بیشتر از سوی شوونیسم فارس، بر فعالان ملی و سیاسی آذربایجان فراهم نموده است.

لذا دستگیری و زندانی نمودن نخبگان آذربایجانی، با بازداشت آقایان دکتر محمد علی حیدری و ایلقار مرندلی شدت یافته و وارد فاز جدید خود شده است.

در همین راستا، ما جمعی از دانشجویان و دانشگاهیان آذربایجانی با توجه به دستگیریهای گسترده فعالین و نخبگان آذربایجانی و به خصوص دستگیریهای اخیر ، جامعه دانشگاهی و فعالین سیاسی رابه شکستن سکوت در قبال این مساله دعوت می نماییم و از آنان می خواهیم از روز ۱۹ آبان (سالروز وفات بزرگ قهرمان مبارزه با استبداد٫ استعمار و شوونیسم فارس، صفر خان قهرمانیان؛ که ۳۲ سال از عمر خود را در زندانهای سیاه فاشیزم آریایی و فارس سپری نمود) به عنوان روز ملی زندانیان سیاسی آذربایجان جنوبی به مدت یک هفته به هر طریق ممکن، صدای مظلومیت آنان را بگوش جهانیان و ملت شریف آذربایجان تلاش نمایند .

در همینجا ضروری است که از تمامی سایتها، وبلاگها و مدیاهای آذربایجانی بخواهیم با توجه به اهمیت مساله اطلاع رسانی و فعالیت های خبری خود را در این زمینه متمرکز نمایند.

با امید به آزادی تمامی زندانیان سیاسی آذربایجان جنوبي

جمعی از دانشجویان دانشگاههاي:
تبریز، آزاد تبریز، صنعتی سهند، تربیت معلم آذربایجان، آموزشکده فنی تبریز، اورمیه، آزاد اورمیه، محقق اردبیلی، آزاد اردبیل، زنجان، آزاد زنجان، بوعلی همدان، بین المللی قزوین، تهران، علامه طباطبایی

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 16:53  توسط آراز  | 

بای بک | يئلگؤن, ۱۲-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۰۰:۵۲ | فارسجا, خبرلر 

در حالي خبر از اتمام کاوش در منطقه ماقبل تارخي گلابر زنجان ميرسد که هنوز باستانشناسان به درستي از وضعيت ان مطلع نيستند. سازمان ميراث فرهنگي با همکاري وزارت اطلاعات و سازمانهاي مختلف براي ساخت و ساز اقدام به ناديده گرفتن حقوق تاريخي و علمي منطقه نموده و با اعلام اتمام کاوش در منطقه٫ اجازه آبگيري سد گلابر را صادر نموده است.

با زير آب رفتن اين منطقه باارزش٫ بار ديگر واقعيات متعلق به تورکها در منطقه مخفي شدند و شوونيسم فارس توانست با اجراي سياستهاي پاکسازي نشانه هاي تمدن تورکها در منطقه و مخصوصا در آذربايجان به نيات کوتاه مدت خود جامه عمل بپوشاند.

هنوز دهها سد در منطقه زنجان در دست ساخت هستند که اکثرا در نواحي تمدنهاي ماقبل تاريخ قرار گرفته اند. قانون طبيعت ظهور تمدن را در کنار رودخانه ها و مناطق سرسبز ميسر ساخته است. تمدنهاي موفق منطقه که اکثرا به دست تورکها ايجاد شده اند يک به يک گواه اين واقعيت هستند. تورکها اکثرا در مناطق سرسبز و حاصلخيز زندگي کرده و شهرسازي آغاز نموده اند. برعکس تورکها٫ فارسها هميشه در مناطق خشک و حاره اي به زندگي بدوي خود ادامه داده و با غارت شهرنشينان متمدن امرار معاش نموده اند.

ماجراي جلوگيري از احداث سد و راه آهن و مترو در فارسستان يادتان هست؟

خبري از سايت سازمان ميراث فرهنگي:

|پژوهش‌هاي باستان‌شناسي در پشت سد گلابر زنجان در حالي به پايان رسيده است كه 12 سد ديگر در اين استان ساخته مي‌شود و همه آن‌ها به بررسي‌ها و كاوش‌هاي باستان‌شناسي احتياج دارند.

“فرهنگ فرخي”،‌ رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان زنجان با اعلام اين خبر گفت:‌«12 سد ديگر در استان ساخته مي‌شود كه تمامي آن‌ها مورد كاوش‌ باستان‌شناسي قرار مي‌گيرد.»

وي افزود :«هدف ما اين است كه هيچ سدي بدون مطاله باستان‌شناسي و نجات بخشي آبگيري نشود.»

فرخي ادامه داد:‌«تابستان امسال موفق شديم پس از 4 ماه تلاش محدوده آبگيري سد گلابر را كاوش كنيم كه يافته‌هاي ارزشمندي نيز بدست آمد.»

كاوش‌هاي باستان‌‌شناسي پرده از راز 8 هزار سال سكونت انسان در پشت سد گلابر برداشت. اين كاوش‌ها منجر به كشف يك محوطه دوره كلكلوتيك، 3 محوطه دوره عصر آهن و محوطه دوره اشكاني و اسلامي شد.|

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 16:51  توسط آراز  | 

بای بک | آننا, ۱۱-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۳:۴۱ | فارسجا, بیلدیریش

زمان دفاع قاطع از امنیت، صلح، دمکراسی و حقوق بشر در منطقه فرا رسیده است

به دنبال تشدید شبیخونهای تروریستی حزب کارگران کردستان تورکیه (پ.ک.ک) و شاخه ایرانی آن موسوم به پژاک، به ملت بی دفاع آذربایجان جنوبی، شهروندان تورکیه و اهالی تورکمن شمال عراق، کاسه صبر دولت تورکیه و ملتهای تورک منطقه لبریز شده است.

در واقع طی ماه گذشته، متعاقب تشدید حملات وحشیانه، کور و خونین تروریستهای پ ک ک و پژاک و شهادت دهها تن از غیر نظامیان و نظامیان در مناطق جنوب شرقی تورکیه، شمال عراق و نیز آذربایجان جنوبی، عزم و اراده آهنینی در سراسر این حوزه، برای مبارزه با تروریستهای جنایت پیشه به منصه ظهور رسیده است.

بخصوص اینکه بعد از شهادت ۱۲ سرباز تورک در چهار کیلومتری مرز عراق، در ناحیه “داغلیجا” واقع در استان حکاری، دهها میلیون تن از مردم سراسر تورکیه، اعم از تورک و کرد دست در دست هم، با شرکت در راهپیمائی های مردمی، بر یکپارچگی ارضی و همبستگی ملی خود تاکید کرده و از تروریسم پ ک ک و پشتیبانان خارجی آن ابراز انزجار و نفرت نموده اند.

شدت و تعدد این تظاهراتهای مردمی در روز ۲۹ اکتبر برابر با ۸۴-مین سالگرد تاسیس جمهوریت در تورکیه به حد اعلای خود رسید.

همچنین به دنبال وقوع حملات ضد انسانی از سوی تروریستهای پژاک و پ.ک.ک علیه ملت آذربایجان جنوبی و تورکمنهای شمال عراق، تاکنون صدها تن از بومیان تورک این مناطق به شهادت رسیده اند. امروزه در یکسو مردم شهرهای بازرگان، سلماس، اورمو، ماکو، سولدوز، سویوق بولاق،…در آذربایجان جنوبی و در دیگر سو اهالی شهرهای کرکوک، موصل، توزخورماتو، کیفری، دوهوک و… در شمال عراق تحت مخاطره تروریستهای پ.ژ.ا.ک و پ.ک.ک به سر می برند.

در چنین شرایطی و با توجه به اینکه؛

حزب کارگران کردستان تورکیه از قریب به سی سال پیش خط مشی مسلحانه را با هدف ایجاد ناامنی اجتماعی و گسترش تهدیدات امنیتی علیه ملت و دولت تورکیه در پیش گرفته و دنباله های تروریستی آن هم در آذربایجان جنوبی و هم در شمال عراق، تورکها و تورکمنها را از دهها سال پیش در سیبل عملیات تروریستی خود قرار داده و بارها کمر به قتل عام مردم بی دفاع این مناطق بسته اند،
تاکنون در پی حملات کور و غیر انسانی اعضای مسلح این حزب بیش از ۳۰ هزار تن در سراسر تورکیه عمدتا از اهالی غیر نظامی و یا کرد زبان و نیز هزاران تن در شهرهای آذربایجان جنوبی و تورکمن ائلی به جرم مقاومت و یا عدم همراهی با این حزب و شاخه های دیگر آن جان باخته اند،
تاکنون دلیل بقای این حزب به رغم فقدان منشاء و ریشه های مردمی، به دلیل کمکهای خارجی گسترده ای بوده که طی سه دهه گذشته به تناوب و یا توالی از برخی کشورهای همسایه تورکیه و یا از بعضی کشورهای غربی دریافت کرده است،
تروریسم مقوله ای کاملا متفاوت و بلکه متضاد با اصل مبارزه مسلحانه برای دفاع از حقوق حقه یک قوم ارزیابی می شود،
امروز تورکیه یکی از دمکراتیک ترین کشورهای جهان است و هیچ ممنوعیتی برای مطالبه حقوق فرهنگی و سیاسی اقوام، اصناف و اقشار جامعه بصورت دمکراتیک و مسالمت آمیز وجود ندارد،
طی ۱۵ سال گذشته و بخصوص ۴ سال اخیر به دنبال دو حمله آمریکا به عراق، سقوط صدام و اشغال این کشور توسط ارتش ایالات متحده، عشایر کرد زبان شمال عراق قادر به تاسیس یک نظام محلی شده و از اطاعت دولت عراق در بغداد سرباز زده اند،
تروریستهای پ.ک.ک در مناطق تحت نظارت نظام منطقه ای و خودگردان کردستان عراق پناه گرفته اند و هراز چندگاهی از این مناطق در خاک تورکیه و حتی تحت نام “پژاک” در اراضی بخش غربی آذربایجان جنوبی نفوذ کرده اقدام به انجام عملیات خونین و کور تروریستی در شهرها، روستاها و جاده ها می کنند،
تروریستهای پ.ک.ک٫ امکانات اقتصادی و خدماتی مناطق تحت رخته خود را منهدم کرده مردم محلی را به سوی فقر می رانند،
تروریستهای پ.ک.ک٫ به تجارتهای وسیع و کثیفی چون فروش ارگانهای بدن، مواد مخدر، ، سلاح، فوحوش، مشروبات الکلی، جعل اسناد و اسکناس و همچنین قاچاق انسان و آثار عتیقه مشغولند،
نظام منطقه ای یاد شده نه تنها مانع از فعالیت این گروه تبهکار نمی شود و بلکه تسهیلات لازم را در اختیار آنان قرار می دهد،
جان آذربایجانی ها، شهروندان تورکیه و همچنین تورکمنها، اعراب، آسوریها و حتی خود کرد زبانان در پی حاکم شدن این نظام غیر مردمی در معرض خطر قرار گرفته است،
به دنبال افزایش روز افزون تنشهای میان ایران و آمریکا، منطقه در حال حرکت به سوی بحرانی جدید و احتمالا خلاء قدرت دیگری است،
درحال حاضر تروریستها با استفاده از سلاحها و تجهیزات فوق مدرن اهداء شده از جانب برخی از دولتهای غربی تسلیح و تجهیز می شوند،
پ.ک.ک و احزاب افراطی مدافع این حزب نقشه های کودکانه ای را جهت تصاحب بخشهایی از اراضی تورکیه، عراق، آذربایجان جنوبی و سوریه تحت حمایتهای آشکار و نهان برخی از کشورهای دور و نزدیک طراحی کرده و جهت تحقق آن به هجوم علیه بومیان و نیز کشتار سکنه این مناطق روی آورده اند،
دولت عراق قادر و یا مایل به مهار تروریستهای پ.ک.ک در شمال عراق نمی باشد،
نظام محلی حاکم بر اربیل و یا دولت بغداد، بنا به دلایل غیر موجه از تحویل تروریستها طفره می روند،
دفاتر حزب غیر قانونی کارگران کردستان تورکیه به رغم تروریست شناخته شدن از جانب کشورهای غربی، همچنان در خاک بسیاری از این کشورها فعال است و دول این کشورها سهوا و یا عمدا متوجه مسئولیتهای قانونی خود در مبارزه با تروریسم نیستند،
سلسله مساعی وسیع دولت تورکیه برای حل مسالمت آمیز تروریسم بی نتیجه مانده است،
ملت تورک و دولت آنکارا، ملت عراق ودولت بغداد را بعنوان دوست و بردار خود می شناسند،
دولت آنکارا بارها احترام کامل خود را به تمامیت ارضی عراق اعلام داشته و مجدانه از یکپارچگی این کشور دفاع می کند،
هدف هر گونه عملیات نظامی برون مرزی، فقط و فقط تروریستهای پ.ک.ک و شاخه های فعال با این گروه هستند،
تروریستها شدیدا خطرناک و عمیقا غیر قابل اعتمادند،
مجلس ملی تورکیه به عنوان مظهر اراده ملت تورک و در اقدامی دمکراتیک و شفاف، لایحه ای را همسو با قواعد جاری بین المللی جهت اعطای مجوز حملات احتمالی برون مرزی به ارتش تورکیه، تصویب کرده است،
قواعد و حقوق حاکم بر عرصه بین الملل برای کشور تورکیه، صراحتا حق دفاع از خود را به رسمیت می شناسد،
بسیاری از کشورها از این حق بین المللی در طول دهه های گذشته در دفاع از امنیت ملی خود عملا بهره مند شده اند،
امروزه تروریسم، مهمترین خطر تهدید کننده صلح و امنیت جهانی تلقی می شود،
بسیاری از کشورهای منطقه نیز از سیاستهای اعلام شده دولت و ملت تورکیه در مبارزه با تروریسم حمایت می کنند،
تروریسم پ ک ک، صلح و امنیت ملی در تورکیه و بلکه منطقه را با تهدید مواجه کرده است،
صیانت امنیت ملی بالاترین و مهمترین وظیفه یک دولت در قبال ملت خود است،
دهها میلیون تن از شهروندان جمهوری هفتاد میلیونی تورکیه در طی هفته های اخیر بصراحت و قاطعیت از سیاستهای دولت آنکارا و ارتش ملی تورکیه در مهار تروریسم حمایت کرده اند و همچنین نیز با شدت و قدرت در حال حمایت هستند،
ملت آذربایجان جنوبی و نیز ملت تورکمن ائلی به دلیل اقدامات سهوی و در مقاطعی اعمال سیاستهای هدفدار و تعمدی دولتهای خود در معرض ترور و ناامنی قرار گرفته و قادر به دفاع از خود نشده اند،

لذا؛

شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی معتقد است:

جهت اعاده امنیت، تثبیت صلح، صیانت از دمکراسی و حمایت از حقوق بشر، هیچ راهی جز مبارزه قاطع با تروریستها چه در داخل و چه در خارج از مرزهای تورکیه باقی نمانده است و دولت و ملت تورکیه و حتی دیگر ملل تحت هدف منطقه حق دارند، به دلیل تداوم عملیاتهای تروریستی، به خاطر اظهار عجز مقامات بغداد در مهار تروریستهای مستقر در نوار مرزی عراق با تورکیه و نیز استمرار حمایتهای بیگانگان از تروریستها، متوسل به حملات برون مرزی شود.

شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی امیدوار است:

حملات احتمالی ارتش تورکیه علیه مواضع تروریستهای پ ک ک در صورت وقوع، همانند دفعات قبل، در نهایت دقت اعمال شود تا به این ترتیب از هرگونه آسیب جانی و مالی به افراد غیر نظامی جلوگیری گردد.

شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی همچنین با مخاطب قرار دادن همه دولتها و نهادهای بین المللی اظهار می دارد:

متاسفانه در سالهای اخیر گروهی از افراطیون وابسته به برخی از احزاب کرد زبان، جهت تحقق نقشه های رویای خود، اقدامات تروریستی بسیار مخاطره آمیزی را بر علیه امنیت و منافع ملل و اقوام همسایه به مورد اجرا گذاشته اند که در صورت عدم توجه و امعان نظر دولتها و نهادهای بین المللی ذی نظر و موثر، ممکن است منطقه، خصوص اراضی تورک نشین غرب آذربایجان جنوبی و نواحی تورکمن نشین شمال عراق ، درآینده ای نه چندان دور، در معرض کشتارهای مجدد و حتی تکرار نسل کشی های هولناک از جانب افراطیون و تروریستهای مسلح وابسته به تشکیلات منزوی و غیر مردمی کرد زبان قرار گیرند.

کمیته رهبری
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی
۵ شنبه ۱۰ آبان ماه ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 16:50  توسط آراز  | 

بای بک | آننا, ۱۱-ي قيرو , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۰۶:۴۰ | تورکجه, خبرلر

دوکتور جواد هئيت-ين شخصي کيتابخاناسيندان هديه ائتديگي مينلرله جيلد کيتاب، تبريز ميللي کيتابخاناسيندان اطلاعات طرفيندن موصاديره اولونوب. تبريزدن آلديغيميز معلوماتلارا اساسن، مشهور پروفئسسور، اورک جراحي و تورکولوق، دوکتور جواد هئيت اؤز شخصي کيتابخاناسيندان مينلرله نوسخه قييمتلي کيتابلاري آذربايجان تورکلري نين معاريفلنمه سي اوچون تبريز کيتابخاناسينا باغيشلاديغي بيلديريلير. لاکين بو گونه قدر او کيتابلاردان هئچ بيري اوخوجولارين ايستيفاده سينه وئريلمه ييب.

اساسن تاريخ، ادبيات، ديل، موسيقي، مدنيت و علمي تدقيقي کيتابلاردان عيبارت اولان بو کيتابلار ايران تهلوکه سيزليک نازيرليگي طرفيندن موصاديره اولوناراق گؤتورولوب. حديييه اولموش کيتابلارين هارادا اولدوغو هئچ کيمه بللي دئييل. خاطيرلاداق کي، ۱۹۸۱-اينجي ايلده تبريزده ارک قالاسي نين يانيندا يئرلشن تبريز ميللي کيتابخاناسي و اينجه سنت مرکزي فارس شووينيستلري طرفيندن داغيديلاراق، اورادا اولان چوخلو سايدا اليازمالار، عصرلردن بري آذربايجان مدنيتيني و تاريخيني اؤزونده عکس ائتديرن او کيتابلارين بو گونه قدر هارادا اولدوغو هله ده بللي دئييل.

تبريزين ميللي کيتابخاناسي شرقده ان زنگين کيتابخانالاردان بيري حساب اولونوردو. ايلک چاپ و متبوعات مرکزي اولان تبريز شهري دفعه لرله ياغي دوشمنلر طرفيندن هوجوما معروض قالسا دا لاکين، تبريزين کيتابخاناسينا و يا علم اوجاقلارينا هئچ بير ضرر وئريلمه ميشدير. شووينيست موللا حاکيميتي ايراني ايشغال ائتديکدن سونرا گونئي آذربايجان تورکلريني ميللي و تاريخي سروتي اولان آبيده لري، کيتابخانالاري و مدنيت مرکزلريني داغيتماغا و تخريب ائتمه يه داعوام ائتديرير. مينلر نوسخه قييمتلي کيتابلاري موصاديره ائدن شووينيست فارس نؤکرلري اولان اطلاعات ايداره سي هانسي سببدن بو کيتابلاري موصاديره ائتديگيني بيان ائتمکدن بويون قاچيرير

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 16:49  توسط آراز  | 

اکتبر سال 1923

 

هشتاد و چهارمين سالگرد اعلان جمهوريت در توركيه

 

 به قيادت مصطفي‌ کمال آتاتورک بر جهان تورک مبارک باد

 

آتاتورک: حاكميت بدون قيد و شرط از آن ملت است

 

Egemenlik, kayıtsız, şartsız milletindir

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 16:35  توسط آراز  | 

دکتر محمدعلی حيدري

 استاد علوم سياسی دانشگاه تبريز دستگير شد

میللی شورایک شنبه 6 ابان: در حالی هنوز فعالین دستگیر شده حرکت ملی آذربایجان که مدت زمانی نزدیک به 6 ماه را بلاتکلیف و مغایر با مراحل قانونی جمهوری اسلامی ایران(عدم اجازه اخذ وکیل، بدون ملاقات و حتی تماس تلفنی و بدون تفهیم اتهام، درسلولهای انفرادی و ...)در زندان به سرمی برند در چند روز اخیر رژیم با افزایش فشار  خود که علایم وحشت در آن دیده می شود بسیاری از فعالین را تهدید و با  استفاده از قویه قهریه خود آنها را  به از طرق مختلف مورد   آزار قرار داده و یا به اداره های اطلاعات خود احظار می کند. 

در همین راستا عصر دیروز مورخه 86/8/5 دکتر  محمدعلی حیدری  (دکتر روابط بین الملل از دانشگاه تهران و استاد علوم سیاسی دانشگاه تبریز) را در تهران دستگیر کرد. 

نیروهای اطلاعاتی دیروز بامراجعه به محل کار وی ایشان را به  مکان نامعلومی انتقال داده اند. لازم به ذکر است دکتر حیدری اهل شهرستانمرند و ساکن تهران بوده  و از کارمندان ارشد  وزارت تعاون،  استاد علوم سیاسی دانشگاه تبریز می باشند که در دوران دانشجویی مدیر مسئول نشریه"دوزگون خبر"  بودند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 16:28  توسط آراز  | 

اينروزها با اذعان بعضي از روشنفكران چپ عضو تشكيلاتهاي سراسري و انعكاس نظرات آنها مبني بر رسميت داشتن اصل حق تعيين سرنوشت ملي در ايران و نشر آن نكته نظرها از سوي سايت اخبار روز موجب رنجش خاطر مدعيان دروغين آزادي و دمكراسي گرديده است. تشكيلاتهايي كه به ظاهر مبنا را بر محترم بودن حقوق انساني گذاشته و از اين منظر سعي در تبليغ ايدئولوژي خويش دارند، وقتيكه به مسئله ملي در ايران مي رسند في الواقع ماهيت دروني خويش را به نمايش مي گذارند.

آنها با چشم پوشيدن بر مسئله ملل تحت ستم در ايران و تبعيضات بي شمار زباني، فرهنگي، سياسي-اجتماعي و اقتصادي عليه آنها، با اينكه عنوان اوپوزيسيون را يدك مي كشند، حتي حاضرند دست در دست احمدي نژاد و خامنه اي و همنوا با پان فارسيست ها براي جلوگيري از همه گير شدن مطالبات بحق ملي اتحادي استراتژيك بر ضد آنها و به ويژه ملت تورك آذربايجان تشكيل دهند. اين دسته از روشنفكران با چشم پوشيدن به تعاريف و مفاهيم نويني از ملت-دولت كه در قالب اتحادي داوطلبانه تحقق مي يابد، بهر قيمت ممكن و حتي به زور خواهان برپا نگهداشتن زندان پوسيده ملل تحت ستم ايران هستند.

آنهائي كه با كت و شلوار و كرواتهاي رنگارنگ در خيابانهاي اروپا قدم زده و پوز روشنفكري مي دهند، اولويت اصلي شان نه تنها انسان و سعادت نوع بشر نيست، بلكه بر عكس تعصبات كوركورانه شان استفاده از هر روشي براي تحقق اولويتشان كه همانا حفظ ايران است، را مباح مي شمارد. تصادفي نيست كه تابحال هيچ يك از اين مدعيان روشنفكري حتي كلمه اي از زندانيان ملي گراي آذربايجان كه بجرم دفاع از زبان مادريشان در سلولهاي انفرادي روزگار سپري مي كنند، ننوشته و نگفته اند. اين دسته از روشنفكران شايد دلشان براي همجنسگرايان بيشتر بسوزد تا براي خانم حيدري كه بهنگام رفتن به ملاقات همسرش بهروز صفري توسط اداره اطلاعات زنجان بازداشت مي شود و همراه شوهرش تنها بجرم دوست داشتن زبان مادريش زنداني مي شود.

دمكراسي و آزادي بي شك بدون لحاظ اصل حق تعيين سرنوشت پشيزي ارزش ندارد. اگر اصل حق تعيين سرنوشت خوبست براي همه ملل در هر كجاي دنيا خوبست. بعضي از اين مدعيان آزادي و دمكراسي تنها آزادي را براي خلق فارس و آنهم توده زحمت كش مي دانند و بس.

دامنه تاختن و اعتراضات به روشنفكران آذربايجاني كه تا ديروز رفيق قديمي و دست در دست آنها داشتند ولي امروز به حقوق ملي ملل تحت ستم و بويژه توركها پي برده و حتي تا اصل حق تعيين سرنوشت نيز حمايت و دفاع مي كنند، بسيار گسترده و جدي شده است.

آنهائيكه اولويت اصلي شان حفظ ايران است، بطور صريح اعلام نمايند به چه قيمتي حاضر به حفظ اولويتشان هستند. آيا حاضرند جوانان ملل تحت ستم به اتهام مبارزات ضد تبعيض زباني شكنجه و شهيد شوند؟

از نظر ما مبارزات ملي ملل تحت ستم در ايران و به ويژه توركهاي آذربايجان مبارزه اي مقدس براي درهم شكستن ستونها و بنيانهاي تبعيض نژادي در ايران بوده و با تمسك به روشهائي مدني تا محقق شدن زمينه واقعي اصل حق تعيين سرنوشت ادامه خواهد داشت. اينكه ملل تحت ستم و من جمله آذربايجان به چارچوب فعلي ايران، نظام فدراتيو–كنفدراتيو و يا استقلال راي خواهد داد يا نه، به خود ملت آذربايجان مربوط بوده و كسي حق ندارد بجاي آحاد ملت آذربايجان تصميم بگيرد. ملت آذربايجان تنها با حضور در صندوقهاي راي و با رفرندومي كه تحت نظارت سازمانهاي بين المللي صورت خواهد گرفت، نظر قطعي خود را در مورد ماندن و يا كنده شدن از بدنه ايران ارائه خواهد نمود. اين روشنفكران مدعي آزادي چه بخواهند و چه نخواهند ملت آذربايجان در آينده اي نه چندان دور نقشي بسيار جدي در معادلات منطقه ايفا خواهد نمود.

تبريز با تكيه دادن به قلعه ارك و با الهام از ستارخان، باقرخان، خياباني و پيشه وري پروژه ناتمام ملي در ايران را به سرمنزل مقصود خواهد رساند. و اين نكته اي است كه دير يا زود همه مجبور به پذيرش آن خواهند بود. هر گونه رفتار غير اخلاقي، غير مدني و تحقير و توهين امكان هر نوع زندگي مسالمت آميز در آينده را نيز با مشكل مواجه خواهد نمود. بنظر ميرسد روشنفكران واقعي ملت فارس بايستي خود دست بكار شده و زمينه شكل گيري افكار عمومي براي پذيرش هر نوع تغيير و تحولات واقعا دمكراتيك را آماده نمايند. ملت فارس و روشنفكران آنها بايستي ترسي از پذيرش دمكراسي واقعي نداشته باشند، اگرچه اين دمكراسي مطلوب آنها نباشد.

متاسفانه تبعيضات صد ساله اخير و برخورد محترمانه و توام با شفقت و دوستي ملل تحت ستم در ايران و به وي‍ژه توركهاي آذربايجان باعث سو تفاهمات جدي براي بعضي از روشنفكران فارس و حتي ايجاد حق نسخه پيچي براي آنها نموده است. روشنفكران فارس بايستي با احترام گذاشتن به مبارزات مدني ملل تحت ستم زمينه ايجاد حكومتي دمكراتيك در ايران را فراهم آورند تا در چنين جامعه اي هركس بتواند بر اساس خواسته خود و با احترام به حقوق سايرين زندگي كند. روشنفكران فارس بايستي هر شب اين جمله را قبل از خواب زمزمه كنند كه:

الفباي آزادي و دمكراسي مي آموزد كه هر ملتي در هر كجاي دنيا حق دارد سرنوشت ملي خود را تعيين كند، خواه اين ملت در ايران باشد خواه در جاي ديگري از كره خاكي.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 16:2  توسط آراز  | 

حدود ۱۵-۲۰ سال قبل برخي مراکز وابسته به ارگانهاي وزارت خارجه کشورهاي ثالث عمدا مرتکيب اشتباهاتي شده بودند. اين اشتباهات انتشار نقشه هاي گوناگون براي منطقه خاور ميانه بود.

به اينصورت که٫ يک سازمان, اراضي آذربايجان را متعلق به کردستان و سازماني ديگر خاک کردستان را متعلق به اعراب معرفي کرده اند. امروز بنا به نيازهاي کشورهاي ثالث٫ نقشه اي مورد استفاده قرار ميگيرد که در آن خاک آذربايجان ضميمه کردستان خيالي شده است!

برخي مراکز آموزشي در کشورهاي اروپائي و غربي در نقشه هاي مشکوکي که ارائه داده اند به صورت آشکار مناطق غرب آذربايجان را شهرهاي و روستاهائي کردنشين طراحي کرده اند. اين طراحيها که امروز مورد استفاده و استناد تروريسم کرد قرار گرفته اند يکي از تهديدات بالقوه براي تماميت ارضي آذربايجان به حساب ميروند.

يکي از مؤثرترين اقدامات براي بي اثر ساختن اين توطئه شوم٫ اعتراض رسمي تشکلات سياسي آذربايجان به صورت متحد ميباشد. به اين صورت که تمامي احزاب٫ اجتماعات و تشکلات فعال در زمينه حقوق ملي و بشري آذربايجان در درخواستي قطعي از سازمان ملل٫ با استناد به مدارک بيشمار تاريخي و نيز با جمع آوري امضاهاي معتبر٫ اقدام به تصحيح اين تحريف بنمايند و به اين صورت از گسترش و سنديت يافتن آن جلوگيري نمايند.

امروزه ديگر بر همگان روشن است که تروريسم وحشي و بي افسار کرد بدون منطق اقدام به اشغال اراضي آذربايجان خواهد نمود. و نيز همه ميدانيم که به خاطر عدم تسليح به موقع و آمادگي رزمي در آذربايجان٫ شکست ما تا حدي قطعي به نظر ميرسد. براي جلوگيري از اقدامات اين اشغالگران حرفه اي٫ بهتر است امروز را به فردا نسپاريم.

در يکي از آخرين برنامه هاي پخش شده در رسانه پر بيننده نيويورک تاميز آمريکا٫ اراضي آذربايجان کردنشين و پ.ژ.ا.ک مخالف رژيم جمهوري اسلامي معرفي ميشوند. يعني٫ از هر دو سو نفع آمريکا در نظر گرفته شده است.

رژيم تبهکار اسلامي نيز با انتشار نقشه هاي تحريف شده آذربايجان٫ در حال تحريک تروريستهاي تا دندان مسلح و داراي پشتيبان کرد بر عليه مات تورک ميباشد.

راه ديگري در پيش نيست٫ يا جنگ زود هنگام مسلحانه و شکست٫ و يا جنگ سياسي و مسلح شدن به موقع براي حفظ خاک و ملت آذربايجان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 15:42  توسط آراز  |